امام ،عبادت ،شهادت
سپس مى فرمايد: امام (عليه السلام ) با عنايت به اينكه دنيا مزرعه ى آخرت است همگان را به فراهم آوردن توشه ى مناسب براى زندگانى جاويد پيش روى دعوت مى فرمود و در اين راستا غفلت از مرگ را آفتى بزرگ مى دانست كه آدمى را از تلاش براى عمران خطبه ى بقا باز مى دارد:
مردم ! همانا دنيا خانه اى است رهگذر و آخرت سرايى است ، پايدار، پس از گذرگاه خود - توشه - برداريد براى جايى كه در آن پايداريد و مدريد پرده ى يكديگر نزد آن كس كه مى داند نهان شما را - از شما بهتر - برون كنيد از دنيا دلهاتان را از آن پيش كه برون برند از آن تن هاتان . شما را در دنيا آزموده اند و براى جز دنيا آفريده اند. آدمى چون بميرد مردم گويند چه نهاد و فرشتگان گويند چه پيش فرستاد؟ خدا پدرانتان را بيامرزد! اندكى پيش فرستيد تا براى شما ذخيرت بودن تواند. و همه را مگذاريد كه وبال آوردن بر گردنتان بماند (286)
آماده شويد، خداتان بيامرزد! آه بانگ كوچ را سر دادند، و بارگى خود را در منزل دنيا كمتر بنديد - كه كاروانيان به راه افتادند - و باز گرديد و راه بسپارند با آنچه از توشه ى نيكو در دسترس داريد، كه پيشاپيش شما گردنه اى است دشوار گذر و منزلهاى ترسناك و هراس آور، ناچار بدان گردنه ها بايد برشدن و بدان منزلها درآمدن و ايستادن ، و بدانيد! كه چشم انداز مرگ به شما فراگرفته است . كارهاى دشوار دنيا شما را فرو پوشانيده و بلاهاى طاقت فرساى آن شما را فرا گرفته است . كارهاى دشوار دنيا شما را فروپوشانيده و بلاهاى طاقت فرساى آن شما را فرو پوشانيده . پس پيوندهاى خود را با دنيا ببريد! و پرهيزگارى را پشتيبان خود كنيد و چون توشه اى همراه خويش بريد. (287)
مى پرسم : به ياد مرگ بودن كه امام (عليه السلام ) همگان را بدان سفارش فرموده اند متضمن چه فوايدى است ؟
مى فرمايد: فوايد بسيارى از جمله
تعديل شاديها و غمها؛ چه ، شادمانى بيش از حد قلب را مى ميراند و غم زياده از اندازه نيز موجبات افسردگى را فراهم مى آورد.
- ترغيب آدمى به تلاش مضاعف جهت بهره گيرى هر چه بهتر و افزونتر از سرمايه ى رو به پايان عمر، چه آن بخشهايى از عمر كه مصروف دين و دانش و عبادت در مفهوم خاص و عام آن مى شود از دستبرد زمانه و گذشت ايام ايمن خواهد بود.
افت محسوس و قابل ملاحظه اى سطح گرايش و رويكرد درونى به گناه و گناه ورزى ، از جمله حب دنيا كه حسب روايات متعدد سلسله جنبان هر خطا كارى است .
افزايش چشمگير سطح پارسايى وعاقبت انديشى كه اقبال آدمى به فرائض نورانى شرع مقدس را در پى دارد.
و امور ديگر
مى پرسم : به راستى چرا امام (عليه السلام ) مرگ خويش را از خداى تعالى درخواست فرمود؟
مى فرمايد: به چند دليل :
1- شهادت طلبى و علاقه به جان دادن در راه رضاى خداى تعالى ، چنانكه فرمود: همانا گرامى ترين مرگها كشته شدن - در راه خداست - بدان كس كه جان پسر ابوطالب در دست او است ، هزار مرتبه ضربت شمشير خوردن بر من آسانتر است تا در بستر مردن . (288)
2- ستمكارى و بى وفايى مردم كه حكومت حقه ى اسلامى را از محقق ساختن اهداف عاليه ى خويش باز مى داشت ، چنانكه فرمود: حالى كه نشسته بودم ، خوابم در ربود، پس رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) بر من گذر فرمود، گفتم : اى فرستاده خدا! از امت تو چها ديدم ، و از كجبازى و دشمنى آنان چه كشيده ام !
فرمود: آنان را نفرين كن . گفتم : خدا بهتر از آنان را نصيب من كناد و بدتر از مرا بر آنان گمارد (289)
مى پرسم : اين نفرين ، چگونه به اجابت رسيد؟
مى فرمايد: حضرت (عليه السلام ) با شهادت به رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) پيوست و گناهكار ستمباره اى چونان معاويه بن ابى سفيان بر دارلاسلام مسلط شد.
مى گويم : اشاره فرموديد به شهادت طلبى و نيز به دعاى حضرت (عليه السلام ) در فرا رسيدن گاه مرگ ؛ آيا اين مويد اين مطلب است كه امام (عليه السلام ) مى دانستند كه مرگش شهادت خواهد بود و اصولا از شهادت خويش اطلاع داشتند؟
مى فرمايد: آرى ، امام (عليه السلام ) نه تنها بدين مطلب وقوف كامل دشات بلكه از حوادث و رويدادهاى بسيارى خبر داد كه سالها بعد به وقوع پيوستند؛ نظير شهادت فرزندش امام حسين (عليه السلام ) در كربلا، حكومت معاويه ، حجاج و...، غرق شدن بصره ، تعداد دقيق مقتولين خوارج در جنگ نهروان ، سلطنت آل بويه و علويان و موارد بسيار ديگر.
سپس مى فرمايد: و اين نيست مگر به واسطه ى بهره مندى حضرتش از مقام الهى خلافت بلافصل رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) و امامت مسلمين و نيز گشوده شدن ابواب علوم گوناگون از سوى رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) بر روى حضرتش عليه آلاف التحيه و الثناء
سپس مى افزايد: امام (عليه السلام ) خبر شهدت خويش را از لسان رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) شنيد:
حكايت آورده اند كه روزى پيامبر اكرم خطبه اى در فضيلت و برترى ماه مبارك رمضان ايراد فرمود. در اين اثنا على (عليه السلام ) از جاى برخاست و پرسيد: يا رسول الله بهترين كارها در اين ماه چيست ؟
فرمود: پارسايى و پرهيز از محرمات سپس شروع به گريستن نمود.
امام (عليه السلام ) علت گريه و تاثر رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) را جويا شد و حضرت به وى فرمود: اى على ! گريه ى من به خاطر هتك حرمت و ستمى است كه در اين ماه بر تو روا داشته مى شود. گويا تو را مى بينم كه نماز مى خوانى و بدبخت ترين گذشتگان و آيندگان ، هم او كه برادر كشنده ى شتر ثمود (290) است ضربتى بر فرق سرت مى زند كه محاسنت از آن ضربت رنگين مى شود.
امام (عليه السلام ) پرسيد: آيا در آن هنگام دين من سالم و محفوظ است ؟
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: آرى ، در آن هنگام نيز دينت در سلامت است
سپس فرمود: اى على كسى كه تو را بكشد مرا كشته و كسى كه تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و كسى كه تو را ناسزا بگويد مرا ناسزا گفته است ، زيرا تو همانند من هستى . روح تو روح من و سرشت تو سرشت من است . خداى تبارك و تعالى من و تو را با هم آفريد و برگزيد و مرا براى نبوت و تو را براى امامت انتخاب نمود. پس هر كه امامت تو را منكر شود نبوت مرا منكر شده است .
اى على تو وصى من و پدر دو فرزند من و شوهر دخترم مى باشى و جانشين من بر امتم در زندگى و پس از مرگ من هستى ، دستور تو دستور من است و نهى تو نهى من ، سوگند به خدايى كه مرا به نبوت برانگيخت و مرا بهترين خلق قرار داد، تو حجت خدايى بر خلق او وامين اويى بر اسرار او و خليفه ى خدايى بر بندگان او. (291)
سپس مى پرسند: از حكايتى كه شرح آن رفت چه نتيجه اى را مى توان در مورد سيره ى عبادى حضرت (عليه السلام ) گرفت ؟
مى گويم : در مطلبى كه مطرح فرموديد اشاره داشتيد به اين امر كه پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله ) از ضربت خوردن امام (عليه السلام ) خبر داد و حضرت (عليه السلام ) با استماع اين خبر در صدد برنيامد كه از دير يا زود بودن آن اطلاع حاصل كند (و از دير بودن آن خوشنود شود) چنانكه لحظه اى هم به ذهن مباركش خطور ننمود كه جان سالم به در بردن از آن واقعه را در خواست نمايد. حضرت (عليه السلام ) نه تنها چنين نكرد حتى ناراحت هم نشد بلكه فقط نگران يك مطلب بود كه آيا هنگام مرگ از سلامت دينى برخوردار است يا نه .
آرى سيره ى عبادى امام (عليه السلام ) آنگونه است كه حين استماع خبرى ناگوار كه تاثر زمين و آسمان را برانگيخته (راضى به رضاى الهى ) مشتاق آن است كه از صحت و سلامت دين خويش در واپسين دم حيات دنيايى نيز اطمينان كسب نمايد.
(علامه در حالى كه اشك در ديدگانش موج مى زند) مى فرمايد: آرى به خدا قسم چنين است كه گفتى
سپس مى فرمايد: على (عليه السلام ) با آن مقام و مرتبت الهى وصف ناپذير و عصصتى كه در وحى نمى گنجد چنين آرزومند حسن عاقبت است ، حال چه شده است كه ما با ين همه لغزش و معصيت به فكر اصلاح كار و نيك ساختن فرجام خويش نيستيم
مى پرسم : با توجه به اينكه امام (عليه السلام ) از كيفيت شهادت خويش اطلاع كامل داشته و مسلما قاتل خود را نيز مى شناخت چرا درصدد ممانعت از عمل وى برنيامد؟
مى فرمايد: همين سوال را از خود امام هم پرسيدند، چرا كه حضرت (ع ) قاتل خود را مى شناخت و به خود وى (يعنى عبدالرحمان بن ملجم مرداى عليه اللعنه ) و ديگران اعلام داشته بود.
مى پرسم : پاسخ امام (عليه السلام ) چه بود؟
مى فرمايد: پاسخى كه خود جلوه ى درخشان ديگرى از سيره ى عبادى وصف ناپذير امام (عليه السلام ) را در معرض نمايش قرار مى دهد.
سپس مى فرمايد: پاسخى كه خود جلوه ى درخشان ديگرى از سيره ى عبادى وصف ناپذير امام (عليه السلام ) را در معرض نمايش قرار مى دهد.
سپس مى فرمايد: امام در پاسخ فرمود: چه از اين شگفت انگيزتر و عجيب تر كه شما از من مى خواهيد قاتل خود را (قبل از انجام جنايت قصاص نموده و) بكشم
مى گويم : بدين ترتيب امام (عليه السلام ) خود را فداى عدالت نموده نه بالعكس
مى فرمايد: آرى ، همين طور است ، چنانكه درباره ى حضرتش گفته اند: قتل على فى محراب عباده لشده ععدله
سپس مى فرمايد: نكته اى كه در اين جا مى بايست بدان اشارت داشت ، آن است كه امام (عليه السلام ) در آن شرايط حساس و خطرناك بازهم خود شخصا اقامه ى جماعت در مسجد كوفه را عهده دار بود؛ آن هم نه تنها براى نماز جمعه بلكه براى نمازهاى يوميه از جمله فريضه ى چنانكه مى بينيم در محراب عبادت و در اثناى اقامه ى نماز صبح محتمل ضربت بدبخت ترين فرد تمامى تاريخ حيات انسانى مى شود و با مظلوميتى كه در فهم نمى گنجد، به شهادت نائل مى شود.
سپس مى افزايد: سيره ى عبادى امام (عليه السلام ) آن گونه است كه هنگام ضربت خوردن نيز ضمن آنكه به جاى برآوردن آه و ناله ، فرياد برمى آورد: فزت و رب الكعبه ؛ به خدا كعبه رستگار شدم ، نگران كم شدن مقدار عبادات و تهجد خويش به واسطه ى تحليل رفتن توان جسمى و بدنى مى شود، حالى كه حضرت (عليه السلام ) خود مى دانست در بستر افتادنش نيز دو رورزى بيشتر به درازا نمى كشد و به شرف شهادت نائل مى آي.
مى گويم : در بيت آخر شعرى كه افتخار شيندن آن را پيدا كردم به وصاياى على (عليه السلام ) اشاره شده بود اگر ممكن است درباره ى وصيتنامه ى مولى الموحدين (عليه السلام ) اطلاعاتى را در اختيارم قرار دهيد.
مى فرمايد: به نكته اى بسيار خوب اشاره نموديد كه جاى آن در اين مبحث خالى بود
سپس مى فرمايد: از امام (عليه السلام ) فقره وصيتنامه به دست ما رسيده كه بعضى از آنها قبل و بعضى بعد از ضربت خوردن حضرتش (عليه السلام ) تهيه شده است . سپس مى افزايد: از جمله وصاياى امام (عليه السلام ) كه هنگام بازگشت از جنگ صفين (قبل از ضربت خوردن ) ايراد شده ، وصيت حضرتش (عليه السلام ) به امام حسن مجتبى (عليه السلام ) است :
... و بدان ! كسى كه گنجينه هاى آسمان و زمين در دست اوست تو را در دعا رخصت داده و پذيرفتن دعايت را بر عهده نهاده ، و تو را فرموده از او خواهى تا به تو دهد، و از اوطلبى تا تو را بيامرزد و ميان تو و خود كسى را نگمارد تا تو را از وى باز دارد، و از كسى ناگزيرت نكرده كه نزد او و برايت ميانجگرى آرد، و اگر گناه كردى از توبه ات منع ننموده و در كيفرت شتاب نفرموده ، و چون - بدو - بازگردى سرزنشت نكند و آنجا كه رسوا شدنت سزاست پرده ات را ندرد! و در پذيرفتن توبه بر تو سخت نگرفته و حساب گناهت رانكشيده و از بخشايش ، نوميدت نگردانيده ، بلكه بازگشتت را از گناه شمرده و هر گناهت را يكى گرفته و هر كار نيكويت را ده به حساب آورده ، و در بازگشت را برايت بازگذارده و چون بخوانيش آوايت را بشنود؛ و چون راز خود را با او در ميان نهى آن را داند. پس حاجت خود بدو نمايى و آنچه در دل دارى پيش او بگشايى ، و از اندوه خويش بدو شكايت كنى و خواهى تا غم تو را گشايد در كارها يارى ات نمايد، و از گنجينه هاى رحمت او آن را خواهى كه بخشيدنش از جز او نيايد، از افزون كردن مدت زندگانى و تندرستيها و در روزيها فراوانى . پس كليد گنجهاى خود را در دو دستت نهاده كه به تو رخصت سوال از خود را داده تا هر گاه خواستى درهاى نعمت او را با دعا بگشايى و باريدن باران رحمتش را طلب نمايى . پس دير پذيرفتن او تو را نااميد نكند كه بخشش بسته به مقدار نيت بود، و بسا كه در پذيرفتن دعايت درنگ افتد و اين براى آن است كه پاداش خواهنده بزرگتر شود و جزاى آرزومند كاملتر، و بود كه چيزى را خواسته اى و تو را نداده اند، و بهتر از آن در اين جهان يا آن جهانت داده اند يا بهتر بوده كه از تو بازداشته اند؛ و چه بسا چيزى را طلبيدى كه اگر به تو مى دادند، تباهى دينت را در آن مى ديدى . پس درخواستت درباره ى چيزى باشد كه نيكى آن برايت پايدار ماند، و سختى و رنج آن به كنار كه نه مال براى تو پايدار است و نه تو براى مال برقرار. (293)
آنگاه مى افزايد: اما از وصاياى حضرت در واپسين دم حيات مى توان به اين وصيت گهربار اشاره نمود.
بسم الله الرحمن الرحيم ، اين آن چيزى است كه على پسر ابوطالب وصيت مى كند: به وحدانيت و يگانگى خداگواهى مى دهد و اقرار مى كند كه محمد بنده و پيغمبر اوست ، خدا او را فرستاده تا دين خود را بر ديگر اديان پيروز گرداند. همانا نماز، عبادت ، حيات و زندگانى من از آن خداست . شريكى براى او نيست ، من به اين امر شده ام و از تسليم شدگان اويم .
فرزندم حسن !تو و همه ى فرزندان و اهل بيتم و هر كس را كه اين نوشته ى من بدو رسد را به امور ذيل توصيه و سفارش مى كنم :
1- تقوى الهى را هرگز از ياد نبريد، كوشش كنيد تا دم مرگ بر دين خدا باقى بمانيد.
2- همه با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد، و بر مبناى ايمان و خداشناسى متفق و متحد باشيد و از تفرقه بپرهيزيد، پيغمب فرمود: اصلاح ميان مردم از نماز و روزه ى دائم افضل است و چيزى كه دين را محو مى كند، فساد و اختلاف است .
3- ارحام و خويشاوندان را از ياد نبريد، صله ى رحم كنيد كه صله ى رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى كند.
4- خدا را! خدا را! درباره ى يتيمان ، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.
5- خدا را! خدا را! درباره ى همسايگان ، پيغمبر آن قدر سفارش همسايگان را فرمود كه ما گمان كرديم مى خواهند آنها را در ارث شريك كند.
6- خدا را! خدا را! درباره ى قرآن ؛ مبادا ديگران در عمل كردن ، بر شما پيشى گيرند.
7- خدا را! خدا را!درباره ى نماز؛ نماز پايه ى دين شماست .
8- خدا را!خدا را! درباره كعبه ، خانه خدا، مبادا حج تعطيل شود كه اگر حج متروك بماند، مهلت داده نخواهد شد و ديگران شما را طعمه ى خود خواهند كرد.
9- خدارا! خدا را! درباره ى جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در اين راه مضايقه نكنيد.
10- خدا را! خدا را! درباره ى زكات : زكات آتش خشم الهى را خاموش مى كند.
11- خدا را! خدا را! درباره ى ذريه ى پيغمبرتان ، مبادا مورد ستم قرار گيرند.
12 - خدا را!خدا را! درباره ى صحابه و ياران پيغمبر، رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) درباره ى آنها سفارش كرده است .
13- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهيدستان ، آنه را در زندگى شريك خود سازيد.
14- خدا را!خدا را! درباه ى بردگان ، كه آخرين سفارش پيغمبر درباره ى اينها بود.
15- در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشيد و به سخن مردم (در صورتيكه مخالف آن اس ) ترتيب اثر ندهيد.
16- با مردم به خوشى و نيكى رفتار كنيد چنانكه قرآن دستور داده است .
17- امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد؛ نتيجه ى ترك آن اين است كه بدان و ناپاكان بر سشما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نيكان شما دعا كنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.
18- بر شما باد كه بر روابط دوستانه ى ما بين خويش بيفزاييد، به يكديگر نيكى كنيد، از كناره گيرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهيزيد.
19- كارهاى خير را به مدد يكديگر و به اتفاق هم انجام دهيد، از همكارى در مورد گناهان و چيزهايى كه موجب كدورت و دشمنى مى شود بپرهيزيد.
20 - از خدا بترسيد كه جزا و كيفر خدا شديد است .
خداوند همه شما را در كنف حمايت خود محفوظ بدارد و به امت پيغمبر توفيق دهد كه احترام شما (اهل بيت ) و احترام پيغمبر خود را پاس بدارند. همه ى شما را به خدا مى سپارم . سلام و دورد حق بر همه ى شما... (294)
مى گويم : آخرين ذكرى كه على (عليه السلام ) بر زبان مبارك جارى فرمود چه بود؟
مى فرمايد: بعضى مى گويند پس از وصيتى كه ذكر آن رفت امام (عليه السلام ) لحظه اى بيهوش شد و چون به هوش آمد ديگر سخنى جز لا اله الا الله از حضرت شنيده نشد تا جان به جان آفرين تسليم فرمود. چنانكه بعضى ديگر گفته اند: (295) آخرين فرمايش ايشان اين آيه ى شريفه بود: و من يعمل مثقال ذره خيرا يره و من و من يعمل مثقال ذره شرا يره (296)
البته گروهى ديگر ذكر كرده اند (297) كه حضرت ابتدا به فرشتگان خدا سلام داد سپس اين آيات را زمزمه فرمود كه المثل هذا لليعمل العاملون ، (298) يعنى براى چنين لحظاتى بايد عمل كرده و بكوشند و ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون (299) يعنى خدا با مردمى است كه عمر خود را به تقوى و پرهيزكارى گذراندند و مردمى كه همواره كار نيك مى كنند. آنگاده در واپسين دم حيات فرمود: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريم اله و اشهد ان محمد عبده و رسوله.
مى پرسم : ما ترك امام (عليه السلام ) چه بود؟
مى فرمايد: به لحاظ مالى ، پولى اندك معادل هفصد درهم كه (تنها كفاف خريد يك زره جنگى را مى نمود) امام (عليه السلام ) آن را جهت نجات برنده اى اختصاص داده بود. (301) امام به لحاظ معنوى ميراثى عظيم ، گرانسنگ ، ذيقيمت و ماندگار مشتمل بر رهنمودها، خطبه ها، نامه ها، مواعظ،... و كلماتى نورانى و درربار
مى گويم : امام (عليه السلام ) زندگى مشترك خود را با حضرت صديقه ى طاهره را نيز با مبلغ ناچيزى در همين حدود حاصل از فروش زره جنگى اش آغاز فرمود و چيزى بر آن نيفزود.
مى فرمايد: آرى ، فاعتبروا يا اولى الابصار (302)
سپس مى فرمايد: وجود ذى جود مولود كعبه ، قرآن ناطق ، مولى الموحدين اميرالمومنين على بن ابيطالب (عليه السلام ) آنقدر براى شريعت نوپاى اسلام اهميت داشت كه چون حضرتش (عليه السلام ) مضروب گرديد، باد مخالف از هر سو وزيدن گرفت ، درهاى مسجد به هم خورد، زمين لرزيد و بالاخره جبرئيل امين با صدايى حزن آلود و رسا در ميان آسمان و زمين فرياد برآورد: به خدا قسم اركان هدايت فرو ريخت ، ستاره هاى آسمان (هدايت ) و نشانه هاى (روشن ) تقوى تيره گشت ، ريسمان محكم خداى (عزوجل ) از هم گسست ، چه ، عموزاده ى محمد مصطفى (عليه السلام ) به دست پليدترين پليدان (عالم ) به شهادت رسيد..
سپس مى افزايد: بدين ترتيب خورشيد وجود سرحلقه ى پارسايان و مقتداى نمازگزاران ، امير مومنان على (عليه السلام ) كه زندگانيش سرتاسر عبادت خداى (عزو جل ) بود غروب نمود و رخنه اى جبران ناپذير در دين پديدار گرديد؛ چه اذا مات العالم الفقيه ثلم لا سيدها شى ء هم او كه دشمنانش نيز به فضائل بى پايانش معترف بوده و هستند.
عمریه روضه برا ارباب بی سر میگیریم