عنوان فوق در ایام فاطمیه  همراه  پرسش هایی در باره شهادت حضرت زهرا «سلام الله علیها » در منطقه سیستان بدون نام و نشان نشر یافته که لازم  است در باره آن تو ضیحاتی  به طور اختصار داده شود تا خوانندگان محترم به حقایق تاریخی بهتر آگاه گردند

نام این پرسش ها را دعوت به وحدت نامیده اند در صورتی که مطالب آن جز بر خلاف وحدت نیست . گویا تهیه کنندگان این پرسش ها وحدت را به معنای رها کردن سنت ها ، عقاید و باورهای مذهبی که با مذاهب دیگر مخالف است، می دانند در صورتی که وحدت با حفظ عقیده منافاتی ندارد بلکه باید مشترکات را مورد توجه قرار داد و به مسایل اختلافی دامن نزد. برگزاری مجالس عزاداری برای حضرت زهرا یک سنت اسلامی است که از قدیم بوده و شیعیان نه تنها برای آن حضرت بلکه برای پیامبر اسلام »ص» و اهل بیت برگذار می کنند و از قدیم محافل و مجالس بزرگی تشکیل می شده است از این رو اختصاص به زمان های اخیر ندارد تا بگویید چرا مساله شهادت را تازه مطرح می کنند. مساله شهادت از قرن نخست هجری در منابع روایی و تاریخی یاد شده است که جای خود بیان شده است شاید نویسنده یا نویسندگان این پرسش ها جوان هستند ویا با اغراض  دیگری این مطلب را مطرح می کنند، اگر در برخی تقویم ها  ذکر نشده   دلیل بر آن نیست که مساله شهادت تازه مطرح شده است ،پیش از انقلاب برگزاری مجالس ایام فاطمیه کمتر از زمان حال نبوده

است البته در زمان کنونی به خاطر وجود رسانه های خبری بیشتر ارایه می گردد.

 نوشته اید که چرا حضرت علی (ع) در آن صحنه هیچ واکنشی از خود نشان نداد؟

در پاسخ بایداین سوال روشن شود که آیا اصل این حادثه واقع شده است یا خیر وسپس علت عدم واکنش حضرت علی چه بوده است ؟ اگر اصل وقوع این حادثه تلخ، از طریق روایات صحیح حتی از کتاب های معتبر اهل سنت  ثابت شود که واقع شده است در این صورت ، علت شمشیر نکشیدن حضرت روشن تر می شود. 

شما با این پرسش ها می خواهید در وقوع یک حادثه مسلم تاریخی تردید ایجاد کنید در صورتی که روایات صحیح بخاری و مسلم ( درکتاب مغازی) به صراحت می گوید: «فوجدت فاطمه علی ابی بکر فی ذالک قال فهجرته فلم یکلمه حتی توفیت و عاشت بعد رسول الله ستة اشهر فلما توفیت دفنها  زوجها علی بن ابی طالب  لیلا و لم یؤذن بها ابابکر و صلی علیها...»یعنی حضرت زهرا از دست  ابوبکر غضبناک شدبه گونه ای که تا وقتی آن حضرت در حیات بودند با ابوبکر سخن نگفتند و پس از وفات همسر بزرگوارش درشب بدون آن که به ابوبکر اطلاع دهند دفن نمودند.

از شما می پرسیم که دلیل ناراحتی وغضب حضرت زهرا بر ابوبکر و عمر چه بود؟ چرا در شب او را دفن کر

دند؟ چرا به ابوبکر که خلیفه وقت بود اعلام نکردند تا خلیفه پیامبر!! درتشییع جنازه دختر پیامبر(ص) شرکت کند؟ در همان روایت آمده است .آیا شیعیان در ایام فاطمیه غیر از مطالب صحیح بخاری شما، نقل می کنند ، درروایات شیعه آن چه در روایات بخاری و مسلم به صورت اختصار آمده ، تفصیل داده اند زیرا از محدثان اهل سنت به خاطر آن که این  روایات با عقایدشان ناسازگاری دارد بیش از این انتظاری نیست  . اگر شما بخاطر تعصب مذهبی نمی خواهید حقایق را به پذیرید حتی حقایقی که در صحیح بخاری و مسلم آمده  و اعتراض و تردید ایجاد می کنید در واقع پیش از اعتراض به شیعه به علما ی خودتان اعتراض کرده اید ودر روایات خودتان تردید می کنید

.مگر در همین روایت بخاری و مسلم نیامده است که حضرت علی به ابوبکر دستور دادند تا

 نزد آن حضرت تنها بیاید و عمر را همراه نیاورد زیرا حضرت از او ناراحت بودند؟ در روایت بخاری

 آمده است  . چرا حضرت فرمودند تنها بیاید و و به خاطر ناراحتی از عمر(کراهیه لمحضرعمر)

 او را نیاورد؟ علت ناراحتی حضرت علی از عمر چه بوده است؟! اگر روابط آنان با یکدیگر خوب

 بوده آن گونه که شما می پندارید این روابت بخاری و مسلم را چه می کنید؟!

  آیا این روایات را می توانید انکار کنید؟ شما که می گویید بهترین کتاب حدیثی پس از قرآن

 این دو کتاب است ؟

مگر در روایات شما نیامده است که عمر با گروهی به در خانه حضرت زهرا(س) آمده است و  به آتش زدن بیت وحی تهدیدنمودند، به عمر گفتند که در این خانه دختر پیامبر(ص) است در پاسخ گفت:  هرچند دختر پیامبر باشد .(مراجعه کنید به روایت المصنف از ابن ابی شیبه و الامام و السیاسة از ابن ابی قتیبة)

نوشته اید که چرا حضرت علی(ع) انتقام نگرفت؟ من و شما که در آن تاریخ نبودیم تا وضعیت را درک کنیم که چگونه بوده است، و تاریخ نگاران و اهل حدیث هم تمام مسائل را به خاطر تعصب ، جهالت ،ترس و تهدید مخالفان  حقایق را  بیان نکردند، ولی  دو مطلب قطعی است : یکی اصل هجمه به بیت وحی و غضب دختر پیامبر  و دوم شجاعت ، قدرت و توانایی حضرت علی . برخی می پندارند که حضرت مانند یک فردی که بسیار قوی است و در هر موقعیتی از قدرت خود برای نابودی دشمن خود استفاده می کند چنان که  زور مداران تاریخ چنین  بودند . حضرت علی شجاع بود اما انسان شجاعی بود که پیش از شجاعت دیندار ، خداشناس و پیغمبر شناس بود  . ایشان از قدرت خود در جایی استفاده می کرد که رضایت خدا، پیامبر، و دین او بود . حضرت علی نه تنها در قدر ت و شجاعت خود چنین بود بلکه در علم و تدبیر خود این گونه بود ،هرگز از علم و قدرت خود در غیر رضایت  حق استفاده نکرد. عمربن خطاب برای شرکت در جنگ با آن حضرت  مشورت می کند و لی ایشان برآن چه رضای حق است  ، خلیفه را راهنمایی می کند.اگر کسی که دنبال قدرت و نابودی دشمن خود بود خیانت می کرد و می فرمود که تو درجنگ شرکت کن که ا گر حادثه ای  پیش آمد وی جای او را بگیرد و یا دشمن او نابود شود گر چه به نابودی اسلام  و پیامبر باشد . ولیکن از حضرت علی  این رفتار به دور است . حضر ت علی کسی است که د ر جنگ خندق وقتی دشمن خود را به نام عمرو بن عبدود  به  زمین می زند واو آب دهان می اندازد  بلند می شود و دشمن رابه قتل نمی رساند زیرا شایبه غضب و ناراحتی نفسی در بین است و شاید اخلاص او از بین برود  ، پس شجاعت آن حضرت در گرو اخلاص و رضایت خدا بوده است . در جنگ صفین  عمر وعاص خود را به زمین می زند و آن کار پست و حقیر را اظهار می کند حضرت از او می گذرد و به قتل نمی رساند . حادثه هجمه به بیت وحی و دختر پیامبر اکرم را در این راستا باید بررسی نمود نه مانند یک انسان جنگ جو و جسوری که فقط برای کشتن و نابودی دشمن می اندیشد و تلاش می کند و هیچ معیار دیگری را در نظر ندارد نه خدا و حفظ اسلام ونه معیارهای عقلی و عقلایی دیگررا. برخی از نوسندگان و گویندگان اهل سنت فکر می کنند  حضرت علی مانند یک جنگ جوی شجاع است که باید در صددنابودی مخالفان خودش  باشد. و همواره اظهار می کنند که حضرت علی  انسان شجاع و نیرومند بوده مگر کسی جرات می کند که به خانه و خانواده آن حضرت هجمه ببرند.البته اهل سنت حق دارند زیرا حضرت علی  و موقعیت زمانی را نمی شناسند  ،اگر ایشان را می شناختند چنین داوری نمی کردند. حضرت علی از هیچ کس ترس نداشت نه از ابوبکر نه عمر و نه دیگران، بلکه فقط از خدا می ترسید و هم نگران نابودی دست آوردهای رسالت پیامبر و تلاش های مخلصانه خودش در کنار آن  حضرت بود لذا همواره صبر می کرد و شکایت خود را با خداوند درمیان می گذاشت چنان که در نهج البلاغه به پیشگاه خداوند عرض می کند: «اللهم انی استعدیک من قریش»  از لابلای سخنان حضرت علی(ع) در نهج البلاغه بلکه از صراحت آن و روایاتی که در منابع حدیثی خود شما آمده است این حقیقت روشن می شود که حضرت علی(ع) از برخوردهای خلیفه نسبت به بیت وحی و کنار گذاشتن آن حضرت بسیار ناراحت بودند ولیکن در برابر حرکت های تند عمربن خطاب که با ایجاد رعب و وحشت و از سویی کشاندن قبایل بنی اسلم وسایر قبایل به کوچه های مدینه و اطراف بیت وحی ( چنان که در تاریخ طبری نقل می کند)  چگونه حضرت می توانست شمشیر به دست بگیرد و با آنان به جنگد . از روایات استفاده میشود که حضرت به خاطر توصیه پیامبر دست به شمشیر نبردند و علت اساسی آن نابودی اسلام و به هدر رفتن 23 سال زحمات آن حضرت بود . روشن است که اگر دست های شیر را ببندند و یا در حصاری محبوس کنند توان مقابله با ضعیف ترین حیوان را ندارد وقتی که حضرت را با تهدید و زور برای بیعت می بردند چگونه می توانست دست به شمشیر ببرد چنان که معاویه در نامه خود به حضرت علی  این  واقعیت تلخ را بیان می کند.

شما  می گویید:حضرت علی در نهج البلاغه از خلفا تمجید نموده و با آنان میانه خوبی  داشته است . 

آیا این جمله حضرت علی تمجید ابوبکر است که فرمود: «لقد تقمصها ابن ابی قخافه و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی» (خطبه سوم نهج البلاغه) سوگند به خدا که پسر ابوقحافه (ابوبکر) لباس خلافت را به تن پوشید در حالی که می دانست منزلت و شأن من نسبت به خلافت مسلمانان مانند سنگ میانی آسیاست . و در همین باره می فرماید: خلیفه اول به اتفاق خلیفه دوم خلافت را مانند شتری شیرده بین خود تقسیم کردند و شتر را هم از صاحبش گرفتند و شیر او را بین خود  تقسیم نموده و مالک آن را از حقش محروم نمودند.

 امام از این که خلیفه اول خلافت را به شخصی سپرد که از شدت خشونت مرتکب اشتباهات فراوانی می شد انتقاد می کند، «فصیرها فی حوزة خشناء یغلظ کلمها و یکثر الثیار فیها»

آيا  در صحيح مسلم نیامده است(ج 5، ص 152ح1757، کتاب جهاد باب 15.)  که  از نظر حضرت علی  ، دو خلیفه : گنه کار، دروغ گو،خاين و حيله گر معرفي شده اند. آیا این روایت که در کتاب های حدیثی خودتان آمده است ،تمجید از خلفا است و دلالت بر روابط خوب می کند یا این حدیث دلالت می کند که خلافت خلفا از نظر حضرت علی غیر مشروع است. در این باره روایات فراوانی از شیعه و اهل سنت نقل شده است.

 خوب است که نويسنده گان اين پرسش ها، تخقيق کنند و تعصب ها را کنار بزنند.

اگر میانه آنان خوب بود چرا حضرت علي(ع) پس از خلافت ابوبکر هيچ گونه همکاري با او نداشت؟ در هيچ چنگي همراه آنان شرکت نکرد؟ البته اگر کسي با آن حضرت مشورت مي کرد مثل عمر بن خطاب حضرت او را راهنمايي مي فرمود و روشن است که در مشورت نبايد خيانت شود هر چند کسي که مشورت می کند خاین باشد.

اين که گفته ايد چرا حضرت علي(ع) امام حسن و امام حسين يادي از شهادت نکرده اند؟

در پاسخ مي گوييم: اولا  در کتاب های تاریخی و حدیثی شیعه و اهل سنت پر است از اظهار ناراحتی و ستم هایی که بر بیت وحی بویژه بر حضرت زهرا وارد کردند. در روايات فراواني از حضرت علي(ع) از ظلم و ستمي که به وسيله خلفا  وارد شده ياد مي کند  نمونه آن خطبه سوم  نهج البلاغه  است و روایات  صحيح بخاري  و صحیح مسلم بهترین شاهد  می باشد .

ثالثا: موقعيت امام علي و دو فرزند بزرگوارش به گونه اي بوده که نياز به جذب و الفت  داشته است، جنگ و درگيري هاي فراواني وجود داشت ، روشن است که در  موقعيت جنگ و درگيري نياز به جذب و همدلي بوده است نه بيان اختلافات زيرا بي ترديد گروه فراواني از پيروان خلفاي ثلاثه  همراه  آنان حضور داشتند. بدین جهت بیان  لعن و نفرين بر ستمگران به حق اهل بيت ،در گفتار سه امام بزرگوار به صورت کلي آمده چنان که در نهج البلاغه نيز مساله ظلم و ستم را بيان کرده اند و فرمود: در کار خود اندیشه می کردم که آیا بدون دست و یاور حمله کرده یا آنکه بر گمراهی خلق صبر کنم که در آن صورت پیران را فرسوده، جوانان را پژمرده و پیر ساخته ، مؤمن  رنج می کشد تا بمیرد. دیدم صبر کردن کار خردمندی است پس صبر کردم در حالی که چشمانم را خاشاک و گلویم را استخوان گرفته بود میراث خود را تارج یافته می دیدیم «فرایت ان الصبر علی هاتا احجی فصبرت و فی العین فذی و فی الخلق شجا اری تراثی نهبا» بنا براین  موقعيت طوري بوده که بيان جزئيات امکان نداشته است.

شاهد  بر اين  مطلب ، آن است که در  دوران امامان ديگر به خاطر  آن که جنگ و درگيري ظاهري نداشتند، زمينه براي بیان حقايق وجود داشت لذا مسايل حضرت زهرا را بيان کرده اند.

رابعا : حضرت امير(ع) ظلم و ستم وارده  را به خدا واگذار کرده بود تا خداوند خود حاکم و قاضي باشد.

اما نام گذاري فرزندان حضرت علي به نام ابوبکر:

گاهی برخی افراد به خاطر آن که دلیلی پیدا نکردند به پرسش هایی رو می آورند که به ظاهر عوام پسند است اما هرکسی که مقداری اطلاع داشت باشد متوجه می شود که این پرسش ها برای فرار از حجت و دلیل است . در اینجا به توضیح آن  می پردازیم . سوال این است که:

آيا نامگذارى برخى از اسامى فرزندان امامان اهل بيت به نام خلفا و یا ازدواج  دليل بر تأييد و يا ارتباط صميمانه دارد؟

در يك نگاه به روش ائمه اهل بيت اين حقيقت روشن مى‏گردد كه مسئله خلافت، آن گونه كه اهل سنت استدلال مى‏كند مورد تأييد نبوده است به چند دليل:

سيره عملى حضرت على )ع( در روايات شيعه و اهل سنت به خوبى روشن مى‏سازد كه خلافت مورد تأييد نبوده است، به طور نمونه روايتى كه از صحيح بخارى ( کتاب مغازی )نقل شد به صراحت مى‏گويد: حضرت على)ع( تا شش ماه بيعت نكرد، چرا بيعت نكرد؟ اگر خلافت خلفا مورد تأييد بود چرا از روز نخست اظهار وفادارى نفرمود؟ افزون بر اين كه در همين روايت آمده است: وقتى ابوبكر نزد حضرت آمد حضرت فرمود: نحن نرى لنا حقاً  » یعنی امامت حق ما بود» و  همچنین فرمود:«استبددت علينا »  یعنی با خود رأ یی به ما ظلم کردی .ساير ائمه اهل بيت نيز همان روش حضرت على را در عمل و رفتار داشتند كه در جاى خود به اثبات رسيده است .

از اين رو دلايل كسانى كه مى‏گويند خلافت مورد تأييد ائمه نبوده به واقعيت نزديك‏ترمى‏باشد. البته در علت بيعت آن حضرت پس از شش ماه در نهج البلاغه نامه 62 پاسخ مى‏دهد:» فامسکت یدی ، حتی رأیت راجعةالناس قد رجعت عن الاسلام ،یدعون الی محق الدین محمد فخشیت ان لما انصر الاسلام و اهله ان اری فیه ثلمااو هدماَ.» از بیعت خود داری کردم تا هنگامى كه ديدم گروهی از دين اسلام بر مى‏گردند و می خوهند دين اسلام را نابود سازند پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم رخنه ای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم که در این صورت مصیبت آن بر من سخت تر از رها کردن ولایت و حکومت بر شمااست که کالای چند روز دنیاست .

. تعجب است كه دلايل عقل و نقل را كنار گذاشته و مى‏گويند: هيچ گونه اختلافى وجود نداشته است. و يامى گويند كه دعوا و اختلاف بين حضرت زهرا و ابوبكر و عمر ساختگى است. آيا بااين رواياتى كه از منابع اهل‏سنت بيان شد مى‏توان ساختگى دانست؟ آيا ساختگى اين روايات به معناى ساختگى كتاب‏هاى مهم خود اهل سنت نمى باشد؟ روشن است كه برادران اهل سنت بايد براى حفظ خلافت، اين روايات را انكار و در كنار آن مساله ازدواج با ام‏كلثوم و مانند آن را مطرح كنند، درصورتى كه دلايل قوى كه بيان شد جايى براى طرح اين بحث‏ها باقى نمى‏گذارد.اما  ازدواج عمر با ام كلثوم ، این مطلب تاریخی است و نیاز به دلیل قوی دارد در صورتی که چنین دلیلی ثابت نشده است برخى از علما مانند شيخ مفيد كه از علماى بزرگ شيعه است آن را انكار نموده و مى‏گويد: نواصب و مخالفان اهل بيت اين روايت را نقل كرده‏اند.

ثانياً در روايات اهل سنت اين ازدواج به گونه‏هاى مختلف نقل شده كه افزون بر ساختگى بودن آن، چهره خليفه دوم را خدشه دار مى‏سازد زيرا در يك روايت آمده است: وقتى ام كلثوم نزد عمر چيزى را برد بدون آن كه عقدى محقق شده باشد دست به ساق پاى او زد،ام كلثوم ناراحت شد و نزد پدر آمد و عرض كرد مرا نزد آدم خشنى فرستادى.آيا دست زدن به نامحرم بدون صيغه عقد جايز است ؟

ثالثاً طبرى نقل مى‏كند كه خليفه دوم براى خواستگارى دختر ابوبكر به نام ام كلثوم رفت و او جواب منفى داد و علت آن را خشن بودن عمر دانست)تاريخ طبرى جلد 3، صفحه 270) پس از فوت ابوبكر و ازدواج اسماء با حضرت على)ع(، دو فرزند ابوبكر به نام محمد و ام كلثوم تحت تكفل حضرت على)ع( قرار گرفتند و عمر مجدداً خواستگارى ام كلثوم را از حضرت على )ع( نمود، آن حضرت مخالفت كرد ولى پس از اصرار و تهديد خليفه اين وصلت انجام گرفت .اين است جريان ازدواج عمر با ام كلثوم. بنابراين با توجه به رواياتى كه گفته شد و اين كه يك حادثه تاريخى علل و انگيزه‏هاى گوناگونى مى‏تواند داشته باشد، قبول اين حادثه تاريخى نياز به دليل دارد و به صرف اين كه برخى از كتاب‏ها نقل كرده‏اند نمى‏توان اعتماد نمود به ويژه آن كه عده‏اى انكار كرده‏اند و روايات نيز با هم متعارض مى‏باشد. از اين رو اين ازدواج با واقعيت‏هاى تلخ تاريخى كه پس از پيامبر پديد آمد و در روايات فراوانى بیان شده است ، قابل قبول نيست.

رابعا، بر فرض كه تحقق اين ازدواج صحت داشته باشد،دليل بر تاييد خلفا نمى‏باشد، زيراازدواج مى‏تواند انگيزه‏هاى فراوانى داشته باشد.برخى ازدواج ها با تطميع و برخى با تهديد و برخى ازدواج‏ها با انگيزه نزديك شدن به چهره‏هاى صاحب نفوذ و معنوى انجام مى‏شود، برخى براى سرپوش گذاشتن خطاو اشتباهاتى است كه اگر درميان مردم پخس شود آبرو و حيثيت او از بين مى‏رود و حكومت او در معرض خطر قرار مى‏گيرد. فلسفه ازدواج دختر مامون با امام جواد چه بوده است؟ آيا غير از اين بوده كه به مردم بگويد كه بنى عباس با اهل بيت پيامبر هيچ مشكلى نداشته‏اند؟ آيا امام جواد با اين ازدواج، خلافت و همچنين ظلم و ستم مامون را تاييد كرده است يا به خاطر تهديد مامون چاره‏اى جز پذيرش اين ازدواج نبوده است؟ هر ازدواجى را نمى‏توان دليل بر قبولى طرف دانست چنان كه بيشترازدواج‏هاى پيامبر اسلام نيز براى جذب طوايف وسران قبايل و يا براى بيان احكام شرعى بوده است .

اما مساله نام گذارى فرزندان به نام خلفا، هر جامعه‏اى داراى آداب و رسومى است كه آن آداب و رسوم را جامعه ديگر نمى‏پذيرد. در ميان عرب‏ها آدابى است كه عجم آن را نمى‏پذيرد . نام گذارى در هر قوم و قبيله‏اى وجود دارد، هر پدرى نامى را كه براى فرزندان خودش برمى‏گزيند، انگيزه و هدف خاصى را مورد توجه قرار مى دهد، گاهى نامى وجود دارد كه در بين گروهى خوب و پسنديده است مانند نام‏هاى ايرانى نظير: جمشيد، داريوش و... در صورتى كه عرب‏ها اين نام‏ها را نمى‏پسندند و در ميان عرب‏ها نام هايى مانند: خالد، مالك، شمر، عدى، بكر، عمر، عثمان، معاويه، يزيد و امثال اين‏ها مرسوم است كه اين نام‏ها در ميان عرب‏ها معروف مى‏باشد. و از سويى اين نام‏ها اختصاص به يك فرد نداشته است بلكه مصاديق فراوانى در ميان عرب‏ها داشته است و اين افراد از نظر خوبى و بدى متفاوت بوده اند، برخى از اين افراد انسان‏هاى شجاع و قوى و برخى ديگر ترسو، برخى انسان‏هاى عالم، برخى جاهل بوده است اگر نامى را برگزيده شد كه يك فرد آن عالم و فرد ديگر آن جاهل بود به معناى آن نيست كه افراد جاهل را دوست داشته است و جهل را تأييد كرده‏است ؟  رضا هم نام رضا شاه است و هم نام امام رضا ، اگر کسی نام فرزندش را رضا گذاشت به معنای تایید رضا شاه است؟ از مصداق‏هاى معروف در بین اعراب  نام ها خلفاى ثلاثه بوده است ،  در صورتی که اختصاص  به خلفا نداشته است . نام عمر و عثمان در بین صحابه بسیار بوده است و ابوبکر کنیه است نه نام . از اين رو كسانى كه نام فرزندان خود را به اسامى خلفا گذاشته‏اند نه به خاطر اين بوده كه خلفا داراى اين نام‏ها بوده‏اند و اختصاص به آنان داشته است بلكه به خاطراين بوده كه اين نام‏ها درميان عرب‏ها مرسوم و رايج بوده است و نام گذارى فرزندان اهل بيت در اين راستا بوده است و هيچ حكايت و دلالتى بر قبولى يك جريان نيست.

لازه به یاد آوری است که حساسیت هایی که اکنون روی نام ها و افراد وجود دارد در زمان پیش وجود نداشته است ، به مرور زمان اسم های جدیدی رواج یافت و شیعیان با نام گذاری فرزندان خویش به نام پیامبر و اهل بیت و صحابه باوفای آن حضرت در پی زنده کردن ارزش ها برآمدند البته  این نام گذاری بر اساس رهنمودهای ائمه اهل بیت بود و نام های کسانی که از نظر شیعه از چهره های بارز دشمن با پیامبر و اهل بیت بودند در اسم گذاری از بین شیعیان حذف شد و متروک گردید. شاهد بر این مطلب آن است که پس از قرن اول در بین امامان اهل بیت و شیعیان چنین نام هایی دیده نمی شود. افزون بر این در برخی کتاب های تاریخی آمده است که این نام گذاری توسط خود عمر بن خطاب انجام گرفته است و کسی جرات مخالفت را  به  خاطر تندی و خشنونت او نداشته است. چنان که بلاذری درباره علت نام گذاری فرزند حضرت علی به نام عمر می نویسد: عمر بن خطاب فرزند حضرت علی را به نام عمر یعنی به اسم خود نهاده است. بنابراین در میان عرب ها انتخاب فرزند در انحصار پدر نبوده است و دیگران نیز می توانستند نام یک فرد را انتخاب کنند . و این یکی از رسم های عرب بوده است چنان که در انتخاب ابوبکر که در اصطلاح عربها آن را کنیه می گویند چنین بوده است  و در امروزه نیز در بین مسلمانان مرسوم است که برای  افراد  کنیه انتخاب  می کنند بدون آن که پدر در آن نقش داشته باشد.

 بنابراين استدلال به اين گونه رفتارها حكايت از نداشتن دليل است. افزون بر اين آيا نام گذارى از همكارى و مشاوره با خلفا ويا بيعت (در صورتى كه ثابت شده باشد) بالاتر بوده است كه حضرت امير (ع) با خلفا همكارى و مشاوره داشته است؟ پس نه همكارى دلالت بر تأييد خلافت دارد و نه بيعت، زيرا در كنار اين امور افزون بر دلايل قوى، برای حفظ اسلام و پرهیز از اختلاف بوده است و در تعارض دو دليل بايد دليل قوى را برگزيد. بدیهی است كه دليل مخالفت و عدم تأييد خلفا هم در منابع اهل سنت وجود دارد و هم در منابع اهل‏تشيع.

  بنابراين دعوا و اختلاف بين حضرت زهرا و خلفا با دلايل قطعى ثابت است و مطرح كردن اين گونه مسايل براى فرار از حجت و دليل است ، بدین جهت نمى تواند موجب ترديد در رواياتى بشود كه در منابع اهل سنت و شيعه آمده است .

در پايان به اين نکته اشاره مي کنيم که شهادت به دو صورت امکان پذير است:

1.به صورت مستقیم با شمشير و تير فردي را شهيد مي کنند.

2.رفتار و کرداري که  موجب  شهادت مي شود.

 شهادت حضرت زهرا از قبيل دوم بوده است. آيا هجمه به بيت وحي، تهديد به آتش زدن، بي احترامي و اهانت به دختر پيامبر خاتم، ضربه در ،کنار گذاشتن حضرت علي، محروم کردن از فدک و ارث  براي شهادت مظلومانه ، غريبانه ، دفن شبانه و قبر پنهان کافي نيست؟

 هر یک از موارد :آتش زدن در ، هجمه به بيت وحی ، بی احترامی و اهانت به دختر پیامبر خاتم ، کنار گذاشتن حضرت علی ، محروم کردن از فدک  و ارث ، ضربه جسمي ،  روحي و قلبي بر حضرت زهرا  ،  کافي بود که دختر جوان و توانمند خاتم پيامبران را مظلومانه و غريبانه شهيد و سپس در شب مخفیانه دفن نمايند.از این رو امام کاظم(ع) فرمود: حضرت فاطمه صدیقه بود که به شهادت رسید.( کافی ج1 ،ص458)  حال خود خوانندگان داوری نمایند که چه کسی دختر عزیز و جوان پیامبر خاتم را به شهادت رساند.

امیدوارم که توانسته باشم حق مطلب را در باره حضرت زهرا ادا  و حق کشی هایی که نتیجه تعصب  ونادانی است روشن کرده باشم .