امام ،عبادت ،شهادت

مى فرمايد: مرگ و شهادت عرصه اى است كه در نگاه امير مومنان على (عليه السلام ) جايگاهى خاص برخوردار است و با در نظر گرفتن آن مى توان به جلوه هايى ديگر از سيره ى عبادى امام (عليه السلام ) وقوف يافت .
سپس مى فرمايد: امام (عليه السلام ) با عنايت به اينكه دنيا مزرعه ى آخرت است همگان را به فراهم آوردن توشه ى مناسب براى زندگانى جاويد پيش روى دعوت مى فرمود و در اين راستا غفلت از مرگ را آفتى بزرگ مى دانست كه آدمى را از تلاش براى عمران خطبه ى بقا باز مى دارد:
مردم ! همانا دنيا خانه اى است رهگذر و آخرت سرايى است ، پايدار، پس از گذرگاه خود - توشه - برداريد براى جايى كه در آن پايداريد و مدريد پرده ى يكديگر نزد آن كس كه مى داند نهان شما را - از شما بهتر - برون كنيد از دنيا دلهاتان را از آن پيش كه برون برند از آن تن هاتان . شما را در دنيا آزموده اند و براى جز دنيا آفريده اند. آدمى چون بميرد مردم گويند چه نهاد و فرشتگان گويند چه پيش فرستاد؟ خدا پدرانتان را بيامرزد! اندكى پيش ‍ فرستيد تا براى شما ذخيرت بودن تواند. و همه را مگذاريد كه وبال آوردن بر گردنتان بماند (286)
آماده شويد، خداتان بيامرزد! آه بانگ كوچ را سر دادند، و بارگى خود را در منزل دنيا كمتر بنديد - كه كاروانيان به راه افتادند - و باز گرديد و راه بسپارند با آنچه از توشه ى نيكو در دسترس داريد، كه پيشاپيش شما گردنه اى است دشوار گذر و منزلهاى ترسناك و هراس آور، ناچار بدان گردنه ها بايد برشدن و بدان منزلها درآمدن و ايستادن ، و بدانيد! كه چشم انداز مرگ به شما فراگرفته است . كارهاى دشوار دنيا شما را فرو پوشانيده و بلاهاى طاقت فرساى آن شما را فرا گرفته است . كارهاى دشوار دنيا شما را فروپوشانيده و بلاهاى طاقت فرساى آن شما را فرو پوشانيده . پس ‍ پيوندهاى خود را با دنيا ببريد! و پرهيزگارى را پشتيبان خود كنيد و چون توشه اى همراه خويش بريد. (287)
مى پرسم : به ياد مرگ بودن كه امام (عليه السلام ) همگان را بدان سفارش ‍ فرموده اند متضمن چه فوايدى است ؟
مى فرمايد: فوايد بسيارى از جمله
تعديل شاديها و غمها؛ چه ، شادمانى بيش از حد قلب را مى ميراند و غم زياده از اندازه نيز موجبات افسردگى را فراهم مى آورد.
- ترغيب آدمى به تلاش مضاعف جهت بهره گيرى هر چه بهتر و افزونتر از سرمايه ى رو به پايان عمر، چه آن بخشهايى از عمر كه مصروف دين و دانش و عبادت در مفهوم خاص و عام آن مى شود از دستبرد زمانه و گذشت ايام ايمن خواهد بود.
افت محسوس و قابل ملاحظه اى سطح گرايش و رويكرد درونى به گناه و گناه ورزى ، از جمله حب دنيا كه حسب روايات متعدد سلسله جنبان هر خطا كارى است .
افزايش چشمگير سطح پارسايى وعاقبت انديشى كه اقبال آدمى به فرائض ‍ نورانى شرع مقدس را در پى دارد.
و امور ديگر
مى پرسم : به راستى چرا امام (عليه السلام ) مرگ خويش را از خداى تعالى درخواست فرمود؟
مى فرمايد: به چند دليل :
1- شهادت طلبى و علاقه به جان دادن در راه رضاى خداى تعالى ، چنانكه فرمود: همانا گرامى ترين مرگها كشته شدن - در راه خداست - بدان كس ‍ كه جان پسر ابوطالب در دست او است ، هزار مرتبه ضربت شمشير خوردن بر من آسانتر است تا در بستر مردن . (288)
2- ستمكارى و بى وفايى مردم كه حكومت حقه ى اسلامى را از محقق ساختن اهداف عاليه ى خويش باز مى داشت ، چنانكه فرمود: حالى كه نشسته بودم ، خوابم در ربود، پس رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) بر من گذر فرمود، گفتم : اى فرستاده خدا! از امت تو چها ديدم ، و از كجبازى و دشمنى آنان چه كشيده ام !
فرمود: آنان را نفرين كن . گفتم : خدا بهتر از آنان را نصيب من كناد و بدتر از مرا بر آنان گمارد (289)
مى پرسم : اين نفرين ، چگونه به اجابت رسيد؟
مى فرمايد: حضرت (عليه السلام ) با شهادت به رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) پيوست و گناهكار ستمباره اى چونان معاويه بن ابى سفيان بر دارلاسلام مسلط شد.
مى گويم : اشاره فرموديد به شهادت طلبى و نيز به دعاى حضرت (عليه السلام ) در فرا رسيدن گاه مرگ ؛ آيا اين مويد اين مطلب است كه امام (عليه السلام ) مى دانستند كه مرگش شهادت خواهد بود و اصولا از شهادت خويش اطلاع داشتند؟
مى فرمايد: آرى ، امام (عليه السلام ) نه تنها بدين مطلب وقوف كامل دشات بلكه از حوادث و رويدادهاى بسيارى خبر داد كه سالها بعد به وقوع پيوستند؛ نظير شهادت فرزندش امام حسين (عليه السلام ) در كربلا، حكومت معاويه ، حجاج و...، غرق شدن بصره ، تعداد دقيق مقتولين خوارج در جنگ نهروان ، سلطنت آل بويه و علويان و موارد بسيار ديگر.
سپس مى فرمايد: و اين نيست مگر به واسطه ى بهره مندى حضرتش از مقام الهى خلافت بلافصل رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) و امامت مسلمين و نيز گشوده شدن ابواب علوم گوناگون از سوى رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) بر روى حضرتش عليه آلاف التحيه و الثناء
سپس مى افزايد: امام (عليه السلام ) خبر شهدت خويش را از لسان رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) شنيد:
حكايت آورده اند كه روزى پيامبر اكرم خطبه اى در فضيلت و برترى ماه مبارك رمضان ايراد فرمود. در اين اثنا على (عليه السلام ) از جاى برخاست و پرسيد: يا رسول الله بهترين كارها در اين ماه چيست ؟
فرمود: پارسايى و پرهيز از محرمات سپس شروع به گريستن نمود.
امام (عليه السلام ) علت گريه و تاثر رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) را جويا شد و حضرت به وى فرمود: اى على ! گريه ى من به خاطر هتك حرمت و ستمى است كه در اين ماه بر تو روا داشته مى شود. گويا تو را مى بينم كه نماز مى خوانى و بدبخت ترين گذشتگان و آيندگان ، هم او كه برادر كشنده ى شتر ثمود (290) است ضربتى بر فرق سرت مى زند كه محاسنت از آن ضربت رنگين مى شود.
امام (عليه السلام ) پرسيد: آيا در آن هنگام دين من سالم و محفوظ است ؟
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: آرى ، در آن هنگام نيز دينت در سلامت است
سپس فرمود: اى على كسى كه تو را بكشد مرا كشته و كسى كه تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و كسى كه تو را ناسزا بگويد مرا ناسزا گفته است ، زيرا تو همانند من هستى . روح تو روح من و سرشت تو سرشت من است . خداى تبارك و تعالى من و تو را با هم آفريد و برگزيد و مرا براى نبوت و تو را براى امامت انتخاب نمود. پس هر كه امامت تو را منكر شود نبوت مرا منكر شده است .
اى على تو وصى من و پدر دو فرزند من و شوهر دخترم مى باشى و جانشين من بر امتم در زندگى و پس از مرگ من هستى ، دستور تو دستور من است و نهى تو نهى من ، سوگند به خدايى كه مرا به نبوت برانگيخت و مرا بهترين خلق قرار داد، تو حجت خدايى بر خلق او وامين اويى بر اسرار او و خليفه ى خدايى بر بندگان او. (291)
سپس مى پرسند: از حكايتى كه شرح آن رفت چه نتيجه اى را مى توان در مورد سيره ى عبادى حضرت (عليه السلام ) گرفت ؟
مى گويم : در مطلبى كه مطرح فرموديد اشاره داشتيد به اين امر كه پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله ) از ضربت خوردن امام (عليه السلام ) خبر داد و حضرت (عليه السلام ) با استماع اين خبر در صدد برنيامد كه از دير يا زود بودن آن اطلاع حاصل كند (و از دير بودن آن خوشنود شود) چنانكه لحظه اى هم به ذهن مباركش خطور ننمود كه جان سالم به در بردن از آن واقعه را در خواست نمايد. حضرت (عليه السلام ) نه تنها چنين نكرد حتى ناراحت هم نشد بلكه فقط نگران يك مطلب بود كه آيا هنگام مرگ از سلامت دينى برخوردار است يا نه .
آرى سيره ى عبادى امام (عليه السلام ) آنگونه است كه حين استماع خبرى ناگوار كه تاثر زمين و آسمان را برانگيخته (راضى به رضاى الهى ) مشتاق آن است كه از صحت و سلامت دين خويش در واپسين دم حيات دنيايى نيز اطمينان كسب نمايد.
(علامه در حالى كه اشك در ديدگانش موج مى زند) مى فرمايد: آرى به خدا قسم چنين است كه گفتى
سپس مى فرمايد: على (عليه السلام ) با آن مقام و مرتبت الهى وصف ناپذير و عصصتى كه در وحى نمى گنجد چنين آرزومند حسن عاقبت است ، حال چه شده است كه ما با ين همه لغزش و معصيت به فكر اصلاح كار و نيك ساختن فرجام خويش نيستيم
مى پرسم : با توجه به اينكه امام (عليه السلام ) از كيفيت شهادت خويش ‍ اطلاع كامل داشته و مسلما قاتل خود را نيز مى شناخت چرا درصدد ممانعت از عمل وى برنيامد؟
مى فرمايد: همين سوال را از خود امام هم پرسيدند، چرا كه حضرت (ع ) قاتل خود را مى شناخت و به خود وى (يعنى عبدالرحمان بن ملجم مرداى عليه اللعنه ) و ديگران اعلام داشته بود.
مى پرسم : پاسخ امام (عليه السلام ) چه بود؟
مى فرمايد: پاسخى كه خود جلوه ى درخشان ديگرى از سيره ى عبادى وصف ناپذير امام (عليه السلام ) را در معرض نمايش قرار مى دهد.
سپس مى فرمايد: پاسخى كه خود جلوه ى درخشان ديگرى از سيره ى عبادى وصف ناپذير امام (عليه السلام ) را در معرض نمايش قرار مى دهد.
سپس مى فرمايد: امام در پاسخ فرمود: چه از اين شگفت انگيزتر و عجيب تر كه شما از من مى خواهيد قاتل خود را (قبل از انجام جنايت قصاص نموده و) بكشم
مى گويم : بدين ترتيب امام (عليه السلام ) خود را فداى عدالت نموده نه بالعكس
مى فرمايد: آرى ، همين طور است ، چنانكه درباره ى حضرتش گفته اند: قتل على فى محراب عباده لشده ععدله
سپس مى فرمايد: نكته اى كه در اين جا مى بايست بدان اشارت داشت ، آن است كه امام (عليه السلام ) در آن شرايط حساس و خطرناك بازهم خود شخصا اقامه ى جماعت در مسجد كوفه را عهده دار بود؛ آن هم نه تنها براى نماز جمعه بلكه براى نمازهاى يوميه از جمله فريضه ى چنانكه مى بينيم در محراب عبادت و در اثناى اقامه ى نماز صبح محتمل ضربت بدبخت ترين فرد تمامى تاريخ حيات انسانى مى شود و با مظلوميتى كه در فهم نمى گنجد، به شهادت نائل مى شود.
سپس مى افزايد: سيره ى عبادى امام (عليه السلام ) آن گونه است كه هنگام ضربت خوردن نيز ضمن آنكه به جاى برآوردن آه و ناله ، فرياد برمى آورد: فزت و رب الكعبه ؛ به خدا كعبه رستگار شدم ، نگران كم شدن مقدار عبادات و تهجد خويش به واسطه ى تحليل رفتن توان جسمى و بدنى مى شود، حالى كه حضرت (عليه السلام ) خود مى دانست در بستر افتادنش نيز دو رورزى بيشتر به درازا نمى كشد و به شرف شهادت نائل مى آي.
مى گويم : در بيت آخر شعرى كه افتخار شيندن آن را پيدا كردم به وصاياى على (عليه السلام ) اشاره شده بود اگر ممكن است درباره ى وصيتنامه ى مولى الموحدين (عليه السلام ) اطلاعاتى را در اختيارم قرار دهيد.
مى فرمايد: به نكته اى بسيار خوب اشاره نموديد كه جاى آن در اين مبحث خالى بود
سپس مى فرمايد: از امام (عليه السلام ) فقره وصيتنامه به دست ما رسيده كه بعضى از آنها قبل و بعضى بعد از ضربت خوردن حضرتش (عليه السلام ) تهيه شده است . سپس مى افزايد: از جمله وصاياى امام (عليه السلام ) كه هنگام بازگشت از جنگ صفين (قبل از ضربت خوردن ) ايراد شده ، وصيت حضرتش (عليه السلام ) به امام حسن مجتبى (عليه السلام ) است :
... و بدان ! كسى كه گنجينه هاى آسمان و زمين در دست اوست تو را در دعا رخصت داده و پذيرفتن دعايت را بر عهده نهاده ، و تو را فرموده از او خواهى تا به تو دهد، و از اوطلبى تا تو را بيامرزد و ميان تو و خود كسى را نگمارد تا تو را از وى باز دارد، و از كسى ناگزيرت نكرده كه نزد او و برايت ميانجگرى آرد، و اگر گناه كردى از توبه ات منع ننموده و در كيفرت شتاب نفرموده ، و چون - بدو - بازگردى سرزنشت نكند و آنجا كه رسوا شدنت سزاست پرده ات را ندرد! و در پذيرفتن توبه بر تو سخت نگرفته و حساب گناهت رانكشيده و از بخشايش ، نوميدت نگردانيده ، بلكه بازگشتت را از گناه شمرده و هر گناهت را يكى گرفته و هر كار نيكويت را ده به حساب آورده ، و در بازگشت را برايت بازگذارده و چون بخوانيش آوايت را بشنود؛ و چون راز خود را با او در ميان نهى آن را داند. پس حاجت خود بدو نمايى و آنچه در دل دارى پيش او بگشايى ، و از اندوه خويش بدو شكايت كنى و خواهى تا غم تو را گشايد در كارها يارى ات نمايد، و از گنجينه هاى رحمت او آن را خواهى كه بخشيدنش از جز او نيايد، از افزون كردن مدت زندگانى و تندرستيها و در روزيها فراوانى . پس كليد گنجهاى خود را در دو دستت نهاده كه به تو رخصت سوال از خود را داده تا هر گاه خواستى درهاى نعمت او را با دعا بگشايى و باريدن باران رحمتش را طلب نمايى . پس دير پذيرفتن او تو را نااميد نكند كه بخشش بسته به مقدار نيت بود، و بسا كه در پذيرفتن دعايت درنگ افتد و اين براى آن است كه پاداش خواهنده بزرگتر شود و جزاى آرزومند كاملتر، و بود كه چيزى را خواسته اى و تو را نداده اند، و بهتر از آن در اين جهان يا آن جهانت داده اند يا بهتر بوده كه از تو بازداشته اند؛ و چه بسا چيزى را طلبيدى كه اگر به تو مى دادند، تباهى دينت را در آن مى ديدى . پس درخواستت درباره ى چيزى باشد كه نيكى آن برايت پايدار ماند، و سختى و رنج آن به كنار كه نه مال براى تو پايدار است و نه تو براى مال برقرار. (293)
آنگاه مى افزايد: اما از وصاياى حضرت در واپسين دم حيات مى توان به اين وصيت گهربار اشاره نمود.
بسم الله الرحمن الرحيم ، اين آن چيزى است كه على پسر ابوطالب وصيت مى كند: به وحدانيت و يگانگى خداگواهى مى دهد و اقرار مى كند كه محمد بنده و پيغمبر اوست ، خدا او را فرستاده تا دين خود را بر ديگر اديان پيروز گرداند. همانا نماز، عبادت ، حيات و زندگانى من از آن خداست . شريكى براى او نيست ، من به اين امر شده ام و از تسليم شدگان اويم .
فرزندم حسن !تو و همه ى فرزندان و اهل بيتم و هر كس را كه اين نوشته ى من بدو رسد را به امور ذيل توصيه و سفارش مى كنم :
1- تقوى الهى را هرگز از ياد نبريد، كوشش كنيد تا دم مرگ بر دين خدا باقى بمانيد.
2- همه با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد، و بر مبناى ايمان و خداشناسى متفق و متحد باشيد و از تفرقه بپرهيزيد، پيغمب فرمود: اصلاح ميان مردم از نماز و روزه ى دائم افضل است و چيزى كه دين را محو مى كند، فساد و اختلاف است .
3- ارحام و خويشاوندان را از ياد نبريد، صله ى رحم كنيد كه صله ى رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى كند.
4- خدا را! خدا را! درباره ى يتيمان ، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.
5- خدا را! خدا را! درباره ى همسايگان ، پيغمبر آن قدر سفارش همسايگان را فرمود كه ما گمان كرديم مى خواهند آنها را در ارث شريك كند.
6- خدا را! خدا را! درباره ى قرآن ؛ مبادا ديگران در عمل كردن ، بر شما پيشى گيرند.
7- خدا را! خدا را!درباره ى نماز؛ نماز پايه ى دين شماست .
8- خدا را!خدا را! درباره كعبه ، خانه خدا، مبادا حج تعطيل شود كه اگر حج متروك بماند، مهلت داده نخواهد شد و ديگران شما را طعمه ى خود خواهند كرد.
9- خدارا! خدا را! درباره ى جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در اين راه مضايقه نكنيد.
10- خدا را! خدا را! درباره ى زكات : زكات آتش خشم الهى را خاموش ‍ مى كند.
11- خدا را! خدا را! درباره ى ذريه ى پيغمبرتان ، مبادا مورد ستم قرار گيرند.
12 - خدا را!خدا را! درباره ى صحابه و ياران پيغمبر، رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) درباره ى آنها سفارش كرده است .
13- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهيدستان ، آنه را در زندگى شريك خود سازيد.
14- خدا را!خدا را! درباه ى بردگان ، كه آخرين سفارش پيغمبر درباره ى اينها بود.
15- در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشيد و به سخن مردم (در صورتيكه مخالف آن اس ) ترتيب اثر ندهيد.
16- با مردم به خوشى و نيكى رفتار كنيد چنانكه قرآن دستور داده است .
17- امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد؛ نتيجه ى ترك آن اين است كه بدان و ناپاكان بر سشما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نيكان شما دعا كنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.
18- بر شما باد كه بر روابط دوستانه ى ما بين خويش بيفزاييد، به يكديگر نيكى كنيد، از كناره گيرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهيزيد.
19- كارهاى خير را به مدد يكديگر و به اتفاق هم انجام دهيد، از همكارى در مورد گناهان و چيزهايى كه موجب كدورت و دشمنى مى شود بپرهيزيد.
20 - از خدا بترسيد كه جزا و كيفر خدا شديد است .
خداوند همه شما را در كنف حمايت خود محفوظ بدارد و به امت پيغمبر توفيق دهد كه احترام شما (اهل بيت ) و احترام پيغمبر خود را پاس بدارند. همه ى شما را به خدا مى سپارم . سلام و دورد حق بر همه ى شما... (294)
مى گويم : آخرين ذكرى كه على (عليه السلام ) بر زبان مبارك جارى فرمود چه بود؟
مى فرمايد: بعضى مى گويند پس از وصيتى كه ذكر آن رفت امام (عليه السلام ) لحظه اى بيهوش شد و چون به هوش آمد ديگر سخنى جز لا اله الا الله از حضرت شنيده نشد تا جان به جان آفرين تسليم فرمود. چنانكه بعضى ديگر گفته اند: (295) آخرين فرمايش ايشان اين آيه ى شريفه بود: و من يعمل مثقال ذره خيرا يره و من و من يعمل مثقال ذره شرا يره (296)
البته گروهى ديگر ذكر كرده اند (297) كه حضرت ابتدا به فرشتگان خدا سلام داد سپس اين آيات را زمزمه فرمود كه المثل هذا لليعمل العاملون ، (298) يعنى براى چنين لحظاتى بايد عمل كرده و بكوشند و ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون (299) يعنى خدا با مردمى است كه عمر خود را به تقوى و پرهيزكارى گذراندند و مردمى كه همواره كار نيك مى كنند. آنگاده در واپسين دم حيات فرمود: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريم اله و اشهد ان محمد عبده و رسوله.
مى پرسم : ما ترك امام (عليه السلام ) چه بود؟
مى فرمايد: به لحاظ مالى ، پولى اندك معادل هفصد درهم كه (تنها كفاف خريد يك زره جنگى را مى نمود) امام (عليه السلام ) آن را جهت نجات برنده اى اختصاص داده بود. (301) امام به لحاظ معنوى ميراثى عظيم ، گرانسنگ ، ذيقيمت و ماندگار مشتمل بر رهنمودها، خطبه ها، نامه ها، مواعظ،... و كلماتى نورانى و درربار
مى گويم : امام (عليه السلام ) زندگى مشترك خود را با حضرت صديقه ى طاهره را نيز با مبلغ ناچيزى در همين حدود حاصل از فروش زره جنگى اش ‍ آغاز فرمود و چيزى بر آن نيفزود.
مى فرمايد: آرى ، فاعتبروا يا اولى الابصار (302)
سپس مى فرمايد: وجود ذى جود مولود كعبه ، قرآن ناطق ، مولى الموحدين اميرالمومنين على بن ابيطالب (عليه السلام ) آنقدر براى شريعت نوپاى اسلام اهميت داشت كه چون حضرتش (عليه السلام ) مضروب گرديد، باد مخالف از هر سو وزيدن گرفت ، درهاى مسجد به هم خورد، زمين لرزيد و بالاخره جبرئيل امين با صدايى حزن آلود و رسا در ميان آسمان و زمين فرياد برآورد: به خدا قسم اركان هدايت فرو ريخت ، ستاره هاى آسمان (هدايت ) و نشانه هاى (روشن ) تقوى تيره گشت ، ريسمان محكم خداى (عزوجل ) از هم گسست ، چه ، عموزاده ى محمد مصطفى (عليه السلام ) به دست پليدترين پليدان (عالم ) به شهادت رسيد..
سپس مى افزايد: بدين ترتيب خورشيد وجود سرحلقه ى پارسايان و مقتداى نمازگزاران ، امير مومنان على (عليه السلام ) كه زندگانيش سرتاسر عبادت خداى (عزو جل ) بود غروب نمود و رخنه اى جبران ناپذير در دين پديدار گرديد؛ چه اذا مات العالم الفقيه ثلم لا سيدها شى ء هم او كه دشمنانش نيز به فضائل بى پايانش معترف بوده و هستند.
نام كتاب : شبى در پايتخت بهشت . مؤ لف : بيژن شهرامى

چهل حديث گهربار، از اميرمؤمنان على عليه السّلام

41 قالَ الاْ مامُ علىٍّّ بن أبي طالِب ، أميرُ الْمُؤْمِنينَ صَلَواتُ اللّهِ وَسَلامُهُ عَلَيْهِ:
إغْتَنِمُوا الدُّعاءَ عِنْدَ خَمْسَةِ مَواطِنَ: عِنْدَ قِرائَةِ الْقُرْآنِ، وَ عِنْدَ الاْذانِ ، وَ عِنْدَ نُزُولِ الْغَيْثِ، وَ عِنْدَ الْتِقاءِ الصَفَّيْنِ لِلشَّهادَةِ، وَ عِنْدَ دَعْوَةِ الْمَظْلُومِ، فَاِنَّهُ لَيْسَ لَها حِجابٌ دوُنَ الْعَرْشِ.
(65)
فرمود: پنج موقع را براى دعا و حاجت خواستن غنيمت شماريد:
موقع تلاوت قرآن ، موقع اذان ، موقع بارش باران ، موقع جنگ و جهاد فى سبيل اللّه موقع ناراحتى و آه كشيدن مظلوم .
در چنين موقعيتها مانعى براى استجابت دعا نيست .
42 قالَ عليه السلام : اَلْعِلْمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ، وَ الاْ دَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَ الْفِكْرَةُ مِرآةٌ صافِيَةٌ، وَ الاْ عْتِذارُ مُنْذِرٌ ناصِحٌ، وَ كَفى بِكَ اءَدَباً تَرْكُكَ ما كَرِهْتَهُ مِنْ غَيْرِكَ.
(66)
فرمود: علم ارثيه اى با ارزش ، و ادب زيورى نيكو، و انديشه آئينه اى صاف ، و پوزش خواستن ، هشدار دهنده اى دلسوز خواهد بود.
و براى با اءدب بودنت همين بس كه آنچه براى خود دوست ندارى ، در حقّ ديگران روا نداشته باش .
43 قالَ عليه السلام : اَلْحَقُّ جَديدٌ وَ إنْ طالَتِ الاْ يّامُ، وَ الْباطِلُ مَخْذُولٌ وَ إنْ نَصَرَهُ اءقْواماً.
(67)
فرمود: حقّ و حقيقت در تمام حالات جديد و تازه است گرچه مدّتى بر آن گذشته باشد.
و باطل هميشه پست و بى اءساس است گرچه افراد بسيارى از آن حمايت كنند.
44 قالَ عليه السلام : اَلدُّنْيا تُطْلَبُ لِثَلاثَةِ اءشْياء: اَلْغِنى ، وَ الْعِزِّ، وَ الرّاحَةِ، فَمَنْ زَهِدَ فيها عَزَّ، وَ مَنْ قَنَعَ إسْتَغْنى ، وَ مَنْ قَلَّ سَعْيُهُ إسْتَراحَ.
(68)
فرمود: دنيا و اموال آن براى سه هدف دنبال مى شود: بى نيازى ، عزّت و شوكت ، آسايش و آسوده بودن .
هر كه زاهد باشد، عزيز و با شخصيّت است ، هر كه قانع باشد بى نياز و غنى گردد، هر كه كمتر خود را در تلاش و زحمت قرار دهد هميشه آسوده و در آسايش است .
45 قالَ عليه السلام : لَوْ لاَ الدّينُ وَ التُّقى ، لَكُنْتُ اءدْهَى الْعَرَبِ.
(69)
فرمود: چنانچه ديندار و با تقوا نمى بود، هر آينه سياستمدار ترين افراد بودم ولى دين و تقوا مانع سياست بازى مى شود .
46 قالَ عليه السلام : اَلْمُلُوكُ حُكّامٌ عَلَى النّاسِ، وَ الْعِلْمُ حاكِمٌ عَلَيْهِمْ، وَ حَسْبُكَ مِنَ الْعِلْمِ اءنْ تَخْشَى اللّهَ، وَ حَسْبُكَ مِنَ الْجَهْلِ اءنْ تَعْجِبَ بِعِلْمِكَ.
(70)
فرمود: ملوك بر مردم حاكم هستند و علم بر تمامى ايشان حاكم خواهد بود، تو را در علم كافى است كه از خداوند ترسناك باشى .
به دانش وعلم خود باليدن ، بهترين نشانه نادانى است .
47 قالَ عليه السلام : ما مِنْ يَوْمٍ يَمُرُّ عَلَى ابْنِ آدَمٍ إلاّ قالَ لَهُ ذلِكَ الْيَوْمُ: يَابْنَ آدَم اءنَا يَوُمٌ جَديدُ وَ اءناَ عَلَيْكَ شَهيدٌ.
فَقُلْ فيَّ خَيْراً، وَ اعْمَلْ فيَّ خَيْرَا، اءشْهَدُ لَكَ بِهِ فِى الْقِيامَةِ، فَإنَّكَ لَنْ تَرانى بَعْدَهُ اءبَداً.
(71)
فرمود: هر روزى كه بر انسان وارد شود، گويد: من روز جديدى هستم ، من بر اعمال و گفتار تو شاهد مى باشم .
سعى كن سخن خوب و مفيد بگوئى ، كار خوب و نيك انجام دهى .
من در روز قيامت شاهد اعمال و گفتار تو خواهم بود.
و بدان امروز كه پايان يابد ديگر مرا نخواهى ديد و قابل جبران نيست .
48 قالَ عليه السلام : فِى الْمَرَضِ يُصيبُ الصَبيَّ، كَفّارَةٌ لِوالِدَيْهِ.
(72)
فرمود: چنانچه كودك مريض شود، كفّاره گناهان پدر و مادرش مى باشد.
49 قالَ عليه السلام : إنَّ الزَّبيبَ لِشِدَّةِ الْقَلْبِ، وَ يُذْهِبُ بِالْمَرَضِ، وَ يُطْفِى ءُ الْحَرارَةَ، وَ يُطيبُ النَّفْسَ.
(73)
فرمود: خوردن مويز كشمش سياه قلب را تقويت ، مرضها را برطرف ، و حرارت بدن را خاموش ، و روان را پاك مى گرداند.
50 قالَ عليه السلام : أ طْعِمُوا صِبْيانَكُمُ الرُّمانَ، فَإنَّهُ اَسْرَعُ لاِ لْسِنَتِهِمْ.
(74)
فرمود: به كودكان خود اءنار بخورانيد تا زبانشان بهتر و زودتر باز شود.
51 قالَ عليه السلام : اءطْرِقُوا اءهاليكُمْ فى كُلِّ لَيْلَةِ جُمْعَةٍ بِشَيْءٍ مِنَ الْفاكِهَةِ، كَيْ يَفْرَحُوا بِالْجُمْعَةِ.
(75)
فرمود: در هر شب جمعه همراه با مقدارى ميوه يا شيرينى ،... بر اهل منزل و خانواده خود وارد شويد تا موجب شادمانى آنها در جمعه گردد.
52 قالَ عليه السلام : كُلُوا ما يَسْقُطُ مِنَ الْخوانِ فَإنَّهُ شِفاءٌ مِنْ كُلِّ داءٍ بِإ ذْنِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، لِمَنْ اَرادَ اءنْ يَسْتَشْفِيَ بِهِ.
(76)
فرمود: آنچه اطراف ظرف غذا و سفره مى ريزد جمع كنيد و بخوريد، كه همانا هر كس آنها را به قصد شفا ميل نمايد، شفاى تمام دردهاى او خواهد شد.
53 قالَ عليه السلام :لا ينبعى للعبد ان يثق بخصلتين : العافية و الغناء، بَيْنا تَراهُ مُعافاً اِذْ سَقُمَ، وَ بَيْنا تَراهُ غنيّاً إذِا افْتَقَرَ.
(77)
سزاوار نيست كه بنده خدا در دوران زندگى به دو خصوصيّت اعتماد كند و دلبسته باشد: يكى عافيت و تندرستى و ديگرى ثروت و بى نيازى است .
گر چه بسا در حال صحّت و سلامتى مى باشد ولى ناگهان انواع مريضى ها بر او عارض مى گردد و يا آنكه در مو قعيّت و امكانات خوبى است ، ناگهان فقير و بيچاره مى شود، پس بدانيم كه دنيا و تمام امكانات آن بى ارزش و بى وفا خواهد بود و تنها عمل صالح مفيد و سودبخش مى باشد .
54 قالَ عليه السلام : لِلْمُرائى ثَلاثُ عَلاماتٍ: يَكْسِلُ إذا كانَ وَحْدَهُ، وَ يَنْشطُ إذا كانَ فِى النّاسِ، وَ يَزيدُ فِى الْعَمَلِ إذا اءثْنى عَلَيْهِ، وَ يَنْقُصُ إذا ذُمَّ.
(78)
فرمود: براى رياكار سه نشانه است : در تنهائى كسل و بى حال ، در بين مردم سرحال و بانشاط مى باشد.
هنگامى كه او را تمجيد و تعريف كنند خوب و زياد كار مى كند و اگر انتقاد شود سُستى و كم كارى مى كند.
55 قالَ عليه السلام : اَوْحَى اللّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى إلى نَبيٍّ مِنَ الاْ نْبياءِ: قُلْ لِقَوْمِكَ لا يَلْبِسُوا لِباسَ أعْدائى ، وَ لا يَطْعَمُوا مَطاعِمَ أعْدائى ، وَ لا يَتَشَكَّلُوا بِمَشاكِلِ اءعْدائى ، فَيَكُونُوا أعْدائى .
(79)
فرمود: خداوند تبارك و تعالى بر يكى از پيامبرانش وحى فرستاد : به امّت خود بگو:
لباس دشمنان مرا نپوشند و غذاى دشمنان مرا، ميل نكنند و هم شكل دشمنان من نگردند، و گرنه ايشان هم دشمن من خواهند بود.
56 قالَ عليه السلام : اَلْعُقُولُ أئِمَّةُ الا فْكارِ، وَ الاْ فْكارُ أئِمَّةُ الْقُلُوبِ، وَ الْقُلُوبُ أئِمَّةُ الْحَواسِّ، وَ الْحَواسُّ أئِمَّةُ الاْ عْضاءِ.
(80)
فرمود: عقل هر انسانى پيشواى فكر و انديشه اوست ، و فكر پيشواى قلب و درون او خواهد بود، و قلب پيشواى حواس پنجگانه مى باشد، و حواس ‍ پيشواى تمامى اعضاء و جوارح است .
57 قالَ عليه السلام : تَفَضَّلْ عَلى مَنْ شِئْتَ فَاءنْتَ اءميرُهُ، وَ اسْتَعِنْ عَمَّنْ شِئْتَ فَاءنْتَ نَظيرُهُ، وَ افْتَقِرْ إلى مَنْ شِئْتَ فَاءنْتَ أسيرُهُ.
(81)
فرمود: بر هر كه خواهى نيكى واحسان نما، تا رئيس و سرور او گردى . و از هر كه خواهى بى نيازى جوى تا همانند او باشى .
و خود را نيازمند هر كه خواهى بدان و از او تقاضاى كمك نما تا اسير او گردى .
58 قالَ عليه السلام : اءعَزُّ الْعِزِّ الْعِلْمُ، لاِ نَّ بِهِ مَعْرِفَةُ الْمَعادِ وَ الْمَعاشِ، وَ أ ذَلُّ الذُّلِّ الْجَهْلُ، لاِ نَّ صاحِبَهُ اءصَمُّ، اءبْكَمٌ، اءعْمى ، حِيْرانٌ.
(82)
فرمود: عزيز ترين عزّتها علم و كمال است ، چونكه معاد و معاش انسان به وسيله آن شناخته و تاءمين مى شود.
و پست ترين ذلّتها جهل و نادانى است ، زيرا كه صاحبش هميشه در كرى و لالى و كورى مى باشد و در تمام امور سرگردان خواهد بود.
59 قالَ عليه السلام : جُلُوسُ ساعَةٍ عِنْدَ الْعُلَماءِ اءحَبُّ إلَى اللّهِ مِنْ عِبادَةِ اءلْفِ سَنَةٍ، وَ النَّظَرُ إلَى الْعالِمِ أحَبُّ إلَى اللّهِ مِنْ إ عْتِكافِ سَنَةٍ فى بَيْتِ اللّهِ، وَ زيارَةُ الْعُلَماءِ أحَبُّ إلَى اللّهِ تَعالى مِنْ سَبْعينَ طَوافاً حَوْلَ الْبَيْتِ، وَ اءفْضَلُ مِنْ سَبْعينَ حَجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَةٍ مَقْبُولَةٍ، وَ رَفَعَ اللّهُ تَعالى لَهُ سَبْعينَ دَرَجَةً، وَ أنْزَلَ اللّهُ عَلَيْهِ الرَّحْمَةَ، وَ شَهِدَتْ لَهُ الْمَلائِكَةُ: اءنَّ الْجَنَّةَ وَ جَبَتْ لَهُ.
(83)
فرمود: يك ساعت در محضر علماء نشستن كه انسان را به مبدء و معاد آشنا سازند از هزار سال عبادت نزد خداوند محبوتر خواهد بود.
توجّه و نگاه به عالِم از إ عتكاف يك سال عبادت مستحبّى در خانه خدا بهتر است .
زيارت و ديدار علماء، نزد خداوند از هفتاد مرتبه طواف اطراف كعبه محبوتر خواهد بود، و نيز افضل از هفتاد حجّ و عمره قبول شده مى باشد.
همچنين خداوند او را هفتاد مرحله ترفيع درجه مى دهد و رحمت و بركت خود را بر او نازل مى گرداند، و ملائكه شهادت مى دهند بر اينكه او اهل بهشت است .
60 قالَ عليه السلام : يَابْنَ آدَم ، لاتَحْمِلْ هَمَّ يَوْمِكَ الَّذى لَمْ يَاءتِكَ عَلى يَوْمِكَ الَّذى أ نْتَ فيهِ، فَإنْ يَكُونُ بَقِيَ مِنْ اءجَلِكَ، فَإنَّ اللّهَ فيهِ يَرْزُقُكَ.
(84)
فرمود: اى فرزند آدم ، غُصّه رزق و آذوقه آن روزى كه در پيش دارى و هنوز نيامده است نخور، زيرا چنانچه زنده بمانى و عمرت باقى باشد خداوند متعال روزى آن روز را هم مى رساند.
61 قالَ عليه السلام : قَدْرُ الرَّجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَ شُجاعَتُهُ عَلى قَدْرِ نَفَقَتِهِ، وَ صِداقَتُهُ عَلى قَدْرِ مُرُوَّتِهِ، وَ عِفَّتُهُ عَلى قَدْرِ غِيْرَتِهِ.
(85)
فرمود: ارزش هر انسانى به قدرهمّت اوست ، و شجاعت و توان هر شخصى به مقدار گذشت و إ حسان اوست ، و درستكارى و صداقت او به قدر جوانمردى اوست ، و پاكدامنى و عفّت هر فرد به اندازه غيرت او خواهد بود.
62 قالَ عليه السلام : مَنْ شَرِبَ مِنْ سُؤْرِ اءخيهِ تَبَرُّكا بِهِ، خَلَقَ اللّهُ بَيْنَهُما مَلِكاً يَسْتَغْفِرُ لَهُما حَتّى تَقُومَ السّاعَةُ.
(86)
فرمود: كسى كه دهن خورده برادر مؤمنش را به عنوان تبرّك ميل نمايد، خداوند متعال ملكى را ماءمور مى گرداند تا براى آن دو نفر طلب آمرزش و مغفرت نمايد.
63 قالَ عليه السلام : لاتُؤْوُا التُّرابَ خَلْفَ الْبابِ، فَإنَّهُ مَاءوَى الشَّيْطانِ.
(87)
فرمود: خاكرو به ها را پشت درها، و گوشه و كنار ساختمان جمع و رها نكنيد، چونكه محلّ تجمّع و زادگاه شياطين انواع ميكروبها و آفات خواهد شد.
64 قالَ عليه السلام : عَجِبْتُ لاِ بْنِ آدَمٍ، أ وَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَ آخِرُهُ جيفَةٌ، وَ هُوَ قائِمٌ بَيْنَهُما وِعاءٌ لِلْغائِطِ، ثُمُّ يَتَكَبَّرُ.
(88)
فرمود: تعجبّ دارم از كسى كه اوّلش قطره اى آب ترش شده و عاقبتش ‍ لاشه اى گنديده خواهد بود و خود را ظرف فضولات قرار داده است ، با اينحال تكبّر و بزرگ منشى هم مى نمايد.
65 قالَ عليه السلام : إ يّاكُمْ وَ الدِّيْن ، فَإنَّهُ هَمُّ بِاللَّيْلِ وَ ذُلُّ بِالنَّهارِ.
(89)
فرمود: از گرفتن نسيه و قرض خود را برهانيد، چونكه سبب غم و اندوه شبانه و ذلّت و خوارى در روز خواهد گشت .
66 قالَ عليه السلام : إنَّ الْعالِمَ الْكاتِمَ عِلْمَهُ يُبْعَثُ اءنْتَنُ اءهْلِ الْقِيامَةِ، تَلْعَنُهُ كُلُّ دابَّةٍ مِنْ دَوابِّ الاْ رْضِ الصِّغارِ.
(90)
فرمود: آن عالم و دانشمندى كه علم خود را در بيان حقايق براى ديگران كتمان كند، روز قيامت با بدترين بوها محشور مى شود و مورد نفرت و نفرين تمام موجودات قرار مى گيرد.
67 قالَ عليه السلام : يا كُمَيْلُ، قُلِ الْحَقَّ عَلى كُلِّ حالٍ، وَوادِدِ الْمُتَّقينَ، وَاهْجُرِ الفاسِقينَ، وَجانِبِ المُنافِقينَ، وَلاتُصاحِبِ الخائِنينَ.
(91)
فرمود: در هر حالتى حقّ را بگو و مدافع آن باش ، دوستى و معاشرت با پرهيز گاران را ادامه ده ، و از فاسقين و معصيت كاران كناره گيرى كن ، و از منافقان دورى و فرار كن ، و با خيانتكاران همراهى و همنشينى منما.
68 قالَ عليه السلام : فى وَصيَّتِهِ لِلْحَسَنِ عليه السلام : سَلْ عَنِ الرَّفي قِ قَبْلَ الطَّريقِ، وَعَنِ الْجارِ قَبْلَ الدّارِ.
(92)
ضمن سفارشى به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود:
پيش از آنكه به خواهى مسافرت بروى ، رفيق مناسب راه را جوياباش ، و پيش از آنكه منزلى را تهيّه كنى همسايگان را بررسى كن كه چگونه هستند.
69 قالَ عليه السلام : اِعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ دَلَيلٌ عَلى ضَعْفِ عَقْلِهِ.
(93)
فرمود: باليدن و فخر كردن انسان به خودش ، دليل و نشانه كم عقلى او مى باشد.
70 قالَ عليه السلام : اءيُّهَا النّاسُ، إِيّاكُمْ وُحُبُّ الدُّنْيا، فَإِنَّها رَاءْسُ كُلِّ خَطيئَةٍ، وَبابُ كُلِّ بَليَّةٍ، وَداعى كُلِّ رَزِيَّةٍ.
(94)
فرمود: اى گروه مردم ، نسبت به محبّت و علاقه به دنيا مواظب باشيد، چون كه علاقه و محبّت به دنيا اساس هر خطا و انحرافى است ، و دروازه هر بلا و گرفتارى است ، و آورنده و نزديك كننده هر فتنه و آشوبى است ، و كشاننده هر مصيبت و مشكلى است .
71 قالَ عليه السلام : السُّكْرُ اءرْبَعُ السُّكْراتِ: سُكْرُ الشَّرابِ، وَسُكْرُ الْمالِ، وَسُكْرُ النَّوْمِ، وَسُكْرُ الْمُلْكِ.
(95)
فرمود: مستى در چهار چيز است : مستى از شراب ( و خمر)، مستى مال و ثروت ، مستى خواب ، مستى رياست و مقام .
72 قالَ عليه السلام : اءللِّسانُ سَبْعٌ إِنْ خُلِّيَ عَنْهُ عَقَرَ.
(96)
فرمود: زبان همچون درّنده اى است كه اگر آزاد باشد زخم و جراحت (سختى به جسم و ايمان ) خواهد زد.
73 قالَ عليه السلام : يَوْمُ الْمَظْلُومِ عَلَى الظّالِمِ اءشَدُّ مِنْ يَوْمِ الظّالِمِ عَلَى الْمَظْلُومِ.
(97)
فرمود: روز داد خواهى مظلوم بر عليه ظالم سخت تر است از روزى كه ظالم ستم بر مظلوم مى كند.
74 قالَ عليه السلام : فِى الْقُرْآنِ نَبَاءُ ما قَبْلِكُمْ، وَخَبَرُ ما بَعْدِكُمْ، وَحُكْمُ ما بَيْنِكُمْ.
(98)
فرمود: قرآن احوال گذشتگان ، و أ خبار آينده را در بردارد، و شرح وظايف شما را بيان كرده است .
75 قالَ عليه السلام : نَزَلَ الْقُرْآنُ اءثْلاثا، ثُلْثٌ فينا وَفى عَدُوِّنا، وَثُلْثٌ سُنَنٌ وَ اءمْثالٌ، وَثُلْثٌ فَرائِض ‍ وَاءحْكامٌ.
(99)
فرمود: نزول قرآن بر سه قسمت است : يك قسمت آن درباره اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام و دشمنان و مخالفان ايشان ، و قسمتى ديگر آن اخلاقيّات و ضرب المثلها، و قسمت سوّم در بيان واجبات و احكام إ لهى مى باشد.
76 قالَ عليه السلام : اءلْمُؤْمِنُ نَفْسُهُ مِنْهُ فى تَعَبٍ، وَالنّاسُ مِنْهُ فى راحَةٍ.
(100)
فرمود: مؤمن آن كسى است كه خود را به جهت رفاه مردم در زحمت بيندازد و ديگران از او در أ منيت و آسايش باشند.
77 قالَ عليه السلام : كَتَبَ اللّهُ الْجِهادَ عَلَى الرِّجالِ وَالنِّساءِ، فَجِهادُ الرَّجُلِ بَذْلُ مالِهِ وَنَفْسِهِ حَتّى يُقْتَلَ فى سَبيلِ اللّه ، وَجِهادُ الْمَرْئَةِ اءنْ تَصْبِرَ عَلى ماتَرى مِنْ اءذى زَوْجِها وَغِيْرَتِهِ.
(101)
فرمود: خداوند جهاد را بر مردان و زنان لازم دانسته است .
پس جهاد مرد آن است كه از مال و جانش بگذرد تا جائى كه در راه خدا كشته و شهيد شود.
و جهاد زن آن است كه در مقابل زحمات و صدمات شوهر و بر غيرت و جوانمردى او صبر نمايد.
78 قالَ عليه السلام : فى تَقَلُّبِ الاْ حْوالِ عُلِمَ جَواهِرُ الرِّجالِ.
(102)
فرمود: در تغيير و دگرگونى حالات و حوادث ، فطرت و حقيقت اشخاص ‍ شناخته مى شود.
79 قالَ عليه السلام : إ نّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَلا حِسابَ، وَغَدا حِسابٌ وَلا عَمَل .
(103)
فرمود: امروز زحمت و فعاليّت بدون حساب است و فرداى قيامت حساب و بررسى اعمال و دريافت پاداش است .
80 قالَ عليه السلام : إ تَّقُوا مَعَاصِيَ اللّهِ فِى الْخَلَواتِ فَإنَّ الشّاهِدَ هُوَ الْحاكِم .
(104)
فرمود: دورى و اجتناب كنيد از معصيتهاى إ لهى ، حتّى در پنهانى ، پس به درستى كه خداوند شاهد اعمال و نيّات است و نيز او حاكم و قاضى و خواهد بود.

نام كتاب : راهنماى سعادت و خوشبختى .  مؤ لف : عبداللّه صالحى

خواص بعضى از آيات قرآن كريم

(1) احاديثى در توسل به قرآن
در مكارم الاخلاق از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله منقول است : هر كه طلب شفا از قرآن مجيد ننمايد خداى تعالى او را شفا ندهد.
از امام صادق عليه السلام منقول است : هر كس صد آيه از قرآن از هر جاى كه خواهد تلاوت نمايد بعد از آن هفت مرتبه يا اللّه بگويد اگر بر سنگ سخت دعا كند هر آينه شكافته گردد.
از حضرت على عليه السلام رسيده است : هر كس از چيزى خائف باشد بخواند از هر جاى قرآن كه خواهد صد آيه و سه مرتبه بگويد:

(اللهم اكشف عنى البلاء)

از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام منقول است : هر كس كفايت بجويد آيه از قرآن از مشرق تا مغرب او را كافى باشد هرگاه به يقين بخواند زيرا در قرآن شفا از هر دردى است .
(2) براى طلب فرزند و بچه دار شدن
اين آيات و دعا را نوشته در كمر زن بندد (سوره مريم از اول تا آيه 6).

بسم اللّه الرحمن الرحيم
كهيعص ذكر رحمت ربك عبده زكريا اذ نادى ربه نداء خفيا قال رب انى و هن العظم منى و اشتعل الراس شيبا و لم اكن بدعائك رب شقيا و انى خفت الموالى من ورائى و كانت امراتى عاقرا فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من ال يعقوب واجعله رب رضيا هو الذى يصوركم فى الارحام كيف يشاء لا اله الا هو العزيز الحكيم انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون برحمتك يا ارحم الراحمين اللهم يا ذا العرش الكريم و الملك القديم يا اللّه يا رحمن يا رحيم يا ستار يا غفار يا احد يا صمد صل على محمد و آله اجمعين رب لا تذرنى فردا و انت خير الوارثين .

(3) آيه جهت فرزند خواستن از خداوند مهربان
اين آيه را مرتب بخواند:

ربى لا تذرنى فردا و انت خير الوارثين .

(4) آيه به جهت زيادى رزق
به تجربه رسيده آن كه در هر روز بخواند آيه مباركه و من يتق اللّه تا آخر آيه 3 سوره طلاق را سه مرتبه بعد از نمازهاى واجب با سه مرتبه صلوات در اول آن و سه مرتبه صلوات در آخر آن بخواند موجب وسعت رزق خواهد بود. ان شاء اللّه .

و من يتق اللّه يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لايحتسب و من يتوكل على اللّه فهو حسبه ان اللّه بالغ آمره قد جعل اللّه لكل شى ء قدرا.

(5) آيه اى ديگر جهت وسعت رزق
هر روز صبح بعد از نماز، دستها را به طرف آسمان بلند كرده به قصد دعا اين آيه را ده مرتبه بخواند:

ربنا انزل علينا مائده من المساء تكون لنا عيدا لاولنا و آخرنا و آيه منك و ارزقنا و انت خير الوارثين .

(6) آيه جهت خير و بركت پيدا كردن مغازه و منزل
اگر كسى آيه 59 سوره انعام را بر صفحه از قلع بنويسد و در دكان يا منزل خود آويزد خير و بركت آن بسيار شود.

و عنده مفاتح الغيب لايعملها الا هو و يعلم ما فى البر و البحر و ما تسقط من ورقه الا يعلمها و لا حبه فى ظلمات الارض و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين .

(7) خواص هفت آيه پر فضيلت
على عليه السلام گفت : رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله روزى فرمود: يا على خواهى تو را چيزى آموزم كه اگر خلق هفت آسمان و زمين جمع گردند نتوانند به تو بدى و آسيبى رسانند و هيچ كس بر تو ظفر نيابد. گفتم : بلى .
فرمود: هفت آيه در قرآن است .
آن را اين گونه بر خود بخوان و بدم .
اول : از پيش رو، دوم : پشت سر، سوم : بالاى سر، چهارم : به سوى پايين ، پنجم : بر طرف راست ، ششم : بر طرف چپ و هفتم : بر تمام اعضاء.
يا على ! هر كس اين هفت آيه را بخواند يا با خود دارد حق سبحانه و تعالى هفتاد هزار بدى را از نامه عمل او دور كند و هفتاد هزار حسنه در نامه عمل او نويسد و هفتاد هزار قصر در بهشت برايش بنا كند و هفتاد هزار حور و قصور و غلمان به او كرامت فرمايد و هفتاد هزار حله از حرير و ديباى بهشتى به او بپوشاند چنان كه صفت آنها را حق داند و ديگرى نداند.
يا على ! هر كس اين هفت آيه را بخواند و با خود دارد خداوند در روز قيامت دارنده او را به حرمت اين آيات ببخشد اگر چه مستوجب كيفر باشد.
و باز فرمود: يا على ! هر كه آن را بخواند و به خود بدمد اگر نزد امراء و حكام رود البته عزيز و مكرم باشد اگر چه بر او خشم گرفته باشند، نرم گرداند. (و آن هفت آيه اين است ):

قل لن يصيبنا الا ما كتب اللّه لنا هو مولنا و على اللّه فليتوكل المومنون .

(سوره توبه ، آيه 51)
بگو هرگز نرسد ما را مگر آنچه را نوشت خدا بر ما، اوست صاحب اختيار ما و بر خدا توكل كنند گروندگان .

و ان يمسسك اللّه بضر فلا كاشف له الا هو و ان يمسسك بخير فهو على كل شى ء قدير

(سوره انعام ، آيه 17)
و اگر برساند تو را خداى سختى پس نيست بازدارنده مر آن را مگر او و اگر برساند به تو نيكويى پس او بر هر چيزى تواناست .

و ما من دابه فى الارض الا على اللّه رزقها و يعلم مستقرها و مستودعها كل فى كتاب مبين .

(سوره هود، آيه 6)
و نيست هيچ جنبنده اى در زمين مگر بر خداست روزى او و مى داند قرارگاهش و آرامگاهش را به جملگى در كتابى روشن است .

انى توكلت على اللّه ربى و ربكم ما من دابه الا هو اخذ بناصيتها ان ربى على صراط مستقيم .

(سوره هود، آيه 56)
همانا من توكل كردم بر خداى پروردگارم و پروردگار شما نيست هيچ جنبنده مگر كه اوست گيرنده موى پيشانيش را همانا پروردگار من بر راه راست است .

و كاين من دابه لا تحمل رزقها اللّه يرزقها و اياكم و هو السميع العليم .

(سوره عنكبوت ، آيه 60)
و چه بسيار جنبنده كه بر نمى دارد روزى خود را، خدا روزى مى دهد او را و شما را و او شنواى داناست .

ما يفتح اللّه للناس من رحمه فلا ممسك لها و ما يمسك فلا مرسل له من بعده و هو العزيز الحكيم .

(سوره فاطر، آيه 2)
آنچه گشاده گرداند خدا براى مردمان از رحمت ، پس نيست باز گيرنده مر آن را و آنچه را باز گيرد پس نيست فرستنده مر او را بعد از گرفتن او و اوست غالب درست كردار.

و لئن سالتهم من خلق السموات و الارض ليقولن اللّه قل افرايتم ما تدعون من دون اللّه ان ارادنى بضر هل هن كاشفات ضره او ارادنى برحمه هل هن ممسكات رحمته قل حسبى اللّه عليه يتوكل المتوكلون .

(سوره الزمر، آيه 38)
و اگر بپرسى از ايشان كى آفريد آسمان ها و زمين را هر آينه خواهند گفت البته خداست . بگو خبر دهيد كه آنچه را مى خوانيد از غير خدا اگر خواست به من خداى ضررى را آيا ايشانند دفع كننده ضررش يا اگر خواست به من رحمت و احسانى آيا ايشانند بازدارندگان رحمتش . بگو كه بس است مرا خدا بر او توكل مى كنند توكل كنندگان .
(8) آياتى كه قرض و حق والدين را ادا مى كند
در بحر الغرائب نوشته مردى خدمت پيغمبر آمد گفت : جانم به فدايت ! بسيار قرض دارم . فرمود: اين آيات را بخوان . بار ديگر آمد. گفت : قرضم ادا شد. متاع دنيا ندارم . فرمود: اين آيات را بخوان . بعد از مدتى آمد و گفت : دشمن و همسايه بد دارم . فرمود: اين آيات را بخوان . گفت : از حكام مى ترسم . فرمود: براى هر مشكلى بخوان و از كسى مترس .
در جواهر القرآن نوشته حضرت رضا عليه السلام فرمود: هر كه اين آيات را بخواند و ثواب آنها را به روح والدين بخشد، ايشان را حقى در گردن آن فرزند نماند و آيات كريمه اين است :

بسم اللّه الرحمن الرحيم
فللّه الحمد رب السموات و رب الارض رب العالمين و له الكبرياء فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم فللّه الحمد رب السموات و رب الارض رب العالمين و له العظمته فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم فللّه الحمد رب السموات و رب الارض رب العالمين و له الفضل فى السموات و الارض هو العزيز الحكيم فللّه الحمد رب السموات و رب الارض رب العالمين و له النور فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم فللّه الحمد رب السموات و رب الارض رب العالمين و له الملك فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم .

(9) چهار آيه جهت نصرت و هيبت پيدا كردن
هر كس همراه داشته باشد اين چهار آيه را نصرت يابد و در نزد حاكمان با هيبت باشد.

الم ترالى الملا من بنى اسرائيل من بعد موسى اذ قالوا لنبى لهم ابعث لنا ملكا نقاتل فى سبيل اللّه قال هل عسيتم ان كتب عليكم القتال الا تقاتوا قالو و ما لنا الا نقاتل فى سبيل اللّه و قد اخرجنا من ديارنا و ابنائنا فلما كتب عليهم القتال تولوا الا قليلا منهم و اللّه عليم بالظالمين .

(سوره بقره ، آيه 246)

لقد سمع اللّه قول الذين قالوا ان اللّه فقير و نحن اغنياء سنكتب ما قالوا و قتلهم الانبياء بغير حق و نقول ذوقوا عذاب الحريق .

(سوره آل عمران ، آيه 181)

الم ترالى الذين قيل لهم كفوا ايديكم و اقيموا الصلوه و اتوا الزكوه فلما كتب عليهم القتال اذا فريق منهم يخشون الناس كخشيه اللّه او اشد خشيه و قالوا ربنا لم كتبت علينا القتال لولا اخرتنا الى اجل قريب قل متاع الدنيا قليل و الاخره خير لمن اتقى و لاتظلمون فتيلا.

(سوره نساء، آيه 77)

و تل عليهم نبا ابنى ادم بالحق اذ قربانا فتقبل من احدهما و لم يتقبل من الاخره قال لافتلنك قال انما يتقبل اللّه من المتقين .

(سوره مائده ، آيه 27)
اين چهار آيه عظيم است و در هر آيه اگر دقت نماييد ده قاف (ق ) وجود دارد.
(10) آيه براى اين كه دچار فراموشى نشويد

ربنا لا تواخذنا ان نسينا او اخطانا ربنا و لا تحمل علينا اصراكما حملته على الذين من قبلنا ربنا و لاتحملنا ما لا طاقه لنا به واعف عنا و اغفرلنا و ارحمنا انت مولانا فانصرنا على القوم الكافرين .

(آخر سوره بقره )
(11) آيه جهت فرزند پسر
گويند هرگاه آيه الكرسى (آيات 255 تا 257) سوره بقره را بخواند و به انار شيرين بدمد و پيش از چهار ماهگى به حامله دهد فرزندش پسر خواهد شد.
(12) آيه جهت بى خوابى طفل
چنانچه طفلى بى خوابى داشته باشد و به خواب نرود بنويسد اين آيه را و زير بالين طفل گذارد.

يسئلونك عن الجبال فقل ينسفها ربى نسفا فيذرها قاعا صفصفا لا تراعوجا

بعد بگويد:

لا حول و لا قوه الا باللّه العلى العظيم

(13) آيه جهت بچه اى كه دير زبان باز مى كند
در كتاب عده الداعى ابن فهد حلى براى بچه اى كه دير زبان باز كند اين آيه را بنويسد و به او آويزد:

ما لكم لاينطقون اقرا باسم ربك الذى خلق خلق الانسان من علق اقرا و ربك الاكرم الذى علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم الا من اذن له الرحمن و قال صوابا انطقك اللّه الذى انطق كل شى ء ففهمناها سليمان .

(14) آيه به جهت نجات از سختيها
گويند در شدائد و سختيها و در مهمات عظيمه قرائت (آيه الكرسى ) دوازده مرتبه نافع است و تخلف ندارد.
(15) آيه اى كه انسان را محتاج نخواهد كرد
جهت محتاج نشدن به هيچ چيز، بعد از هر نماز هفت بار اين آيه را بخواند.

فسيكفيكهم اللّه و هو السميع العليم .

(16) آيه جهت محفوظ ماندن خانه از دزد
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: كسى كه آيه 10 سوره آل عمران را نوشته و در قفلى كه بر در خانه زده اند بياويزد آن خانه از دزد و از غرق و از خرابى و از غير اينها محفوظ خواهد ماند.

ان الذين كفروا لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من اللّه شيئا و اولئك هم و قود النار.

(17) آيه جهت محفوظ ماندن بنا
بر حسب حديث وارده از حضرت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله خواندن اين آيه موجب حفظ بنا از زلزله و غير آن خواهد شد. ان شاء اللّه .

ان اللّه يمسك السموات و الارض ان تزولا و لئن زالتا ان امسكهما من احد من بعده انه كان حليما غفورا.

(18) آيه به جهت محبت و دوستى
از رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله روايت شده است هر كه خواهد كسى را به دوستى و محبت خود مايل سازد اين آيه را خوانده به طعامى بدمد و به او بخوراند كه موثر خواهد بود.

بسم اللّه الرحمن الرحيم
ان لا تعلوا على و اتونى مسلمين لو لا ان ربطنا على قلبها لتكون من المومنين .

(19) آيه جهت عزيز و محترم شدن
گويند هر كس (آيه الكرسى ) (آيات 255 تا 257) سوره بقره را بنويسد و بر بازوى خود بندد، به هر جا رود عزيز و محترم باشد.
(20) آيه جهت برآمدن هر حاجت
گويند هر كس (آيه الكرسى ) (آيات 255 تا 257) سوره بقره را بر آب بخواند روى خود را با آن بشويد و دو ركعت نماز بگذارد و در هر ركعت يك مرتبه حمد و يك مرتبه آيه الكرسى را بخواهد، هر مرادى داشته باشد حاصل شود. ان شاء اللّه .
(21) آيه جهت برآمدن حوائج و پيروزى
گويند هر كه در روز چهارشنبه آيه 22 سوره حشر را هفتاد بار بخواند بر اهالى علم و قلم فائق آيد و فتوحات از براى او دست بدهد و حوائج او بر آورده شود و غنى و مكرم گردد. ان شاء اللّه .

هو اللّه الذى لا اله الا هو عالم الغيب و الشهاده هو الرحمن الرحيم .

(22) آيه جهت بيدار شدن از خواب
شيخ بهائى در كتاب مفتاح الفلاح از كتاب كافى شيخ محمد بن يعقوب كلينى نقل كرده كه از حضرت صادق عليه السلام روايت نموده هر كه وقت خوابيدن آيه آخر سوره كهف را بخواند هر ساعتى كه بخواهد بيدار شود و نيت داشته باشد بيدار مى شود. شيخ فرموده كه اين از اسرار و عجيبه مجربه است كه شكى در آنها نيست .

قل انما انا بشر مثلكم يوخى الى انما الهكم اله واحد فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعباده ربه احدا.

(23) آيه جهت بلند شدن از مجلس
هر كه بخواهد در قيامت ثواب كامل بيابد در هنگامى كه مى خواهد از مجلس برخيزد، بگويد:

سبحان ربك رب العزه عما يصفون و سلام على المرسلين و الحمدللّه رب العالمين .

(24) آيه جهت بستن زبان دشمن
در كتاب سرالمكتوم مى خوانيم : بعد از سه روز روزه گرفتن ، آيه زير را نوشته در ميان شيشه قرار داده در زمينى دفن كند زبان دشمنش بسته مى شود، و اگر بخواهد باز كند بايد آيه را بيرون آورد.

يا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان .

(25) آيه اى ديگر به جهت بستن زبان دشمن
بسيار مجرب است ، اين آيه را بخواند و بر او بدمد.

اليوم نختم على افواههم و تكلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون .

(سوره يس ، آيه 65)
(26) آيه جهت فرارى دادن دشمن
اين آيه را بخواند و بر دشمن بدمد، ظفر يابد.

ختم اللّه على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوه

(27) آيه جهت آشتى نمودن
به جهت آشتى كردن آيه 115 سوره انعام را سه بار بخواند و بر روى آن كس دمد البته آشتى كند و عذر خواهد مجرب است .

و تمت كلمت ربك صدقا و عدلا لامبدل لكلماته و هو السميع العليم .

(28) آيه جهت مكانى كه جن بسيار دارد
امام جعفر صادق عليه السلام : چون جايى وارد شوى كه هولناك و جن بسيار است دست را بالاى سر بگذار و به آواز بلند بگو:

افغير دين اللّه تبغون و له اسلم من فى السموات و الارض طوعا و كرها و اليه ترجعون .

(29) آياتى جهت فروش متاع
هرگاه متاعى فروش نشود اين آيات را بر كاغذى نويسد و در آن نهد از غيب مشترى مى رسد ان شاء اللّه .

يا بنى اسرائيل اذكروا نعمتى التى انعمت عليكم و اوفو بعهدى اوف بعهدكم و اياى فارهبون و امنوا بما انزلت مصدقا لما معكم و لاتكونوا اول كافر به و لا تشتروا باياتى ثمنا قليلا و ايا فاتقون . (سوره بقره ، آيه 40- 41)

و من اوفى بعهده من اللّه فاستبشروا ببيعكم الذى بايعتم به و ذلك هو الفوز العظيم .
(سوره توبه ، آيه 111)
و همچنين آيه آخر را هفت بار بر ظرف آبى بخواند بر متاع پاشد و بايد متاع نامشروع نباشد.
(30) آيه جهت اينكه اگر مى خواهيد خواسته تان رد نشود
چون كسى به كسى حاجتى داشته باشد و خواهد كه حاجت روا شود اين آيه را بر دست راست خود سه مرتبه بخواند و دست بهم آورد. چون پيش آن شخص رود و در برابر او دست خود را باز كند مقصودش حاصل گردد.

ويل لكل افاك اثيم يسمع آيات اللّه تتلى عليه ثم يصره مستكبرا كان لم يسمعها قبشره بعذاب اليم و اذا علم من آياتنا شيئا اتخذها هزوا اولئك لهم عذاب مهين .

(31) آيه جهت ترسيدن در شبها
چنانچه اين آيه را بخواند، نخواهد ترسيد اگر چه در ميان جانوران بايستد و عدد خواندن آيه مباركه 32 مرتبه است كه در حين حركت بخواند.

الا ان اولياء اللّه لاخوف عليهم و لا هم يحزنون .

(32) آيه جهت ترس از عقرب
هر كه از عقرب بترسد اين آيه را بخواند:

سلام على نوح فى العالمين انا كذلك نجزى المحسنين انه من عبادنا المومنين

(33) آيه جهت نجات از زندان
جهت نجات از زندان و رفع گرفتارى مداومت نمايد بر اين آيه ، اثر عاجل دارد:

بسم اللّه الرحمن الرحيم
و افوض امرى الى اللّه ان اللّه بصير بالعباد.

(34) آياتى كه موجب حسنه در قبر مى شود
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: هر كه اين آيات را بعد از نماز مغرب سه مرتبه بخواند آنچه ثواب در روز گذشته از او وفت شده دريابد و نمازش قبول شود. اگر بعد از هر نماز بخواند به عدد ستارگان آسمان و قطرات باران و برگ درختان و ذرات خاك زمين براى او حسنات نوشته شود و چون بميرد به هر حسنه اى ده حسنه در قبر به او داده شود. آيات اين است :

فسبحان اللّه حين تمسون و حين تصبحون و له الحمد فى السموات و الارض و عشيا و حين تظهرون يخرج الحى من الميت و يخرج الميت من الحى و يحى الارض بعد موتها و كذلك تخرجون سبحان ربك رب العزه عما يصفون و سلام على المرسلين و الحمدللّه رب العالمين .

(35) آيه به جهت دفع حمله سگ
حضرت رضا عليه السلام فرمود: چون سگ بر روى تو فرياد كرده و حمله نمايد، اين آيه را بخوان .

يا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لاتنفذون الا بسلطان .

(الرحمن 33)
(36) آيه در هنگام كاشتن درخت و زراعت
حضرت صادق عليه السلام فرمود: در موقع كاشتن درخت و زراعت كردن اين آيه را بخوان :

و مثل كلمه طيبه كشجره طيبه اصلما ثابت و فرعها فى السماء توتى اكلها كل حين باذن ربها.

(37) آيه جهت ايمن شدن از همه آفات و امراض
در درالنظيم مسطور است هر كس آيه 1 تا 4 سوره انعام را هر صبح و شام هفت بار و هر نوبت دست بر بدن بمالد از جميع آفات و علل و امراض ايمن گردد.

الحمدللّه الذى خلق السموات و الارض و جعل الظلمات و النور ثم الذين كفروا بربهم يعدلون هو الذى خلقكم من طين ثم قضى اجلا و اجل مسمى عنده ثم انتم تمترون و هو اللّه فى السموات و فى الارض يعلم سركم و جهركم و يعلم ما تكسبون و ماتاتيهم من ايه من ايات ربهم الا كانوا عنها معرضين .

(38) آيه براى رفع كرم و ملخ از باغات
گويند به جهت رفع كرم و ملخ (آيه الكرسى ) را بنويسند و بر چهار گوشه باغ فرو برند مفيد است .
(39) آيه اگر راجع به مطلبى حيران بودى
شيخ كفعمى رحمه اللّه در كتاب خود نقل نموده هر كه در امرى يا كارى حيران باشد و در وقت خواب آيه 102 سوره كهف
(افحسب الذين كفروا)

تا آخر سوره كهف را بخواند و بگويد:
(اللهم صل على محمد و ارنى بيضا و حمره ان كان لى فى كذا و كذا خيره )

و بجاى كذا و كذا مطلب خود را ذكر كند
(و ان كان لى فى كذا و كذا شر فارنى سوادا و حمره )

يعنى خدايا اگر در اين امرى كه من قصد دارم خير من هست در خواب رنگ سفيد و قرمزى بنما و اگر شر است سياهى و قرمزى بنما پس بخوابد يكى از اين دو را ببيند ان شاء اللّه تعالى .
(40) آيه اى كه اگر همراهتان باشد از دردها صحت مى يابيد
در روايت معتبر است هر كه آيه محمد رسول اللّه را تا آخر انا فتحنا در شب چهاردهم ماه مبارك رمضان بر پارچه سفيد بنويسد و آن را خوشبو نمايد هر كس او را با خود دارد، از هر درد و مرضى كه داشته باشد به اذن اللّه تعالى از همه آنها صحت يابد.

محمد رسول اللّه و الذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم تريهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من اللّه و رضوانا سيماهم فى وجوههم من اثر السجود ذلك مثلهم فى التورايه و مثلهم فى الانجيل كزرع اخرج شطئه فازره فاستغلظ فاستوى على سوقه يعجب الزراع ليغيظ بهم الكفار وعد اللّه الذين امنوا و عملوا الصالحات منهم مغفره و اجرا عظيما.

(41) آيه اى براى صحت
هر كه آيه 82 از سوره (الاسراء) را بخواند از هر مرضى صحت يابد.

و ننزل من القران ما هو شقاء و رحمه للمومنين و لايزيد الظالمين الا خسارا.

(42) آياتى براى شفاى بيمار
نقل است به جهت شفاى بيمار اين شش آيه را در جامى نوشته بشويد و به بيمار دهد تا بخورد، شفا يابد.
آيه اول :
و يشف صدور قوم مومنين

آيه دوم :
و شفاء لما فى الصدور و هدى و رحمه للمومنين

آيه سوم :
يخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فيه شفاء للناس

آيه چهارم :
قل هو للذين آمنوا هدى و شفاء

آيه پنجم :
و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنين

آيه ششم : و اذا مرضت فهو يشفين .

(43) آيه اى ديگر به جهت شفا يافتن بيمار
در كتاب مصباح كفعمى رحمه اللّه آمده كه آيه 131 و 132 سوره طه را بنويسد و بر بيمار آويزان نمايد، بيمار شفا مى يابد.

و لا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم زهره الحيوه الدنيا لنفتنهم فيه و رزق ربك خير و ابقى و امر اهلك بالصلوه و اصطبر عليها لا نسئلك رزقا نحن نرزقك و العاقبه للتقوى .

(44) آيه اى به جهت اين كه زن آسان وضعحمل نمايد
اين آيه را نوشته بر كمر زن بندند و بعد از فارغ شدن زود باز كنند.

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اولم ير الذين كفروا ان السموات و الارض كانتا رتقا ففتقناهما حنه ولدت مريم مريم ولدت عيسى سيجعل اللّه بعد عسر يسرا.

(45) آيه اى به جهت درد سينه و پستان و دل
اين آيات را نوشته به آب محو نموده بخورد و بر سينه بندد.

و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنين و لا يزيد الظالمين .

(46) آيه اى به جهت دفع درد ساق پا
سالم بن محمد شكايت كرد به حضرت صادق عليه السلام از درد ساق پا و گفت : اين درد مرا از همه كار عاجز كرده است . فرمودند: اين آيه را هفت بار بر آن موضع بخوان .

و اتل ما اوحى اليك من كتاب ربك لا مبدل لكلماته و لن تجد من دونه ملتحدا

(سوره كهف ، آيه 26)
(47) آيه اى به جهت بهبود از يرقان و زردى چشم
براى رفع يرقان و زردى چشم ، اين آيات را نوشته و بالاى سرش بياويزد.

قالوا سبحانك انت ولينا من دونهم بل كانوا يعبدون الجن اكثرهم بهم مومنون و قالوا ربنا يعلم انا اليكم لمرسلون و ما علينا الا البلاغ المبين انا تطيرنا بكم لئن لم تنتهوا لنرجمنكم و ليمسنكم منا عذاب اليم .

(48) آيه به جهت كسى كه پيچش شكم دارد
از امام موسى كاظم عليه السلام منقول است كه اين آيات را سه بار بر آب خوانده و آن آب را بخورد و دست بر شكم بمالد:

يريد اللّه بكم اليسر و لايريد بكم العسر اولم ير الذين كفروا ان السموات و الارض كانتا رتقا ففتقنا هما و جعلنا من الماء كل شى ء حى افلا يومنون .

(49) آيه اى جهت دفع سنگ مثانه
از حضرت صادق عليه السلام رسيده است جهت دفع سنگ مثانه اين آيات را بنويسد و هنگام خواب يك مرتبه و بعد از بيدار شدن نيز يك مرتبه بخواند.

الم تعلم ان اللّه له ملك السموات و الارض ما لكم من دون اللّه من ولى و لا نصير.

(50) آيه اى به جهت برطرف شدن درد پا
شخصى به امام حسين عليه السلام شكايت كرد از درد پا. فرمود: دست بر آن موضع بگذار و بگو:

بسم اللّه و باللّه و السلام على رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و ما قدرا اللّه حق قدره و الارض جميعا قضته يوم القيمه و السموات مطويات بيمينه سبحانه و تعالى عما يشركون .

(51) آيه اى به جهت دفع مورچه
اين آيه را بر آب بخواند در خانه مورچه ريزد، از آنجا بروند.

حتى اذا اتو على واد النمل قالت نمله يا ايها النمل ادخلوا مساكنكم لا يحطمنكم سليمان و جنوده و هم لا يشعرون

نیایشها و ادعیه امام حسن مجتبی علیه السلام

 بخش اول : 1- ادعيه آن حضرت در ثناء الهى و درخواست حوائج از او
(1)دعاؤه عليه السلام فى االتسبيح لله سبحانه فى اليوم الرابع من الشهر
سبحان من هو مطلع على خوازن القلوب ، سبحان من هو محصى عدد الذنوب سبحان من لايخفى عليه خافية فى السماوات و الارض ، سبحان المطلع على السرائر عالم الخفيات .
سبحان من لايعزب عنه مثقال ذرة فى الارض و لافى السماء سبحان من السرائر عنده علانية والبواطن عنده ظواهر سبحان الله و بحمده

(1) دعاى آن حضرت در تنزيه خداى بزرگ در روز چهارم ماه :  
پاك و منزه است خدائى كه كه بر اسرار قلبها آگاه است ، پاك و منزه است كسى كه شمارش گناهان را مى داند، پاك و منزه است ، آنكه چيزى در آسمانها و زمين از ديد او پنهان نيست ، پاك و منزه است آگاه بر ارزها و داناى بر پنهانيها.
پاك و منزه است آنكه اندك چيز در زمين و آسمان از او پنهان نمى باشد، پاك و منزه ، است آنكه رازها برايش آشكار و اسرار برايش هويدا است ، پاك و منزه است خداوند و ستايش مخصوص اوست .
(2) دعاؤه عليه السلام فى المناجات  
اللهم انك الخلف من جميع خلقك ، وليس فى خلقك خلف منك ، الهى من احسن فبرحمتك ، و من اساء فبخطيئة فلا الذى احسن استغنى عن رفدك و معونتك و لاالذى اساء استبدل بك و خرج من قدرتك .
الهى بك عرفتك و بك اهتديت الى امرك ، و لولا انت لم ادر ما انت ، فيا من هو هكذا و لاهكذا غيره ، صل على محمد و آل محمد و ارزقنى ، الاخلاص ‍ فى عملى ، و السعة فى رزقى ، اللهم اجعل خير عمرى ، اخره ، و خير عملى خواتمه ، و خير ايامى ، يوم القاك .
الهى اطعتك و لك المنة على فى احب الاشياء، اليك ، الايمان ، بك ، و التصديق برسولك ، و لم اعصك فى ابغض الاشياء اليك ، الشرك بك و التكذيب برسولك ، فاغفرلى ما بينهما، يا ارحم الراحمين

(2) دعاى آن حضرت در مناجات  
پروردگارا! تو بعد از تمامى مخلوقات ، باقى مانده ، و هيچ موجودى بعد از تو وجود نخواهد داشت ، پروردگارا كار نيك هر كس از تو منشاء گرفته ، و كارهاى زشت هر فرد از خطا و اشتباه خود اوست ، پس نيكوكار از يارى و عنايت ، تو بى نياز نيست و آنچه كار زشت انجام داد، غير تو فرد ديگرى را پيدا نكرده ، و از تحت قدرت و حكومت تو خارج نشده است .
بارالها! عنايت تو را شناخته و به وسيله تو به سوى دينت ، هدايت شوم ، و اگر ياريت ، نبود تو را نمى شناختم ، پس اى كسى كه اينگونه مى باشد و كسى كه چون او نيست بر محمد و خاندانش درود فرست و اخلاص در عمل و وسعت در روزى به من عطا فرما، خدايا بهترين ساعات عمرم را آخرين ساعات زندگيم قرار ده ، و بهترين اعمالم را آخرين كارهايم قدر فرما، و بهترين لحظاتم را زمانى قرار ده ، كه تو را ملاقات مى كنم .
خدايا! بر من منت نهادى تا در محبوبترين چيزها نزد تو، يعنى ايمان ، به تو و شهادت به رسالت پيامبرت ، فرمانبردارى ، تو را بنمايم ، و در مبغوض ترين چيزها نزد تو، يعنى شرك و دوگانه پرستى و تكذيب پيامبرت ، تو را معصيت نكنم ، پس آنچه در ميان اين دو است را بر من ببخشاى ، اى بهترين رحم كنندگان .
(3) دعاؤه عليه السلام لطلب المغفرة  
الهم انى اتقرب اليك بجودك و كرمك ، و اتقرب اليك به محمد عبدك و رسولك و اتقرب اليك بملائكتك المقربين و انبياءك و رسلك ، ان تصلى على محمد عبدك و رسولك و عليا ال محمد، و ان تقيلنى عثرتى ، و تستر على ذنوبى ، و تغفرها لى ، و تقضى لى حوائجى ولاتعذبنى بقبيح كان منى ، فان عفوك و جودك يسعنى انك على كل شى ء قدير
(3) دعاى آن حضرت در طلب مغفرت  
پروردگارا! به تو نزديكى مى جويم ، با جود و بخششت ، و با بنده و فرستاده ات محمد، كه درود تو بر او و خاندانش باد، و با فرشتگان مقرب و پيامبران و رسولانت ، تا اينكه بر محمد بنده و فرستاده ات ، و بر خاندان او درود فرستى ، و از لغزشم ، درگذرى ، و گناهانم را پوشانده و آنها را بيامرزى ، و حاجاتم را برآورده و به سبب كارهاى زشتم مرا عذاب نكنى ، به درستيكه عفو و بخشش تو مرا شامل مى شود، و تو بر هر كار قادر و توانايى .
(4) دعاؤه عليه السلام لطلب المغفرة و انجاح المطالب  
ياعدتى عند كربتى ، يا غياثى (9)عند شدتى ، يا وليى فى نعمتى ، يا منجحى فى حاجتى ، يا مغزعى فى ورطتى ، يا منقذى من هلكتى ، يا كالئى فى وحدتى
اغفرلبى خطيئتى ، و يسرلى امرى ، و اجمع لى شملى ، و انجح لى طلبتى ، و صلح لى شاءنى ، و اكفين ما اهمنى ، و اجعل لى من امرى فرجا و مخرجا، ولاتفرق بينى و بين العافية ابدا ما ابقيتنى ، و فى الاخرة اذا توفيتنى ، برحمتك يا ارحم الراحمين

(4) دعاى آن حضرت در طلب مغفرت و برآورده شدن حاجات  
اى توشه ام ، در هنگام سختى ، اى فريد رسم ، در زمان گرفتارى ، اى سرپرستم در نعمتها، اى برآورنده حاجتها، اى پناهم ، در لغزشگاهها، اى رهاننده ام از هلاكت و بدبختى ، اى همراه و ياورم در تنهايى .
خطا و لغزشم را ببخش ، و كارم را آسان فرما، به اجتماعمان گرمى بخش ، و حاجتم را برآور، و كارم را اصلاح گردان ، آنچه كه بدان اهتمام دارم را كفايت كن ، و در كارم ، گشايش ، عطا فرما، و تا آنگاه كه زنده ام ، و بعد از مرگ بين و من و سلامتى و عافيت هرگز جدائى مينداز، به رحمتت اى بهترين رحم كنندگان .
(5) دعاؤه عليه السلام لطلب مكارم الاخلاق 
يا من اليه يفر الهاربون ، و به يستاءنس المستوحشون ، صل على محمد و اله و اجعل انسى بك ، فقد ضاقت ، عنى بلادك و اجعل توكلى عليك ، فقد مال على اعداؤ ك
اللهم صل على محمد و آل محمد و اجعلنى بك اصول و بك اجول و عليك اتوكل و اليك انيب
اللهم و ما وصفتك من صفة او دعوتك من دعاء، يوافق ذلك محبتك و روضانك و مرضاتك فاحينى على ذلك و امتنى عليه ، ما كرهت من ذلك ، فخذ بناصيتى الى ما تحب و ترضى
بؤ ت اليك ربى من ذنوبى ، و استغفرك من جرمى ، و لاحول و لاقوة الا بالله ، لااله الا هو الحليم الكريم ، و صلى الله على محمد واله ، و اكفنا مهم الدنيا و الاخرة عافية ، يا رب العالمين

(5) دعاى آن حضرت در طلب اخلاقهاى نيكو 
اى كسى كه فرار كنندگان به سوى او مى گريزند، و كسانى كه در هراسند به او انس و الفت گرفته و دلگرم مى شوند،بر محمد و خاندانش درود فرست و دلگرميم را به خودت قرار ده ، كه شهرهايت برايم تنگ شده است ، و توكل و اعتمادم را بر خودت مقدر فرما، كه دشمنانت به سوى من چشم دوخته اند.
پروردگارا بر محمد، و خاندانش درود فرست ، و مرا آنگونه قرار ده كه به سوى ، توجه كرده و با ياريت ، تلاش كنم ، و بر تو توكل كرده و به سوى تو تضرع و زارى نمايم .
خداوندا! هر صفتى كه با آن تو را ستودم ، و هر دعائى كه تو را بدان ، خواندم ، و رضايت ، و محبت ، و خشنودى تو را در برداشت ، مرا بر آنها زنده بدار و بميران ، و آنچه را كه از آن ناخشنود بودى ، مرا از آن به سوى آنچه موجبات خشنودى تو را فراهم مى سازد، متوجه ساز.
از گناهانم ، به سوى تو روى آورده ، و از خطايم ، استغفار مى كنم ، و نيرو و توانايى جز با قدرت تو ميسر نيست ، معبودى جز تو نبوده ، و او بردبار و بزرگوار است ، و بر محمد و خاندانش درود فرست ، و كارهاى مهم ما را در دنيا و آخرت ، در سلامتى و عافيت ، كفايت فرما.
(6) دعاؤه عليه السلام لطلب النصر و اليقين من الله 
اللهم انى اساءلك من كل امر ضعفت عنه حيلتى ، ان تعطينى ، منه ما لم تنته اليه رغبتى ، و لم يخطر ببالى ، و لم يجر على لسانى ، و ان تعطينى ، من اليقين ما يحجزنى ان اسال احدا من العالمين ، انك على كل شى ء قدير
(6) دعاى آن حضرت براى طلب يارى و يقين از خدا 
پروردگارا! از تو مى خواهم در مقابل هر كار كه توان رويارويى با آن را ندارم ، توانى به من ارزانى دارى كه اميد آن را نداشته ، و فكرم بدان خطور نكرده ، و بر زبانم ، جارى نشده باشد، و يقينى به من عطا فرمائى كه مرا از حاجت خواستن از غير تو باز دارد، به درستيكه تو بر هر كار قادر و توانائى .
بخش دوم : 2- ادعيه آن حضرت در مورد نياز و آنچه به آن ارتباط دارد
(7) دعاؤه عليه السلام فى قنوت الوتر 
اللهم اهدنى فيمن هديت و عافنى ، فيم عافيت ، و تولنى فيمن توليت ، و بارك لى فيما اعطيت و قنى شر ما قضيت ، انك تقضى و لايقضى عليك ، انه لايذل من واليت ، تباركت ربنا و تعاليت
(7) دعاى آن حضرت در قنوت نماز وتر 
پروردگارا! مرا در زمره كسانى قرار ده كه ايشان را هدايت كرده اى ، و سلامت دار به همراه كسانى كه به آنان سلامتى عطا فرموده اى ، و مرا سرپرستى كن در ميان افرادى كه ايشان را سرپرستى ، نموده اى ، و در آنچه به من عطا كرده اى بركت ، عنايت نما، و شر و بدى ، آنچه كه مقدر كرده اى را از من دو دار، تو حاكم بوده و كسى بر تو حكم نمى كند، به درستيكه تو هر كه را سرپرستى كنى ذليل نمى گردد.
(8) دعاؤه عليه السلام فى القنوت  
يا من بسلطانه ينتصر المظلوم و بعونه يعتصم المكلوم سبقت مشيتك و تمت كلمتك و انت على كل شى ء قدير و بما تمضيه خبير
يا حاضر كل غيب ، و يا عالم كل سر، و ملجاء كل مضطر، ضلت فيك الفهوم ، و تقطعت دونك العلوم ، انت الله الحى القيوم ، الدائم الديموم .
قدترى ما انت به عليم ، و فيه حكيم ، و عنه حليم ، و انت بالتناصر على كشفه و العون على كفه غير ضائق ، و اليك مرجع كل امر كما عن مشيتك مصدره .
و قد ابنت عن عقود كل قوم ، و اخفيت سرائر اخرين ، و امضيت ، ما قضيت ، و اخرت ما لافوت عليك فيه ، و حملت العقول ما تحملت فى غيبك ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حى عن بينة و انك انت السميع العليم ، الاحد البصير
و انت اللهم المستعان و عليك التوكل ، و انت ولى ما توليت لك الامر كله ، تشهد الانفعال و تعلم الاختلال وترى تخاذل اهل الخبال و جنوحهم الى ما جنحو اليه ، من عاجل فان و حطام عقباه حميم ان و قعود من قعد، و ارتداد من ارتد و خلوى من النصار، (10) و انفرادى من الظهار، و بك اعتصم و بحبلك استمسك و عليك اتوكل
اللهم قد تعلم انى ما ذخرت جهدى ، و لامنعت و جدى حتى انفل حدى و بقيت وحدى فاتبعت طريق من تدقمنى فى كف العادية و تسكين الطاغية عن دماء اهل المشايعة (11) و حرست ما حرسه اوليائى من امر اخرتى و دنياى .
فكنت لغيظهم اكظم و بنظامهم انتظم ، و لطريقتهم اتسنم ، و بميسمهم اتسم ، حتى ياءتى نصرك و انت ناصر الحق و عونه و ان بعد المدى من المرتاد و ناءى الوقت عن افناء الاضداد.
اللهم صل على محمد و ال محمد و آله و اخرجهم مع النصاب فى سرمد العذاب ، و اعم عن الرشد و ابصارهم و سكعهم فى غمرات لذاتهم ، حتى تاءخدهم بغتة و هم غافلون و سحرة و هم نائمون بالحق الذى تظهره ، و اليد التى تبطش بها، و العلم الذى تبديه ، انك كريم عليم

(8) دعاى آن حضرت در قنوت  
اى آنكه با قدرت او مظلوم يارى شده ، و با كمك او مجروح التيام مى يابد، فرمانت ، پيشى گرفته ، و امرت ، پايان پذيرفته ، و تو بر هر كار توانا، و بر آنچه مى گذرد دانائى
اى آنكه در هر پنهانى حاضر و بر هر راز و نهانى آگاهى ، و پناه هر مضطر و درمانده اى ، اوهام در يافتن تو گم گشته ، و علوم از رسيدن به كنه تو درمانده اند، و تو خدائى هستى كه پايدار و دائمى و جاودانى .
آنچه بدان دانا و در آن حكيم بوده و از آن شكيبا و بردبارى ، را مى بينى ، و تو بر يارى كردن براى برطرف ساختن آن و بر بازداشتن از آن قادرى ، و بازگشت هر كار به سوى توست ، همچنانكه آغاز آن از فرمان تو بوده است .
از تصميمات ، هر گروهى جدا بوده و راز و نهان ديگران را مخفى مى دارى ، آن چه حكم كرده اى را اجرا نموده ، و آن چه از دسترس تو دور نمى باشد، را تاءخير مى اندازى ، آنچه عقول در مشيت تو بدان قادر بوده اند، را به آنها داده اى ، تا هر كه هلاك مى گردد يا به راه راست هدايت مى شود با دليل و برهان توام بوده ، و نزد خداوند عذرى نداشته باشند و به درستيكه تو شنوا و دانا، يگانه و بينائى .
پروردگارا! تو يارى كننده بوده و توكل و اعتماد بر توست ، و تو شايستگى سرپرستى ، مخلوقاتت را دارى ، و تمام جهان ، در اختيار توست ، هر تاءثيرى تاءثرى در جهان را شاهد بوده و به هر تغييرى آگاهى ، اعراض و روى گرداندن مكاران ، و تمايل آنان به دنياى فانى و زينتهاى زودگذر آن - كه عقاب الهى را به دنبال خود دارد - و نيز مبارزه نكردن آنان و بازگشتشان از دين ، و بدون ياور شدنم ، و نداشتن پشتيبانى براى خود، را ديده اى ، از تو يارى خواسته و به ريسمان محكم تو چنگ زده و بر تو توكل مى نمايم .
پروردگارا! تو مى دانى كه از هيچ كوششى فروگذار نكرده ، و از هيچ عملى دريغ ننموده ام ، تا آنگاه كه قدرتم كاسته شدم ، و تنها ماندم ، از اينرو راهى را انتخاب كردم كه پيشينيان من براى رفع دشمنى و ساكن نمودن طغيان و آشوب در جهت جلوگيرى از خونريزى شيعيان برگزيده بودند، و آنچه اوليائم از امور دنيا و آخرت حراست كرده اند، را، پاسدارى نمودم .
از اينرو خشمشان ، را تحمل كرده ، و روششان را متابعت نموده ، و راهشان را پذيرفته ، و با نشانه آنان شناخته شده ام ، تا آنگاه كه يارى تو فرا رسد، و تو يارى كننده حق مى باشى ، اگر چه مطلوبمان از ما دور باشد، و زمان براى نابودى دشمنان گذشته باشد.
خداوندا! بر محمد و خاندانش درود فرست ، و آنان را به همراه دشمنانت در عذاب الهى ابدى داخل كن ، و چشمانشان را از يافتن راه حق كور نما، ايشان را در لذات دنيوى فرو بر، تا مرگ آنان به طور ناگهانى فرا رسد، در حاليكه در غفلت به سر مى برند، يا در آن هنگام كه در خواب فرو رفته اند، با حقيقتى كه تو آن را يارى كرده و قدرتى كه با آن دشمنانت را مجازات مى كنى ، و علمى كه آن را آشكار مى گردانى ، به درستيكه تو بزرگوار و دانائى .
(9) دعاؤه عليه السلام فى القنوت  
اللهم انك الرب الرؤ وف الملك العطوف ، المتحنن الماءلوف ، و انت غياث الحيران ، الملهوف و مرشد الضال المكفوف ، تشهد خواطر اسرار لمسرين ، كمشاهدتك اقوال الناطقين
اساءلك بمغيبات علمك فى بواطن سرائر المسرين اليك ، ان تصلى على محمد و آله ، صلاة نسبق بها من اجتهد من المتقدمين ، نتجاوز فيها من يجتهد من المتاءخرين و ان تصل الذى بيننا و بينك ، صلة من صنعته لنفسك و اصطنعته لعينك
فلم تتخطفه خاطفات الظنن و لاواردات الفتن ، حتى نكون لك فى الدنيا مطيعين ، و فى الاخرة فى جوارك خالدين

(9) دعاى آن حضرت در هنگام قنوت  
پروردگارا! به درستيكه تو پروردگار رؤ وف ، پادشاه ، عطوف ، مهربان و بردبار بوده ، و تو پناه سرگردان متحير، و راهنماى گمراه بازمانده بوده ، و به اسرار و رازهاى نهانى آگاهى ، همچنانكه گفتار گويندگان را نظاره گر، هستى
از تو مى خواهم به علمهاى نهانى ات از رازهاى باطن ، كه بر محمد و خاندانش درود فرستى ، درودى كه با آن از تلاشگران گذشته پيشى گرفته و از تلاشگران آينده سبقت گيريم ، و بين ما و خودت رابطه اى برقرار كن ، كه براى كسانى كه آنان را بارى خود ساخته اى برقرار مى نمائى .
و گمانهاى باطل و آشوبگران ويرانگر آن را نابود نسازد، تا اينكه در دنيا فرمانبردار تو، و در آخرت ، در جوار تو جاودانه باشيم .
(10) دعاؤه عليه السلام فى الاستسقاء  
اللهم هيج لنا السحاب بفتح الابواب بماء عباب و رباب بانصباب و انسكاب
يا وهاب ، اسقنا معدقة ، مطبقة مونقة ، فتح اغلاقها و يسر اطباقها، و سهل اطلاقها، و عجل سياقها بالاندية فى بطون الاودية بصبوب الماء
يا فعال اسقنا مطرا قطرا، طلا مطلا مطبقا طبقا، عاملا معما، رهما بهما، رحما(12) رشا مرشا، واسعا كافيا، عاجلا طيبا مريئا، مباركا، سلاطحا بلاطحا يباطح الاباطح مغدودقا مغرورقا
اسق سهلنا و جبلنا و بدونا و حضرنا، حتى ترخص به اسعارنا، و تبارك لنا فى صاعنا و مدنا، ارنا الرزق موجودا، و الغلاء مفقودا، امين رب العالمين

(10) دعاى آن حضرت در طلب باران 
پروردگارا! ابرها را براى ما با گشودن درهايش براى ريزش آبهاى بسيار فراوان و پى در پى به حركت درآور.
اى بخشنده ! براى ما باران فرو ريز، پى در پى فراگير روياننده ، قفلهايش را بگشا، و موانعش را برطرف كن ، و ريزش آنرا آسان گردان ، و در آمدن آن براى نمناك ساختن دشتها به وسيله ريزش آب تسريع فرما.
اى تلاشگر برايمان باران فرو ريز، بارانى قطره قطره ، فراوان و بسيار، پى در پى و فراگير، نمناك كننده ، وسيع و كافى ، سريع و پاكيزه و روياننده گوارا و مبارك ، عريض و گسترده كه دشتها را نمناك سازد.
در كوه و دشتمان ، و شهر و بيابانمان باران فرو ريز، تا قيمتهايمان را كاهش ‍ داده ، و در كيل و وزنمان بركت عطا كنى ، روزيمان را بما بنمايان ، و قحطى را معدوم ساز، اى پروردگار جهانيان اجابت فرما.
(11) دعاؤه عليه السلام عند باب المسجد 
روى انه كان عليه السلام : اذا بلغ باب المسجد رفع راءسه و يقول : الهى ضيفك ببابك ، يا محسن قد اتاك المسى ء فتجاوز عن قبيح ما عندى بجميل ما عندك يا كريم
(11) دعاى آن حضرت در كنار درب مسجد 
روايت شده كه آن حضرت هنگامى كه به درب مسجد، مى رسيد سر را بلند كرده و مى فرمود:
پروردگارا! ميهمانت كنار در خانه ات ايستاده ، اى نيكوكار گناهكار به درگاهت آمده ، پس اى بزرگوار در مقابل زيبائيهايى كه نزد توست از كار زشت من درگذر.
بخش سوم : 3- ادعيه آن حضرت در رفع خطرات و بيماريها 
(12) دعاؤه عليه السلام فى الاحتجاب  
اللهم يا من جعل بين البحرين حاجزا و برزخا و حجرا محجورا يا ذالقوة و السلطان ، يا على ، المكان ، كيف اخاف ، و انت املى ، و كيف اضام و عليك متكلى
بغطنى من اعدائك (13) بسترك ، و افرغ ، على من صبرك و اظهرنى ، على اعدائى بامرك و ايدنى بنصرك اليك اللجاء و نحوك الملتجاء، فاجعل لى من امرى فرجا و مخرجا
يا كافى اهل الحرم من اصحاب الفيل ، و المرسل عليهم طيرا ابابيل ، ترميهم بحجارة من سجيل ، ارم من عادانى بالتنكيل
اللهم انى اساءلك الشفاء من كل داء، و النصر على الاعداء و التوفيق لما تحب و ترضى
يا اله من فى السماء و الارض ، و مابينهما و ما تحت الثرى ، بك استكفى ، و بك استشفى ، و بك استعفى ، و عليك اتوكل فسيكفيكهم الله و هو السميع العليم

(12) دعاى آن حضرت در پوشيدن ماندن از خطرات  
پروردگارا! اى آنكه بين دو دريا مانع و فاصله قرار دادى ، اى داراى نيرو و توانمندى اى آنكه جايگاهش برتر است ، چگونه از تو در هراس باشم در حاليكه تو اميدم مى باشى ، و چگونه مورد ستم واقع شوم در حاليكه تو پناهم هستى .
پس با پوشش خود مرا از دشمنانت پوشيده دار، و صبر و بردبارت را بر من فرو ريز، و با قدرتت مرا بر دشمنانم يارى گردان ، و با ياريت كمك فرما، پناه توئى و اعتماد بر توست ، پس در كام گشايش و فرج مقدر كن .
اى آنكه اهل مكه را در مقابل اصحاب فيل يارى كرده ، و پرندگان ابابيل را براى آنان فرستادى ، تا ايشان را با سنگهاى آتشين سنگ باران كردند، هر كه با من دشمنى مى كند را عقوبت كن .
خداوندا! شفاء از هر بيمارى و يارى بر دشمنان و توفيق بر آنچه خشنودى تو در آنست را از تو مى خواهم .
اى پروردگار هر كه در آسمان و زمين و در ميان آنها و در زير زمين است ، از تو شفا طلبيده و از تو بخشش مى خواهم ، و بر تو توكل مى كنم ، و خداوند آنان را كفايت كرده ، و او شنوا و داناست .
(13) دعاؤه عليه السلام فى الاحتراز 
بسم الله الرحمن الرحيم ، اللهم انى اساءلك بمكانك و بمعاقد عزك ، و سكان سماواتك و انبيائك و رسلك ان تستجيب لى فقد رهقنى من امرى عسر
اللهم انى اساءلك ان تصلى على محمد و ال محمد و ان تجعل لى من عسرى يسرا
(13) دعاى آن حضرت در دفع شدائد 
بنام خداوند بخشنده و مهربان ، خداوندا، به جايگاهت و مكانهاى عزتت و ساكنين آسمانهايت ، و پيامبران و رسولانت از تو مى خواهم كه دعايم را اجابت كنى ، چرا كه در سختى قرار گرفته ام .
خدايا! از تو مى خواهم كه بر محمد و خاندانش درود فرستى و امر مشكلم را آسان فرمائى
(14) دعاؤه عليه السلام اذا احزنه امر 
روى انه عليه السلام اذا احزنه امر: حلا فى بيت و دعا به : يا كهيعص يا نور يا قدوس ، ياخبير يا لاله يا رحمان - ثلاثا.
اغفر لى الذنوب التى تحل بها النقم ، و اغفرلى الذنوب التى تغير النعم ، و اغفر لى الذنوب لتى تهتك العصم و اغفر لى الذنوب التى تنزل البلاء، و اغفرلى الذنوب التى تعجل الفناء
و اغفرلى الذنوب التى تديل الاعداء، و اغفرلى الذنوب التى تقطع الرجاء، و اغفرلى الذنوب التى ترد الدعاء و اغفرلى الذنوب التى تمسك غيث السماء و الغفرلى الذنوب التى تظلم الهواء، و اغفرلى الذنوب التى تكشف الغطاء

(14) دعاى آن حضرت در دفع حزن اندوه 
روايت شده : هرگاه آن حضرت محزون مى گرديد در اتاقى قرار گرفته و اين دعا را مى خواند:
اى كهيعص ، اى نور، اى پاكيزه ، اى دانا، اى خداوند، اى بخشنده - سه بار.
گناهانى كه نعمت و عذاب را بر من فرود مى آورد، و گناهانى كه نعمت ها را به نقمت مبدل مى سازد، و گناهانى كه پرده هاى حيا را مى دريد، و گناهانى كه بالا را نازل مى كند، و گناهانى كه فنا و نابودى را تسريع مى گرداند، را بيامرز.
و گناهانى كه دشمنان را مسلط مى سازد، و گناهانى كه اميدها را نااميد مى كند و گناهانى كه دعا را رد مى كند، و گناهانى كه از نزول باران ممانعت بعمل مى آورد، وگناهانى كه هوا را تاريك مى كند، و گناهانى كه پرده ها را مى درد، را بر من ببخشاى .
آنگاه به آنچه مى خواهد دعا مى كند.
(15) دعاؤه عليه السلام فى دفع كيد الاعداء و رد باءسهم 
اللهم اين ادرا بك فى نحورهم ، و اعوذبك من شرورهم و استعين بك عليهم فاكفنيهم بما شئت و انى شئت من حولك و قوتك يا ارحم الراحمين
(15) دعاى آن حضرت در دفع كيد و دشمنان و شر آنان 
پروردگارا! به يارى تو در مقابل دشمنان ايستادگى كرده و از شرور آنان به تو پناه مى آورم ، و از تو بر عليه ايشان يارى مى طلبم ، به هر چه مى خواهى و هر گونه كه مى خواهى مرا بر آنان يارى فرما، اى بهترين يارى كنندگان .
(16) دعاؤه عليه السلام على اعدائه 
اللهم انى قد دعوت و انذرت و امرت و نهيت ، و كانوا عن اجابة الداعى غافلين ، و عن نصرته قاعدين و عن طاعته مقصرين ، و لاعدائه ناصرين
اللهم فانزل عليهم رجزك و باءسك و عذابك ، الذى لايرد عن القوم الظالمين

نام كتاب : صحيفة الحسن (ع) .  ترجمه و تنظيم : جواد قيومى اصفهانى

خطبه های امام حسن علیه السلام

 (1) خطبته عليه السلام فى استنفار الناس الى الجمل 
الحمدلله العزيز الجبار الواحد القهار الكبير المتعال ، سواء منكم من اسر القول ، و من جهر به و من هو مستخف بالليل و سارب بالنهار، احمده على حسن البلاء، و تظاهر النعماء، و على ما احببنا و كرهنا، من شدة و رخاء
و اشهدان لااله الاالله ، و حده لاشريك له ، و ان محمدا عبده و رسوله ، امتن علينا بنبوته و اختصه برسالته و انزل عليه وحيه ، و اصطفاه على جميع خلقه ، و ارسله الى الانس و الجن ، حين عبدت الاوثان و اطيع الشيطان ، و جحد الرحمان ، فصليث الله عليه و اله و جزاه افضل ما جزى المرسلين
اما بعد، فانى لااقول ، لكم الا ما تعرفون ان ، اميرالمؤمين على بن ابى طالب ارشد الله امره و اعز نصره ، بعثنى اليكم يدعوكم الى الصواب و الى العمل بالكتاب و الجهاد فى سبيل الله ، و ان كان فى عاجل ذاك ما تكرهون فان فى اجله ما تحبون ، ان شاء الله
و قد علمتم ان عليا صلى مع رسول الله صلى الله عليه و آله وحده ، و انه يوم صدق به لفى عاشرة من سنة ثم شهد مع رسول الله جميع مشاهده ، و كان من اجتهاده فى مرضات الله و طاعة رسوله و اثارة الحسنة فى الاسلام ما قد بلغكم .
و لن يزل رسول الله راضيا عنه حتى غمضه بيده و غسله وحده ، والملائكة اعوانه ، و الفضل ابن عمه ينقل اليه الماء، ثم ادخله حفرته ، و اوصاه بقضاء، دينه و عداته ، و غير ذلك من من الله عليه .
ثم و الله ما دعاهم الى نفسه ، و لقد تداك الناس عليه تداك الابل الهيم عند ورودها فبايعوه طائهين ثم نكث منهم ناكثون بلاحدث احدثه و لاخلاف اتاه ، حسدا له و بغيا عليه فعليكم عباد الله بتقوى الله و الجد و الصبر و الاتسقامة بالله و الخوف الى مادهاكم اليه اميرالمؤمنين
عصمنا الله و اياكم بما عصم به اولياءه و اهل طاعته و الهمنا و اياكم تقواه ، و اعاننا و اياكم على جهاد اعدائه ، استغفرالله العظيم لى و لكم

(1) خطبه آن حضرت براى تحريض مردم به جنگ جمل 
سپاس خدائى را سزاست كه استوار و قدرتمند و يگانه و توانا و بزرگ و برتر است ، براى شما مساوى است كه سخن را آرام گوئيد يا بلند بر زبان آوريد، و آنكه در تاريكى شب پنهان شده ، و در روشنائى روز حركت مى كند، او را سپاه مى گويم ، بر آزمايش نيكو و نعمتهاى پياپى بر آنچه دوست داشته و زشت مى شماريم ، از سختى و آسايش .
و گواهيم مى دهم كه معبودى جز خداوند نبوده ، يگانه است ، و شريكى ندارد، و محمد بنده و فرستاده اوست ، خداوند به نبوت او بر ما منت نهاد، و به رسالتش مخصوص گرداند، و وحيش را بر او نازل كرد و او را بر تمامى موجودات برگزيد، و در زمانيكه بتها پرستيده ، و شيطان اطاعت و خداوند انكار مى شد، او را به سوى جن و انس فرستاد، درود خدا بر او و برخاندانش باشد، و برترين پاداش پيامبران را به او عطا نمايد.
اما بعد، من چيزى نمى گويم ، جز آنچه شما مى دانيد، اميرالمؤمنين على بن ابيطالب كه خداوند او را به امرش ارشاد و ياريش نيرومند گرداند، مرا به سوى شما فرستاده ، شما را به سوى راه نيك و عمل به كتاب و جهاد در راه خدا مى خواند، و اگر چه هم اكنون آنرا ناپسند، مى شماريد، اما بخواست خدا در آينده ، محبوب شما خواهد بود.
و مى دانيد كه على عليه السلام به تنهايى نماز گزارد، و در روزى كه او را تصديق كرد در سن هجده سالگى بود، آنگاه در تمامى جنگها با ايشان شركت كرد، و از تلاشش در كسب خشنودى خدا و اطاعت پيامبر و ارزشهايش در اسلام همه آگاهى داريد.
و همواره پيامبر از او راضى بود، تا آنگاه كه چشمان او را با دست خويش بر هم نهاد، و به تنهائى او را غسل داد، در حاليكه فرشتگان او را يارى كرده و پسر عمويش فضل برايش آب مى آورد، آنگاه او را داخل قبر خود نهاد، و پيامبر در قضاء ديون و وعده هايش به او وصيت كرد، و ديگر امورى كه خدا بر او منت نهاده است .
و سوگند به خدا كه آنان را به سوى خود نخواند، و مردم همانند شتران خشمگين هنگام وارد شدن ، بر آب بر او هجوم آوردند، و آزادانه با او بيعت كردند، آنگاه گروهى پيمانشان را شكستند، در حاليكه چيزى را بدعت نگذارد، و خلافى را مرتكب نشد، بلكه به خاطر حسادت با او و تجاوز نمودن بر او.
پس اى بندگان خدا بر شما باد به تقواى الهى و تلاش صبر و يارى گرفتن از خدا و حركت به سمتى كه اميرالمومنين شما را به آن جهت خوانده است .
خداوند ما و شما را حفاظت كند به آنچه اولياء و فرمانبرداران خود را حفاظت كرده است و به ما و شما تقواى خود را الهام كند؛ و ما و شما را در جهاد با دشمنانش يارى گرداند، و براى خود و شما از خداوند بخشش را خواستارم .
(2) خطبته عليه السلام فى استنفار اهل الكوفة الى الجمل
روى ان عليا عليه السلام بعث الى الكوفة الحسن ابنه عليه السلام و بعض اصحابه ، و معهم كتاب الى اهل الكوفة
فلما دخل الحسن عليه السلام و عمار الكوفة اجتمع اليهما الناس فقام الحسن عليه السلام فاستقر الناس ، فحمدالله و صلى على رسوله ثم قال :
ايها الناس ! انا الى الله و الى كتابه و سنة رسوله و الى افقه من تفقه من المسلمين و اعدل من تعدلون ، و افضل من تفضلون و اوفى من تبايعون ، من لم يعيه القرآن ، و لم تجهله السنة و لم تقعد به السابقة ، الى من قربة الله الى رسوله قرابتين ، قرابة الدين ، و قرابة الرحم ، الى من سبق الناس الى كل مآثرة
الى من كفى الله به رسوله ، و الناس متخادلون ، فقرب منه و هم متباعدون ، و صلى معه وهم به مشركون و قاتل معه و هم منهزمون ، و بارز معه و هم مجمحون و صدقه و هم مكذبون ، و الى من لم ترد له راية و لاتكافى ، له سابقة
و هو يساءلكم النصر و يدعوكم الى الحق ، و يساءلكم بالمسير الى ، لتوازروه ، وتنصروه على قوم نكثوا بيعته ، و قتلوا اهل الصلاح من اصحابه ، و مثلوا بعمال ، و انتهبوا بيت ماله
فاشخصوا اليه رحمكم الله فمروا بالمعروف و انهوا عن المنكر، و احضروا بما يحضر به الصالحون

(2) خطبه آن حضرت براى تحريض اهل كوفه به جنگ جمل
روايت شده : اميرالمؤمين عليه السلام امام حسن عليه السلام و چند نفر از اصحابش را براى يارى خواستن به همراه نامه اى به سوى كوفه فرستاد.
هنگامى كه اما حسن عليه السلام به همراه عمار وارد كوفه شد، مردم دور ايشان اجتماع كردند، امام در اجتماعشان حضور يافت ، و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
اى مردم ! ما آمده ايم ، تا شما را دعوت كنيم ، به خدا و كتابش ، و سنت پيامبرش ، و به فقيه ترين فقيه مسلمانان ، و عادلترين كسى كه شما آنان را عادل مى شماريد، و برترين كسى كه شما را برتر مى دانيد، و باوفاترين كسى كه با او بيعت كرده ايد، آن كس كه فهم قرآن او را عاجز نكند، و چيزى از سنت بر او پوشيده نيست ، و كسى بر او سبقت نگرفته است ، به سوى كسى كه خداوند از دو جهت او را به پيامبرش نزديك گرداند، نزديكى از جهت دين و از جهت خويشاوندى ، كسى كه در هر نيكى بر مردم پيشى گرفته است .
به سوى كسى كه خداوند به وسيله او پيامبرش را كفايت كرد در حاليكه مردم او را خار مى كردند، به او نزديك شد در حاليكه مردم از او دور بودند، با او نمازگزارد، درحاليكه مردم مشرك بودند، با او جنگيد در حاليكه مردم فرار مى كردند، با او مبارزه كرد در حالكيه مردم اكراه داشتند او را تصديق كرد در حالى كه مردم او را تكذيب مى كردند، به سوى كسى كه پرچمى را باز نگرداند، و كسى بر او سبقت نگرفته است .
و او از شما يارى مى خواهد و شما را به سوى حق مى خواند، و از شما مى خواهد كه به سوى او برويد، تا او را بر گروهى كه بيعتش را شكسته و نيكان اصحابش را كشتند و كارگزارانش را كنار زدند، و بيت المالش را غارت كردند، يارى كنيد.
پس به سوى او برويد، خداوند شما را رحمت كند، پس امر به معروف و نهى از منكر كنيد، و همانند صالحان در پيشگاهش حاضر شويد.
(3) خطبته عليه السلام فى غزوة الجمل ، لتحريض الناس الى الجهاد
يا ايها الناس ! اجيبوا دعوة اميركم ، و سيروا الى اخوانكم ، فانه سيوجد لهذا الامر من ينفر اليه ، و الله لان يليه اولوالنهى امثل فى العاجلة و خير فى العاقبة فاجيبوا دعوتنا و اعينونا على ما ابتلينا به و ابتليتم
(3) خطبه آن حضرت در جنگ جمل براى تحريض مردم به جنگ  
اى مردم ! دعوت فرمانده خود را بشنويد، و به سوى برادرانتان برويد، بزودى كسى اين حكومت را به دست مى گيرد كه به سوى او كوچ مى كنيد، به خدا سوگند، اگر دانايان و عاقلان سرپرستى اين حكومت را به عهده گيرند، در اين دنيا بهتر و در آخرت نيكوتر است ، پس دعوت ما را بپذيريد، و ما را يارى كنيد، در آنچه شما و ما به آن دچار شده ايم .
(4) خطبته عليه السلام لحتريض اهل الكوفة الى الجمل
ايها الناس ! ان امير المؤمنين يقول : انى خرجت مخرجى هذا ظالما او مظلموما، و انى اذكرالله عزوجل رجلا رعى الله حقا الا نفر فان كنت مظلوما اعاننى و ان كنت ظالما اخذ منى و الله ان طلحة و الزبير لاول من بايعنى و اول من غدر فهل ، استاءثرت بمال او بدلت حكما فانفروا فمروا بمعروف و انهوا عن منكر
(4) خطبه آن حضرت براى تحريض اهل كوفه به جنگ جمل
اى مردم ! اميرالمؤمنين عليه السلام مى گويد: من در اين راه حركت كرده ام ، خواه ظالمانه و خواه مظلومانه ، و من خداوند را به ياد مى آورم ، بارى مردى كه حقى را بر خداوند قائل است جز آنكه كوچ كند، اگر من مظلوم هستم مرا يارى كنيد، و اگر ظالم هستم حقم را از من بگيرد، و سوگند به خدا كه طلحه و زبير اولين كسانى هستند كه با من بيعت كردند، و اولين كسانى نيز مى باشند، كه به من مكر و حيله زدند، آيا مالى را براى خود برداشته ام ، يا حكمى را تغيير داده ام ، پس كوچ كنيد، و به كار نيك امر و از كار زشت باز داريد.
(5) خطبته عليه السلام لاستنفار اهل الكوفة الى حرب الجمل
ايها الناس ، انه قد كان من اميرالمؤمنين عليه السلام ، ما تكفيكم جملته و قد اتيناكم مستنفرين لكم لانكم جبهة الامصار و رؤ ساء العرب (17)
و قد كان من نقض طلحة و الزبير بيعتهما و خروجهما بعائشة ما قد بلغكم ، و هو ضعف السناء (18) و ضعف راءيهن و قد قال الله تعالى : الرجال قوامون على النساء (19)
و ايم الله لو لم ينصره احد لرجوت ان يكون له فيمن اقبل معه من المهاجرين و الانصار و من يعبث الله له من نجباء الناس كفاية فانصروا الله ينصركم

(5) خطبه آن حضرت براى تحريض اهل كوفه به جنگ جمل
اى مردم ! اميرالمومين در گذشته تمامى شما را يارى نمود، و هم اكنون آمده ايم تا شما را به سوى او بخوانيم ، چرا كه شما پيشواى شهرها و رؤ سا عرب هستيد.
و خبر بيعت شكستن طلحه و زبير و خروجشان به همراه عايشه به شما رسيده است و آن ناشى از ضعف زنان و ضعف عقيده ايشان مى باشد و خداوند فرموده : مردان بر زنان تفوق دارند.
و به خدا سوگند مى خورم اگر كسى او را يارى نكند، در ميان مهاجرين و انصار كه براى يارى او مى آيند، و آنانكه خداوند از انسانهاى پاك كه براى او مى فرستد، براى او كافى ، مى باشد، خداوند را يارى كنيد، تا شما را يارى كند.
(6) خطبته عليه السلام فى تحريض الناس لنصرة على عليه السلام
لما بلغ اميرالمؤمين عليه السلام ما كان من امر ابى موسى فى تخذيل الناس عن نصرته ، انفذ الحسن عليه السلام و الاشتر و عمار الى الكوفة
لما دخلوا المسجد صعد الحسن عليه السلام المنبر فحمدالله و اثنى عليه و ذكر جده فصلى عليه ثم قال :
ايها الناس ! ان عليا اميرالمؤمنين باب هدى ، فمن دخله اهتدى و من خالفه تردى

(6) خطبه آن حضرت در تحريض مردم به يارى پدرش  
هنگامى كه حضرت على عليه السلام خبر رسيد كه ابو موسى اشعرى مردم كوفه را از يارى برحذر مى دارد، امام حسن عليه السلام و مالك اشتر و عمار ياسر را به سوى او فرستاد.
هنگامى كه داخل مسجد شدند امام بالاى منبر رفت ، و چنين فرمود:
اى مردم ! على عليه السلام راه هدايت است هر كه داخل آن شود، هدايت يافته ، و هر كه مخالفت كند هلاك مى گردد.
(7) خطبته عليه السلام فى تحريض الناس لنصرة على عليه السلام
رويانه لما سار على عليه السلام من المدينة الى فيد، بعث الحسن عليه السلام و عمار و ابن عباس الى الكوفة لما دخلوا المسجد صعد الحسن بن على عليه السلام المنبر، فحمدلله و اثنى عليه ، ثم ذكر جده فصلى عليه و ذكر فضل ابيه و سابقته و قرابته برسول الله صلى الله عليه و آله و انه اولى بالامر من غيره ثم قال :
معاشر الناس ! ان طلحة و الزبير قد بايعا عليا طائعين غير مكرهين ثم نفروا و نكثا بيعتهما له فطوبى لمن خف فى مجاهدة من جاهده ، فان الجهاد معه كالجهاد مع النبى صلى الله عليه و آله

(7) خطبه آن حضرت در تحريض مردم به يارى پدرش  
روايت شده : هنگامى كه على عليه السلام از مدينه حركت كرد به نزديك شهر كوفه رسيد، امام حسن عليه السلام و عمار و ابن عباس را براى جلب حمايت مردم به كوفه فرستاد، هنگاميكه داخل مسجد شدند امام بالاى منبر رفت و حمد و ثناى الهى را گفت ، آنگاه نام پيامبر را ذكر كرد و بر او درود فرستاد، و فضيلت پدرش و سابقه او در اسلام و نزديكى اش به پيامبر را يادآورى نمود، و اينكه او به خلافت از همه شايسته تر است آنگاه گفت :
اى مردم ! طلحه و زبير آزادانه و بدون اجبار و اكراهى بيعت كردند، آنگاه كوچ كرده و بيعتشان را شكستند، خوشا به حال آن كه در نبرد با كسانيكه به مبارزه با او آمده اند، سبكبال حركت كند، چرا كه جهاد با او جهاد با پيامبر است .
(8) خطبته عليه السلام فى تحريض الناس لنصرة على عليه السلام
لما بلغ اميرالمؤمنين عليه السلام خطبة عبدالله بن الزبير قال لولده الحسن عليه السلام : قم يا بنى فاخطب فحمدالله و اثنى عليه و قال :
ايها الناس ! قد بلغنا مقالة ابن الزبير، و قد كان و الله ابوه يتجنى على عثمان الذنوب و قد ضيق عليه البلاد حتى قتل ، و ان طلحة راكز رايته على بيت ماله و هو حى
و اما قوله : ان عليا ابتز الناس امورهم ، فانه اعظم حجة لابيه ، زعم انه بايعه بيده و لم يبايعه بقلبه ، فقد اقر بالبيعة و ادعى الوليجة فلياءت على ما ادعاه ببرهان و انى له ذلك ؟!
و اما تعجبه من تورد اهل الكوفة على اهل البصرة فما عجبه من اهل حق توردوا على اهل الباطل ؟ و لمرى و الله ليعلمن اهل البصرة ، فميعاد ما بيننا و بينهم يوم نحاكمهم الى الله ، فيقضى الله بالحق و هو خير الفاصلين

(8) خطبه آن حضرت در تحريض مردم به يارى پدرش  
هنگامى كه سخنان عبدالله بن زبير (در مورد نسبت دادن قتل عثمان به امام ) به حضرت على عليه السلام رسيد، به امام حسن عليه السلام فرمود: اى پسرم برخيز و خطبه اى بخوان ، امام پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
اى مردم ! سخن عبدالله بن زبير بما رسيد، و سوگند به خدا آنگاه كه شهرها بر عثمان تنگ گرديده بود، پدرش گناهانى را بى دليل به او نسبت مى داد، تا اينكه كشته شد، در حاليكه طلحه در زمان او پرچمش را در بيت المال او قرار داده بود.
اما سخن او: على امور مردم را متشتت ساخت ، اين مطلب بزرگترين حجت بر پدر اوست ، مى پندارد كه با دست بيعت كرده ولى با قلب بيعت ننموده ، در حاليكه به بيعت اقرار كرده و ادعاى دوستى نموده بايد براى سخنش ‍ دليل بياورد، و چگونه قادر بر اين كار خواهد شد.
و اما تعجب او از اينكه مردم كوفه بر مردم بصره غالب شوند، تعجبى ندارند، كه اهل حق باطل غالب شوند و به خدا سوگند، به جانم قسم مى خورم ، كه مردم بصره حق را خواهند دانست ، وعده ما و آنان روزى است كه ما در پيشگاه خدا آنان را به محاكمه مى كشانيم ، و خداوند با حق حكم مى كند، و او بهترين حكم كنندگان است .
(9) خطبته عليه السلام فى فضل اهل بيت
روى انه لما فرغ على بن ابيطالب عليه السلام من حرب الجمل ، عرض ‍ له مرض حضرت الجمعة فتاءخر عنها، و قال لابنه الحسن : انطلق يا بنى فاجمع بالناس فاقبل الحسن عليه السلام الى المسجد فما استقر على المنبر حمدالله و اثنى عليه و تشهد و صلى على رسول الله صلى الله عليه و آله ثم قال :
ايها الناس ! ان الله اختارنا لنفسه ، و ارتضانا لدينه ، و اصطفانا على خلقه ، و انزل علينا كتابه و وحيه و ايم الله لاينقصنا احد من حقنا شيئا الا انتقصه الله من حقه فى عاجل دنياه و اخرته ، و لايكون علينا دولة الا كانت لنا العاقبة و لتعلمن نباءه بعد حين .
ثم جمع بالناس و بلغ اباه كلامه ، فلما انصرف اليه ابيه عليه السلام نظر اليه ، فما ملك عبرته انسالت على خديه ثم استدناه اليه فقبل بين عينيه و قال : بابى انت و امى ذرية بعضها من بعض و الله سميع عليم

(9) خطبه آن حضرت در فضيلت اهل بيت  
روايت شده : هنگامى كه امام على عليه السلام از جنگ جمل فارغ شد، بيمار گرديد، روز جمعه و انجام نماز جمعه فرا رسيد، از اينرو به پسرش امام حسن عليه السلام فرمود: اى پسرم نماز جمعه را همراه مردم به جاى آور، امام به مسجد رفت ، آنگاه كه بر منبر قرار گرفت حمد و ثناى الهى گفت و بر پيامبر درود فرستاد، سپس فرمود:
اى مردم ! خداوند ما را براى خود اختيار كرد، و براى دينش به ما خشنود شد، و بر مخلوقاتش ما را برگزيد، و كتاب و وحيش را بر ما نازل فرمود، و سوگند به خدا كسى از حق ما چيزى را نخواهد كاست ، جز آنكه خداوند در اين دنيا در جهان ديگر از حقش مى كاهد، دولتى بر عليه ما حكومت نمى كند، جز آنكه سرانجام به نفع ما خواهد بود، و خبر آنرا بزودى خواهيد دانست .
آنگاه نماز جمعه را خواند، سخنان ايشان به گوش پدرش هنگامى كه بازگشت و چشمانش پر از اشك شد، و او را در بغل گرفت و بين چشمان آن حضرت را بوسيد، و گفت : پدر و مادرم فدايت باد، فرزندانى كه بعضى از بعضى ديگرند، و خداوند شنوا و دانا است .
(10) خطبته عليه السلام فى صفين لتحريض الناس الى الجهاد 
الحمد لله لا اله غيره ، وحده لاشريك له ، و اثنى عليه بما هو اهله ، ان مما عظم الله عليكم من حقه و اسبغ عليكم من نعمه ما لايحصى ذكره ، ولايؤ دى شكره ولايبلغه ، صفة و لاقول
و نحن انما غضبنا لله و لكم ، فانه من علينا بما هو اهله ان نشكر فيه الاءه و بلاءه و نعماءه قولا يصعد الى الله فيه الرضا و تنتشر فيه عارفة الصدق ، يصدق الله فيه قولنا، و نستوجب فيه المزيد، من ربنا، قولا يزيد، ولا يبيد.
فانه لم يجتمع قوم قط على امر واحد الا اشتد امرهم و استحكمت عقدتهم ، فاحتشدوا فى قتال عدوكم معاوية وجنوده ، فانه قد حضر، و لاتخاذلوا فان الذلان يقطع نياط القلوب و ان الاقدام على الاسنة نجدة و عصمة لانه لم يمتنع قوم قط الا رفع الله عنهم العلة و كفاهم جوانح الذلة و هداهم الى معالم الملة
و الصح تاءخذ منه ما رضيت به و الحرب يكفيك من انفاسها جرع

(10) خطبه آن حضرت در جنگ صفين براى تحريض مردم به جنگ  
سپاس خداى را سزاست كه معبودى جز او نمى باشد، يگانه بوده و شريكى ندارد، و او را ثنا مى گويم آنگونه كه سزاوار آنست ، از آنچه خداوند از حقش ‍ بر شما برتر گردانيد، و نعمتهايش كه بر شما گسترده گرداند، آنچه نامش به شمارش در نيايد، و شكرش ادا نشود، و وصف و قولى به او نرسد.
و ما در راه خداوند براى شما غضبناك شديم ، چرا كه خداوند بر ما منت نهاد آنگونه كه او سزاوار آنست ، تا نعمتها و عطاها و بخششهايش را شكر گزاريم ، سخنى كه در آن رضا و خشنودى به سوى خداوند بالا رود، و صداقت و راستى در آن نمودار باشد، تا گفتارمان را، تاءييد گرداند، و سزاوار موارد افزونترى از خداوند باشيم ، سخنى كه زياد گردد و نابود نشود.
هر اجتماعى كه با هدفى واحد فراهم آمدند نيرو يافته و پيمانشان استوار شد، پس آماده جنگ با معاويه و سپاهيانش شويد كه به سوى شما آمده است ، و بخوارى نگرائيد كه ذلت و بندهاى دنيا را مى گسلد، و اقدام بر جنگ موجب بزرگوارى و بر كنارى از شكست و ذلت است ، چرا كه هر گروهى از پذيرش خوارى امتناع ورزيدند، خداوند دردها و ناكاميشان را برميدارد، و از خوارى بدورشان مى سازد، و به حقيقت رهنمونشان مى گرداند.
و آنگاه اين شعر را خواند:
از صلح آنچه را مى خواهى مى توان گرفت ولى از نفسهاى جنگ بيش از يك جرعه را نتوان نوشيد.
(11) خطبته عليه السلام بعد حكم ابى موسى الاشعرى فى صفين
ايها الناس ! انكم قد اكثرتم ، فى امر عبدالله بن قيس و عمربن العاص ، فانما بعثا ليحكما بكتاب الله فحكما بالهوى على الكتاب و من كان هكهذا لم يسم حكما ولكنه محكوم عليه
و قد اخطا عبدالله بن قيس فى ان اوصى بها الى عبدالله بن عمر، فاخطا فى ذلك ء ثلث خصال : فى ان اباه يرضه لها و فى انه لم يستاءمره و فى انه لم يجتمع عليه المهاجرون و الانصار الذين نفذوها لمن بعده و انما الحكومة فرض من الله
و قد حكم رسول الله صلى الله عليه و آله سعدا فى بنى قريظة فحكم فيهم بحكم الله لاشك فيه ، فنفذ رسول الله صلى الله عليه و آله حكمه و لو خالف ذلك لم يجره

(11) خطبه آن حضرت بعد از آن كه ابو موسى در صفين آنگونه حكم كرد
اى مردم ! شما در كار عبدالله بن قيس و عمروبن عاص سخن بسيار گفتيد، اين دو انتخاب شدند تا مطابق با كتاب خداوند حكم دهند، اما آن دو هوى و هوسشان رابر قرآن ترجيح دادند، و هر كه اينگونه عمل نمايد، حكم ناميده نمى شود، بلكه محكوم عليه مى باشد.
عبدالله بن قيس در مورد انتخاب عبدالله بن عمر به خلافت خطا نمود، و در سه مورد دچار اشتباه شد: اينكه عمر پدر عبدالله او را براى خلافت شايسته تشخيص ندانست و او را خليفه قرار نداد، نيز در اينكه او را به امارتى منصوب نكرد، و در اينكه مهاجرين و انصار براى عبدالله بن عمر ارزشى قائل نبودند، و كسانى كه داورى مى كردند كارى را به او واگذار نمى كردند، و حكومت از جانب خداوند واجب شده است .
پيامبر سعد بن معاذ را در مورد بنى قريظه حكم قرار داد و او به حكم خداوند در ميان آنان حكم كرد، و پيامبر حكم او را تنفيذ كرد، و اگر غير آن حكم مى كرد، پيامبر اجرا نمى نمود.
(12) خطبته عليه السلام فى تحميدالله وفضل ابيه
روى ان عليا عليه السلام قال للحسن عليه السلام : يا بنى ، قم فاخطب حتى اسمع كلامك فقام عليه السلام قال :
الحمدلله الواحد بغير تشبيه الدائم بغير تكوين ، القائم بغير كلفة الخالق بغير منصبة الموصوف بغير غاية المعروف بغير محدودية ، العزيز لم يزل قديما فى القدم ردعت القلوب لهيبته و ذهلت العقول لعزته و خضعت الرقاب لقدرته
فليس يخطر على قلب بشر مبلغ جبروته ، و لايبلغ الناس كنه جلاله ، و لايفصح الواصفون منهم لكنه عظمته و لاتبلغه العلماء بالبابها و لا اهل التفكر بتدبير امورها، اعلم خلقه به الذى بالحد لايصفه يدرك الابصار و لاتدركه الابصار وهو الطيف الخبير
اما بعد فان عليا باب من دخله كان مؤمنا، و من خرج منه كان كافرا، اقول قولى هذا و استغفرذ الله العظيم لى و لكم

(12) خطبه آن حضرت در حمد الهى و فضيلت پدرش  
روايت شده : امام على عليه السلام به امام حسن عليه السلام گفت : اى پسرم برخيز و خطبه اى بخوان تا صدايت را بشنوم ، آن حضرت برخاست و چنين سخن گفت :
سپاس خدايى را سزاست كه يگانه است و بدون شبيه ، جاودانه است بدون ساخته شدن ، پايدار است بدون سختى ، آفريدگار است بدون رنج و مشقت ، توصيف شده است بدون آنكه نهايتى داشته باشد، شناخته قلوب از هيبتش در شگفتى ، و عقول از عزتش حيران ، و گردنها در برابر قدرتش ‍ خاضع است .
نهايت قدرتش بر قلب خطور نكرده ، و كنه جلالت او را مردم نمى يابند، و در نهايت ، عظمتش توصيف گران عاجز مى باشند، دانش دانايان به او نرسد، و فكر متفكرين به تدبير امور او راه ندارد، داناترين مردم به و كسى است كه او را به حد و نهايتى توصيف نكند، ابصار را درك كرده و اما ابصار او را درك نمى كنند، و او دانا و آگاهست .
اما بعد على عليه السلام درگاهى است كه هر كه داخل آن شود مؤمن بوده و هر كه از آن خارج گردد كافر است اين گفتار را مى گويم و از خداى بزرگ براى خود و شما طلب بخشش دارم .
(13) خطبته عليه السلام فى تحميد الله وفضل ابيه
روى ان اباه عليا عليه السلام قال له عليه السلام : قم فاخطب لاسمع كلامك فقال عليه السلام فقال :
الحمدلله الذى من تكلم سمع كلامه ، و من سكت علم ما فى نفسه ، و من عاش فعليه رزقه ، و من مات موعدنا و الله عارضنا، ان عليا باب من دخله كان مؤمنا و من خرج عنه كان كافرا

(13) خطبه آن حضرت در حمد الهى و فضيلت پدرش  
روايت شده : حضرت على عليه السلام به امام حسن عليه السلام گفت : برخيز و خطبه اى بخوان تا صدايت را بشنوم آن حضرت برخاست و فرمود:
سپاس خداى را سزاست ، آنكه هر كه سخن گويد صدايش را بشنود ، و هر كه سكوت نمايد، به آن چه در قلب دارد آگاهست ، و هر كه زندگى كند، روزى اش با اوست ، و هر كه بميرد، بازگشتش به سوى اوست اما بعد، قبور جايگاه ما، و قيامت ، وعده گاهمان و خداوند محاسبه گر ماست ، على عليه السلام درى است كه هر كه از آن داخل شود مؤمن است و هر كه از: خارج گردد كافر است .
(14) خطبته عليه السلام فى فضل اهل البيت
روى انه طعن اقوام من اهل الكوفة فى الحسن بن على عليهماالسلام فقالوا: انه عى لايقوم بحجة فبلغ ذلك اميرالمومنين عليه السلام فدعا لحسن فقال : ياابن رسول الله ان اهل الكوفة قد قالوا فيك مقالة اكرهها، فاخبر الناس ، فقال : يا اميرالمؤمين لااستطيع الكلام و انا انظر اليك فقال اميرالمؤمين عليه السلام : انى متخلف عنك فناد الصلاة جامعه ، فاجتمع المسلمون فصعد المنبر فخطب خطبة بليغة و جيزة ، فضج المسلمون بالبكاء، ثم قال :
ايها الناس ! اعقلوا عن ربكم ان الله عزوجل اصطفى ادم ونوحا و ال ابراهيم ا آل عمران على العالمين ذرية بعضها من بعض و الله سميع عليم .
بنحن الذرية من آدم ، و الاسرة من نوح ، و الصفوة من ابراهيم ، و السلالة من اسماعيل و آل من محمد صلى الله عليه و آله
نحن فكم كالسماء المرفوعة ، و الارض المدحوة و المشس الضاحية ، و كالشجرة الزيتونة ، لاشرقية ولاغربية التى بورك زيتها
النبى اصلها، و على فرعها و نحن والله ثمرة تلك الشجرة فمن تعلق بغض ‍ من اغصانها نجا، و من تخلف عنها فالى النار هوى
فقام اميرالمؤمنين عليه السلام من اقصى الناس ، يسحب رداءه من خلفه ، حتى علاالمنبر مع الحسن عليه السلام فقبل بين عينيه ثم قال : يا بن رسول الله اثبت على القوم حجتك و اوجبت عليهم طاعتك فويل لمن خالفك

(14) خطبه آن حضرت در فضيلت اهل بيت
روايت شده : گروهى از مردم كوفه به امام حسن عليه السلام طعنه زدند، كه قادر نيست كلام خود را بيان نمايد، اين سخن به گوش اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد، امام حسن عليه السلام را خواست و فرمود: اى پسر پيامبر مردم كوفه در مورد تو سخنى مى گويند كه آن را زشت مى شمارم ، خود را به مردم بنمايان ، امام حسن عليه السلام گفت : من هنگامى كه چشمانم به شما مى افتد قادر به سخن گفتن نيستم ، آن حضرت فرمود: من به كنارى مى روم ، ندا داده شد و مردم جمع شدند، امام بالاى منبر رفت و خطبه اى بسيار كوتاه و بليغ خواند، كه مردم گريستند، آنگاه فرمود:
اى مردم ! در سخن پروردگاراتان بينديشيد، كه فرموده : خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد، كه بعضى از آنها فرزندان يكديگرند، و خدا شنوا و دانا است .
پس ما فرزندان آدم ، و از تيره نوح و از برگزيدگان ابراهيم ، و سلاله اسماعيل و خاندان محمديم صلى الله عليه و آله
ما در ميان شما مانند آسمان برافراشته ، و زمين گسترده ، و خورشيد، درخشان ، و همانند درخت زيتونى هستيم كه به شرق و غرب متمايل نبوده و زيتونش بركت داده شده است .
پيامبر ريشه آن ، و على ساقه آن و سوگند به خدا كه ما ميوه آن درختيم ، هر كه به شاخه اى از شاخه هاى آن چنگ زند نجات يافته ، و هر كه از آن تخلف ورزد در آتش سقوط مى كند.
آنگاه حضرت على عليه السلام از آخر جمعيت برخاست ، در حاليكه رداء ايشان از پشت سرش كشيده مى شد، تا اينكه بالاى منبر كنار امام حسن عليه السلام قرار گرفت و بين چشمهاى ايشان را بوسيد، و فرمود: اى پسر پيامبر حجتت را بر مردم ثابت كرده ، و اطاعتت را واجب ساختى پس واى بر كسى كه تو را مخالفت نمايد.
(15) خطبته عليه السلام فى فضلهم بعد شهادة ابيه عليه السلام
روى انه ما قتل اميرالمومنين عليه السلام رقى الحسن بن على عليهماالسلام ، فاراد الكلام ، فخنقته العبرة فقعد ساعة ثم قام فقال :
الحمدلله الذى كان فى اوليته وحدانيا و فى ابتدا ما ابتدع و انشاءما خلق ، على غير مثال كان سبق مما خلق
ربنا اللطيف بلطف ربوبية و بعلم خبره فتق و باحكام قدرته خلق جميع ما خلق ، فلا مبدل لخلقه ولامغير لصنعه و لامعقب لحكمه و لاراد لامره و لامستزاح عن دعوته
خلق جميع ما خلقه و لازوال لملكه و لاانقطاع لمدته ، فوق كل شى ء علا، من كل شى ء دنا، فتجلى ، لخلقه من غير ان يكون يرى ، و هو بالمنظر الا على
احتجب بنوره ، و سما فى علوه ، فاستتر عن خلقه و بعث اليهم شهيدا عليهم و بعث فيهم النبيين مبشرين و منذرين ، ليهلك من هلك عن بينة ، و يحيى من حى عن بينة ، و ليعقل العباد عن ربهم ما جهلوه فيعرفوه بربوبية بعد ما انكروه
و الحمدلله الذى احسن الخلافة علينا اهل البيت و عنده نحتسب عزانا فى خير الاباء رسول الله صلى الله عليه و آله و عند الله نحتسب عزانا فى اميرالمؤمنين عليه السلام و لقد اصيب به الشرق و الغرب و الله ما خلف درهماو لادينارا الا اربعمائة درهم اراد انيبتاع لاهله خادما
و لقد حدثنى حبيبى جدى رسول الله صلى الله عليه و آله ان الامر يملكه اثنا عشر اماما من اهل بيته و صوفته ما منا الا مقتول او مسموم
ثم عزل عن منبره فدعا بابن ملجم لعنة الله ، فاتى له قال : يابن رسول الله استبقنى اكن ،لك و اكفيك امر عدوك بالشام ، فعلاه الحسن عليه السلام بسيفه ، فاستقبل اسيف بيده ، فقطع خنصره ثم ضربة على يا فوخه ، فقتله لعنة الله عليه