حضرت عیسی علیه السلام

كمالات و آداب و سير و سنن و معجزات و تبليغ رسالات و مدت عمر آن حضرت
حق تعالى مى فرمايد و آتينا عيسى بن مريم البينات و ايدناه بروح القدس  يعنى : عطا كرديم عيسى پسر مريم را براهين واضحات و معجزات ظاهرات و تقويت كرديم او را به روح مقدس و مطهر، بعضى گفته اند كه مراد روحى است كه خدا آفريد و در او دميد؛ و بعضى گفته اند مراد جبرئيل است ؛ و بعضى گفته اند اسم اعظم است .
و در احاديث معتبره وارده شده است كه : روح القدس خلقى است بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل و جميع ملائكه ، و با پيغمبران اولوالعزم و ائمه معصومين عليهم السلام مى باشد از وقت ولادت تا آخر عمر و مربى و معلم و مسدد ايشان است، و بعضى از احاديث در اين باب گذشت در اول كتاب .
و در جاى ديگر فرموده است اذ قال الله عيسى بن مريم اذكر نعمتى عليك و على و الدتك يادآور وقتى را كه گفت خدا: اى عيسى پسر مريم ! يادآور نعمت مرا بر تو و بر مادر تو، اذ ايدتك بروح القدس ‍ تكلم الناس فى المهد و كهلا و اذ علمتك الكتاب و الحكمه و التوريه و الانجيل چون تقويت كردم تو را به روح القدس كه سخن گفتى با مردم در گهواره و در سن پيرى ، و چون تعليم كردم تو را كتاب و حكمت و تورات و انجيل ، و اذ تخلق من الطين كهئيه الطير باذنى فتفخ فيها فتكون طيرا باذنى و تبرى ء الاكمه و الابرص باذنى و اذ تخرج الموتى باذنى  و چون خلق مى كنى از گل مانند هيئت مرغ پس مى دمى در آن پس مى گردد مرغى به اذن و امر من ، و شفا مى بخشى كور و پيس را به امر من ، و بيرون مى آورى و زنده مى گردانى مردگان را به اذن و امر من ؛ مشهور آن است كه مرغى كه آن حضرت زنده كرد شب پره بود .
و در حديث حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام گذشت كه : شش جانورند كه از رحم مادر بيرون نيامده اند، يكى از آنها شب پره اى است كه عيسى عليه السلام از گل ساخت و به اذن خدا زنده شد و پرواز كرد.
از وهب بن منبه روايت كرده اند كه : گاه بود كه پنجاه هزار بيمار در يك روز نزد آن حضرت جمع مى شدند، از آنها كه مى توانستند به خدمت او آمد، و هر كه نمى توانست آمد عيسى عليه السلام به نزد او مى رفت ، و همه را دعا دوا مى فرمود به شرط آنكه ايمان بياورند.
و نقل كرده اند كه آن حضرت چهار مرده را زنده كرد:
اول : دوستى داشت كه او را عازر مى گفتند، بعد از سه روز از مردنش به خواهرش گفت : ببر مرا بر سر قبر او، چون به نزد قبر او رفت گفت : اى خداوندى كه پروردگار آسمانهاى هفتگانه و زمينهاى هفتگانه اى ! بدرستى كه مرا فرستاده اى بسوى بنى اسرائيل كه ايشان را بسوى دين تو بخوانم و خبر دهم ايشان را كه من مرده را زنده مى گردانم ، پس زنده كن عازر را. پس ‍ عازر زنده شد و از قبر بيرون آمد، و بعد از آن فرزندان از او بهم رسيدند.
دوم : فرزند پير زالى كه تابوت او را از پيش عيسى عليه السلام گذرانيدند و عيسى دعا كرد و او زنده شد و در ميان تابوت نشست و پا به گردن مردم گذاشت و پائين آمد و جامه هاى خود را پوشيده به خانه خود برگشت ، و بعد از آن فرزندان بهم رسانيد.
سوم آنكه : دختر عياشى بود كه گفتند به عيسى عليه السلام ديروز مرده است تو او را زنده كن ، دعا كرد زنده شد و فرزندان از او بهم رسيدند.
چهارم : سام پسر نوح عليه السلام بود كه دعا كرد به اسم اعظم خدا، پس ‍ سام از قبر بيرون آمد و نصف موى سرش سفيد شده بود، گفت : مگر قيامت برپا شده است ؟ عيسى عليه السلام گفت : نه وليكن من دعا كردم خدا را به اسم اعظم كه تو را زنده فرمود. و پانصد سال در دنيا زندگى كرده بود و مويش سفيد نشده بود و در اين وقت از هول اينكه مبادا قيامت قائم شده باشد مويش سفيد شد! عيسى عليه السلام گفت : بمير. سام گفت : به شرط آنكه خدا مرا پناه بدهد از سكرات مرگ ! آن حضرت دعا كرد و او به رحمت الهى واصل شد .
و اذ كففت بنى اسرائيل عنك اذ جئتهم بالبينات فقال الذين كفروا منهم ان هذا الا سحر مبين و يادآور آن وقتى را كه بازداشتم ضرر بنى اسرائيل را از تو در وقتى كه يهود خواستند تو را بكشند در وقتى كه آوردى براى ايشان معجزات را پس گفتند كافران ايشان : نيست اين مگر جادوئى هويدا.
به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : چون حضرت عيسى عليه السلام با بنى اسرائيل گفت كه : من رسولم از جانب خدا بسوى شما و مرغ از گل مى سازم و زنده مى كنم و كور مادرزاد و پيس را شفا مى بخشم ، بنى اسرائيل گفتند: اينها همه جادو است آيت ديگر به ما بنما تا تو را تصديق كنيم !
حضرت عيسى عليه السلام فرمود: اگر شما را خبر دهم به آنچه مى خوريد و آنچه در خانه ها ذخيره مى كنيد خواهيد دانست كه من صادقم ؟ گفتند: بلى . پس هر روز ايشان را خبر مى داد كه امروز فلان چيز را خورديد و فلان چيز را آشاميديد و فلان چيز را ذخيره كرديد، پس بعضى ايمان آوردند و بعضى بر كفر خود باقى ماندند .
و به سند موثق از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : ميان حضرت داود و عيسى عليه السلام چهار صد و هشتاد سال فاصله بود و شريعت عيسى عليه السلام آن بود كه مبعوث بود به يگانه پرستى خدا و اخلاص در بندگى او و ترك ريا، و به آنچه وصيت كرده بودند به آن نوح و ابراهيم و موسى عليهم السلام ، و بر او نازل گردانيد انجيل را و بر او گرفت ميثاقى چند كه از پيغمبران ديگر گرفته بود، و مقرر فرمود در تورات از براى او برپاداشتن نماز و دادن زكات و امر به نيكيها و نهى از بديها و حرام گردانيدن حرامها و حلال گردانيدن حلالها، و در انجيل مواعظ و مثلها بود و در آن قصاص و احكام حدود و فرض ميراثها نبود، و نازل ساخت بر او تخفيف بعضى از احكام شاقه را كه در تورات نازل ساخته بود چنانچه در قرآن فرموده است كه عيسى گفت : مبعوث شده ام براى آنكه حلال گردانم از براى شما بعضى از آنها را كه حرام گرديده بود بر شما ، و امر نمود عيسى آنها را كه به او ايمان آوردند كه ايمان بياورند به شريعت تورات و انجيل هر دو؛ و بعد از آنكه عيسى در گهواره سخن گفت ديگر با بنى اسرائيل سخن نگفت تا هفت سال يا هشت سال ، بعد از آن تبليغ رسالت نمود بسوى بنى اسرائيل و خبر مى داد ايشان را به آنچه مى خوردند و ذخيره مى كردند در خانه هاى خود، و مرده را زنده مى كرد و كور و پيس را شفا مى داد و تورات را به ايشان تعليم مى نمود، و چون خدا خواست حجت را بر بنى اسرائيل تمام گرداند انجيل را بر آن حضرت نازل گردانيد.
در حديث ديگر منقول است كه ابان بن تغلب از آن حضرت پرسيد: آيا عيسى عليه السلام كسى را زنده كرده كه بعد از زنده شدن مدتى بماند و فرزند از او بهم رسد؟
فرمود: بلى ، آن حضرت دوستى داشت كه با او برادر شده بود از براى خدا، و هر وقت عيسى عليه السلام به منزل او مى رسيد نزد او مى آمد، پس مدتى عيسى از او غائب شد روزى به در خانه او رفت كه بر او سلام كند پس مادر او بيرون آمد، چون حضرت از او احوال دوست خود را پرسيد گفت : مرد يا رسول الله .
حضرت فرمود: مى خواهى كه او را ببينى ؟
گفت : بلى .
عيسى فرمود: فردا مى آيم و او را زنده مى كنم از براى تو به اذن خدا.
چون روز ديگر حضرت عيسى به در خانه آن زن آمد و فرمود: بيا با من و قبر پسرت را به من بنما، چون به قبر او رسيدند عيسى عليه السلام ايستاد و دعا كرد تا قبر شكافته شد و پسر آن زن زنده بيرون آمد، چون مادر خود را ديد مادرش او را ديد هر دو بسيار گريستند، عيسى عليه السلام بر ايشان ترحم نمود و به آن مرد گفت : مى خواهى با مادرت در دنيا باشى ؟
گفت : يا رسول الله ! با خوردنى و روزى مدتى از عمر يا بدون اينها؟
فرمود: بلكه يا اينها كه بيست سال در دنيا بمانى و زن بخواهى و فرزندان براى تو بهم رسد!
آن جوان گفت : مى خواهم .
پس عيسى عليه السلام او را به مادرش داد و بيست سال با او زندگانى كرد و زنى خواست و فرزندان از او بهم رسانيد .
به روايت معتبر ديگر منقول است كه : اصحاب عيسى عليه السلام از او سؤ ال كردند كه مرده اى را براى ايشان زنده كند، حضرت ايشان را برد به سر قبر سام بن نوح عليه السلام و فرمود: برخيز به اذن خدا اى سام بن نوح
پس قبر شكافته شد، چون بار ديگر اين سخن را فرمود سام به حركت آمد، چون بار سوم گفت سام از قبر بيرون آمد، پس عيسى عليه السلام به او فرمود: در دنيا بودن را بهتر مى خواهى يا آنكه به حال خود برگردى ؟
سام گفت : اى روح الله ! برگشتن را مى خواهم زيرا كه سوختن يا گزيدن مرگ هنوز در دل من هست تا امروز.
مؤلف گويد: قصه زنده كردن يحيى عليه السلام در باب احوال آن حضرت گذشت ، و از اين دو قصه معلوم مى شود كه تلخى و شدت مرگ بعد از مدتى تعيش در دنيا و تشبث تعلقات آن به دل مى باشد، و اگر نه بر هر تقدير مردنى ناچار بود و از اينجا معلوم مى شود كه مردن بعد از زنده شدن در قبر نيز براى مؤمنان شدتى ندارد، و ممكن است اظهار اين احوال از مقربان كه مرگ عين راحت ايشان است براى تنبيه ديگران باشد يا آنكه با وجود آن راحتها يك نحو شدت قليلى براى ايشان نيز بوده باشد، حق تعالى جميع مؤمنان را از سكرات و شدائد مرگ و بعد از آن امان بخشد.
به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه به عيسى عليه السلام گفتند: چرا زن نمى خواهى ؟
فرمود: به چه كار من مى آيد زن ؟
گفتند: براى آنكه اولاد براى تو بياورد.
فرمود: چه مى كنم فرزندان را كه اگر زنده باشند باعث فتنه من گردند و اگر بميرند سبب اندوه من شوند .
و به سندهاى معتبر از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام منقول است كه : عيسى بن مريم عليه السلام سنگ در زير سر مى گذاشت در وقت خوابيدن و جامه هاى گنده مى پوشيد و نان خورش او گرسنگى بود، و چراغش در شب مهتاب بود، و سر سايه اش در زمستان مشرق و مغرب زمين بود هر جا كه آفتاب مى تابيد، و ميوه و ريحانش گياهها بود كه از زمين براى حيوانات مى روئيد، و زنى نداشت كه مفتون او گردد، و فرزندى نداشت كه اندوه او را بخورد، و مالى نداشت كه او را از ياد خدا غافل گرداند، و طمعى از مردم نداشت كه او را ذليل گرداند، چهارپايش دو پاى او بود و خدمتكارش ‍ دستهاى او بود.
و در روايت معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه حضرت عيسى عليه السلام در بعضى از خطبه هاى خود كه در ميان بنى اسرائيل خواند فرمود: صبح كرده ام و خادم من دستهاى من است ، و دايه من پاهاى من است ، و فراش من زمين است ، و بالش من سنگ است ، و آتش من در زمستان جائى است كه آفتاب بر آن بتابد، و چراغ من در شب ماه است و نان و خورش من گرسنگى است ، و پيراهن من ترس خدا است ، و پوشش من پشم است ، و ميوه و گل و لاله من گياه زمين است كه حيوانات مى خورند، و شب مى گذرانم و هيچ ندارم و صبح مى كنم و هيچ ندارم ، و در روى زمين هيچكس از من غنى تر و بى نيازتر نيست.
و در روايت ديگر منقول است كه : زنى كنعانى پسرى داشت كه زمين گير شده بود پس او را به خدمت حضرت عيسى عليه السلام آورد كه شفا بخشد.
حضرت عيسى فرمود: من ماءمور شده ام بيماران بنى اسرائيل را شفا بخشم !
آن زن گفت : يا روح الله ! سگها ته مانده خوان بزرگان را مى خوردند وقتى كه خوان را برداشتند، پس تو هم از حكمت خود به ما بهره اى بده و ما را محروم مكن .
پس از حق تعالى رخصت طلبيد و دعا كرد تا فرزند او شفا يافت.
و در حديث صحيح منقول است كه از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند: آيا به عيسى عليه السلام مى رسيد دردها كه به ساير فرزندان آدم عليه السلام مى رسد؟
فرمود: بلى ، او را در طفوليت بيماريهاى مردم بزرگ عارض مى شد، و در بزرگى دردهاى اطفال عارض مى شد، چون در طفوليت او را درد تهيگاه كه امراض سالمندان است عارض مى شد به مادرش مى گفت : عسل و سياهدانه و روغن زبت از براى من بياور، چون حاضر مى كرد از خوردن آن اظهار كراهت مى نمود، پس مريم عليها السلام مى گفت : خود طلبيدى اين دوا را چرا كراهت دارى از خوردنش ؟ مى گفت : به علم پيغمبرى گفتم كه دوا را بساز و از براى بدمزگى دوا و جزعى كه لازم كودكان است كراهت دارم از خوردنش ، پس مى گرفت و مى خورد .
و در حديث معتبر ديگر فرمود: گاه بود عيسى عليه السلام گريه بسيار مى كرد كه حضرت مريم مانده مى شد، پس مى گفت : اى مادر! بگير پوست فلان درخت را و نرم بساى و در آب كن و به من بخوران تا وجع من ساكن شود و گريه نكنم . چون مريم دوا را در گلويش مى كرد بسيار مى گريست ، مريم عليها السلام مى گفت كه : تو خود نگفتى كه من اين دوا را براى تو بسازم ؟ عيسى عليه السلام مى فرمود: اى مادر! علم پيغمبرى است و ضعف كودكى.
و به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: بر شما باد به خوردن عدس كه مبارك و مقدس ‍ است و دل را نرم مى كند و گريه را بسيار مى كند، و هفتاد پيغمبر بر آن بركت فرستاده اند كه آخر ايشان حضرت عيسى عليه السلام است .
به سند معتبر ديگر از آن حضرت منقول است كه : نقش نگين حضرت عيسى دو كلمه بود كه از انجيل بيرون آورده بود: طوبى لعبد ذكر الله من اجله وويل لعيد نسى الله من اجله يعنى : خوشا حال بنده اى كه خدا را ياد كند به سبب او و بدا به حال بنده اى كه خدا را فراموش كند به سبب او .
به سند معتبر از حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام منقول است كه : عمر حضرت عيسى عليه السلام در دنيا سى و سه سال بود، پس حق تعالى او را به آسمان برد و بر زمين فرود خواهد آمد در دمشق و دجال را او خواهد كشت .
به سندهاى صحيح و حسن از امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه : عيسى عليه السلام به حج خانه كعبه رفت و به صفايح روحا گذشت و مى گفت : لبيك عبدك و اين امتك لبيك .
و به سند معتبر منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: در شب معراج عيسى عليه السلام را ديدم ، مردى سرخ رو و پيچيده مو و ميانه بالا.
و به سند موثق از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : حق تعالى حضرت عيسى عليه السلام را بر بنى اسرائيل و بس مبعوث گردانيده بود و پيغمبرى او در بيت المقدس بود و بعد از او دوازده نفر از حواريان اوصياى او بودند .
و در حديث ابوذر از حضرت رسول صلى الله عليه و آله منقول است كه : اول پيغمبران بنى اسرائيل موسى عليه السلام بود و آخر ايشان عيسى عليه السلام ، و در ميان ايشان ششصد پيغمبر مبعوث شدند.
به سند صحيح منقول است كه شخصى از حضرت امام محمد باقر عليه السلام پرسيد: حضرت عيسى عليه السلام كه در گهواره سخن گفت ، آيا حجت خدا بود بر اهل زمان خود؟
فرمود: در آن وقت پيغمبر خدا بود و حجت خدا بود اما مرسل نبود، مگر نشنيده اى كه خدا مى فرمايد عيسى در گهواره گفت كه : من بنده خدايم و خدا به من كتاب داده است و مرا پيغمبر گردانيده است ؟
راوى پرسيد: پس حجت خدا بر زكريا نيز بود در آن وقت كه در گهواره بود؟
فرمود: در آن حال آيتى بود از براى مردم و رحمت خدا بود از براى مريم كه سخن گفت و پاكى مريم را از گمانهاى بد مردم ظاهر گردانيد، و پيغمبر خدا بود و حجت خدا بر هر كه سخن او را شنيد در آن حال ، پس خاموش شد و سخن نگفت تا دو سال بر او گذشت و زكريا حجت خدا بود بر مردم در آن دو سال كه عيسى عليه السلام خاموش بود، پس زكريا عليه السلام به رحمت خدا واصل شد و پسرش يحيى عليه السلام از او ميراث برد كتاب و حكمت را در وقتى كه كودك و كوچك بود، نشنيده اى خدا فرموده است : گفتيم : اى يحيى ! بگير كتاب را به قوت و حكمت و نبوت را به او داديم در كودكى؟ چون عيسى عليه السلام هفت ساله شد دعوى پيغمبرى و رسالت كرد و وحى الهى به او مى رسيد، پس عيسى عليه السلام حجت الهى شد بر يحيى و بر همه مردم ديگر، و يك روز زمين باقى نمى ماند بدون حجت خدا بر مردم از روزى كه خدا آدم را آفريد تا انقراض عالم .
به سند صحيح منقول است كه صفوان به حضرت امام رضا عليه السلام عرض كرد: خدا به ما ننمايد روزى را كه تو نباشى ، و اگر چنين شود كى امام ما خواهد بود؟
آن حضرت اشاره فرمود بسوى امام محمد تقى عليه السلام كه نزد پدر خود ايستاده بود.
صفوان عرض كرد: او سه سال دارد.
فرمود: چه ضرر دارد؟ عيسى قيام به حجت پيغمبرى نمود در وقتى كه سه ساله بود.
در حديث صحيح ديگر فرمود: خدا حجت را تمام كرد به عيسى در وقتى كه دو ساله بود .
و در حديث معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : چون حضرت عيسى عليه السلام متولد شد در يك روز آنقدر بزرگ مى شد كه اطفال ديگر در دو ماه بزرگ شوند، چون هفت ماه از ولادتش گذشت حضرت مريم او را به مكتب خانه آورد و در پيش روى معلم نشانيد، پس ‍ معلم به او گفت : بگو بسم الله الرحمن الرحيم و عيسى گفت .
معلم گفت : بگو ابجد.
عيسى عليه السلام سر بالا كرد و فرمود: مى دانى ابجد چه معنى دارد؟
معلم تازيانه بالا برد كه بر او بزند، عيسى فرمود: اى معلم ! مرا بزن ، اگر مى دانى بگو و اگر نمى دانى از من بپرس تا بگويم .
گفت : بگو.
فرمود: الف آلاء و نعمتهاى خداست ؛ با بهجت و صفات كماليه خداست ؛ جيم جمال الهى است ؛ دال دين خداست ؛ ها هول جهنم است ؛ واو اشاره است به ويل لاهل النار يعنى واى بر اهل جهنم ؛ زا زفير و فرياد جهنم است و خروشيدن آن بر عاصيان ؛ حطى يعنى كم مى شود و برطرف مى شود گناهان از استغفار كنندگان ؛ كلمن كلام خداست و كلمات و وعده هاى خدا را كسى بدل نمى تواند كرد؛ سعفص يعنى در قيامت جزا خواهند داد صاعى را به صاعى و كيلى را كيلى ؛ قرشت يعنى همه را در قبرها از هم مى باشد و در قيامت زنده مى كند.
پس معلم گفت : اى زن ! دست پسرت را بگير و ببر كه او علم ربانى دارد و احتياج به معلم ندارد .
و به سند معتبر از امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه : عيسى عليه السلام به كنار دريا رسيد و يك گرده نان از قوت خود به آب انداخت ، پس بعضى از حواريان گفتند: يا روح الله ! چرا قوت خود را به آب انداختى ؟
فرمود: براى اين انداختم كه جانورى از جانوران دريا بخورد و ثوابش نزد خدا عظيم است .
و به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : نامهاى بزرگ خدا هفتاد و سه نام است ، دو نام از آنها را به عيسى عليه السلام داده بود و آن معجزات از او به سبب آن دو نام ظاهر مى شد، و هفتاد و دو نام را به ما داده است ، و يك نام مخصوص خدا است كه به كسى تعليم نكرده است .
و به سند صحيح از آن حضرت منقول است كه فرمود: از خدا بترسيد و حسد بر يكديگر مبريد بدرستى كه عيسى عليه السلام از جمله شريعتهاى او سياحت و گرديدن در زمين بود، پس در بعضى سياحتهاى خود بيرون رفت و مرد كوتاهى از اصحابش با او همراه بود و از آن حضرت جدا نمى شد، چون به دريا رسيدند عيسى عليه السلام بسم الله گفت به يقين درست و بر روى آب روان شد، پس آن مرد نيز بسم الله گفت به يقين درست و قدم بر آب گذاشت و از پى آن حضرت روان شد و به عيسى رسيد، پس عجبى در نفس او بهم رسيد گفت : اينك با عيسى روح الله به روى آب راه مى روم پس او چه فضيلت و برترى بر من دارد؟!
چون اين معنى در خاطرش خطور كرد، در همان ساعت به آب فرو رفت ! پس استغاثه نمود به حضرت عيسى تا دستش را گرفت و از آب بيرون آورد، پس از او پرسيد كه : اى كوتاه ! چه در خاطر تو درآمد كه اين بليه بر سرت آمد!
آن مرد آنچه در خاطر گذرانده بود به عيسى عليه السلام عرض كرد.
عيسى عليه السلام فرمود: نفس خود را در جائى گذاشته كه خدا تو را در آنجا نگذاشته است و دعوى مرتبه اى كردى كه برتر از مرتبه توست و به اين سبب خدا تو را دشمن داشت ، پس توبه كن بسوى خدا از آنچه گفتى و در خاطر گذرانيدى .
آن مرد توبه كرد و برگشت به حالتى كه داشت ، پس از خدا بترسيد و حسد بر يكديگر مبريد .
و در حديث ديگر فرمود: روزى حضرت عيسى عليه السلام گذشت بر جماعتى كه از روى شادى و طرب فريادها مى كردند، پرسيد: چيست اين جماعت را؟
گفتند: دختر فلان را با پسر فلان امشب زفاف مى كنند.
فرمود: امروز شادى مى كنند و فردا گريه و نوحه خواهند كرد!
شخصى پرسيد كه : چرا يا رسول الله ؟
فرمود: براى آنكه اين دختر امشب خواهد مرد!
پس آنها كه با حضرت ايمان آورده بودند گفتند: راست است فرموده خدا و رسول ، منافقان گفتند: چه بسيار نزديك است فردا و دروغ او معلوم خواهد شد، چون روز ديگر شد منافقان رفتند به در خانه آن زن كه حال او را معلوم كنند، اهل خانه گفتند كه زنده است ! پس آمدند به خدمت آن حضرت گفتند: يا روح الله ! آن زن را كه ديروز خبر دادى كه خواهد مرد، نمرده است .
فرمود: خدا آنچه مى خواهد، مى كند، بيائيد تا برويم به خانه او.
پس به در خانه او رسيدند و در زدند، شوهرش بيرون آمد، عيسى عليه السلام فرمود: رخصت بطلب كه مى خواهيم بيائيم و از عيال تو سؤ ال بكنيم .
آن جوان رفت و زن خود را گفت كه : حضرت عيسى با جماعتى آمده اند و مى خواهند با تو سخن بگويند.
پس آن دختر جامه اى بر سر خود كشيد، عيسى عليه السلام داخل شد و از او پرسيد: ديشب چكار كردى ؟
گفت : نكردم مگر كارى كه پيشتر مى كردم ، در هر شب جمعه سائلى مى آمد به نزد ما و آنقدر چيزى به او مى دادم كه قوت او بود تا هفته ديگر، چون در اين شب آمد من مشغول بودم و اهل من نيز مشغول زفاف من بودند، چندان كه صدا زد كسى جواب او نگفت ، پس من به نحوى برخاستم كه كسى مرا نشناخت رفتم و دادم به او آنچه هر شب جمعه به او مى دادم .
حضرت عيسى عليه السلام فرمود: اى روى فرش خود دور شو.
چون دور شد و فرش را برچيدند، ناگاه در زير فرش او افعى ظاهر شد مانند ساق درخت خرما و دم خود را به دهان گرفته بود! حضرت فرمود: به آن تصدقى كه ديشب كردى خدا اين بلا را از تو دفع كرد و اجل تو را به تاءخير انداخت .
و به روايت ديگر از ابن عباس منقول است كه : روزى حضرت عيسى عليه السلام در عقبه بيت المقدس بود، پس شياطين آمدند كه متعرض ضرر او شوند، پس حق تعالى امر كرد جبرئيل را كه : بزن بال راستت را بر روى ايشان و ايشان را در آتش افكن ، پس جبرئيل چنين كرد و دفع ضرر آن شياطين از آن حضرت شد .
و ابن بابويه در روايت ديگر از ابن عباس روايت كرده است كه : چون سى سال از عمر حضرت عيسى عليه السلام گذشت روزى در عقبه بيت المقدس بود كه آن را عقبه افيق مى گويند، ابليس عليه اللعنه به نزد آن حضرت آمد و گفت : اى عيسى ! توئى آنكه بزرگى پروردگارى تو به مرتبه اى رسيده است كه بى پدر بهم رسيده اى ؟
حضرت عيسى فرمود: بلكه عظمت آن كسى را است كه مرا آفريد بى پدر و آدم و حوا را آفريد بى پدر و مادر.
ابليس گفت : اى عيسى ! توئى آنكه بزرگى و پروردگارى تو به آن مرتبه رسيده است كه در گهواره سخن گفتى ؟
فرمود: اى ابليس ! بلكه آن خداوندى عظيم است كه مرا در طفوليت به سخن آورد و اگر مى خواست مرا لال مى توانست كرد.
باز آن ملعون گفت : توئى آن كسى كه بزرگى پروردگارى تو به مرتبه اى است كه از گل مرغ مى سازى و در آن مى دمى مرغى مى شود؟
حضرت عيسى فرمود: بلكه عظمت مخصوص خداوندى است كه مرا خلق كرده است و آن مرغ را در دست من خلق مى كند.
ابليس گفت : توئى آنكه پروردگارى عظيم تو به مرتبه اى است كه بيماران شفا مى دهى ؟
حضرت عيسى گفت : بلكه عظمت و بزرگى مخصوص خداوندى است كه به اذن او و امر من بيماران را شفا مى دهم ، و اگر خواهد مرا بيمار مى كند.
ابليس گفت : پس تو آنى كه از عظمت خداوندى خود مرده ها را زنده مى كنى ؟
حضرت گفت : كلمه عظمت مخصوص خداوندى است كه به اذن او مرده را زنده مى كنم ، و آنچه من زنده كرده ام و مرا مى ميراند و خود باقى است .
ابليس گفت : پس توئى آنكه بزرگى پروردگارى تو به آن مرتبه اى رسيده است كه بر روى آب راه مى روى و قدمت تر نمى شود و به آب فرو نمى رود؟
عيسى عليه السلام گفت : بلكه بزرگى مخصوص خداوندى است كه آب را براى من ذليل كرده است و اگر خواهد مرا غرق مى كند.
ابليس گفت : اى عيسى ! پس توئى آنكه روزى خواهد بود كه آسمانها و زمين و هر چه در آنها است در زير پاى تو باشند و تو بر بالاى همه باشى و تدبير امور خلايق كنى و روزيهاى مردم را قسمت كنى ؟
پس اين سخن آن لعين بسيار بر حضرت عيسى عظيم نمود، فرمود: سبحان الله مل ء سمواته و ارضه و مداد كلماته وزنه عرشه و رضا نفسه يعنى : تنزيه مى كنم خدا را از آنچه تو مى گوئى آنقدر كه آسمانهاى خدا و زمين او پر شوند و به عدد مدادهائى كه به آنها نويسند علوم نامتناهى او را به سنگينى عرش او و آنقدر كه او راضى شود.
چون ابليس ملعون اين سخن را شنيد بى اختيار به رو دويد تا به درياى اخضر افتاد، پس زنى از جن بيرون آمد و بر كنار دريا راه مى رفت ناگاه نظرش ‍ بر شيطان افتاد كه به سجده افتاده است بر روى سنگ سختى و آب ديده نجسش جارى است ، پس آن جنيه ايستاد و از روى تعجب بر او نظر مى كرد، پس گفت به او كه : واى بر تو اى ابليس ! به اين طول دادن سجده چه اميد دارى ؟
گفت : اى زن صالحه دختر مرد صالح ! اميد دارم كه چون خدا مرا براى قسمى كه خورده است به جهنم برد، به رحمت خود بعد از آن مرا از جهنم بدر آورد.
و به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : عيسى عليه السلام بالا رفت بر كوهى در شام كه آن را اريحا مى گفتند، پس ‍ ابليس لعين به صورت پادشاه فلسطين به نزد او آمد گفت : اى روح الله ! مرده ها را زنده كردى و كور و پيس را شفا دادى ، پس خود را از اين كوه به زير انداز.
حضرت عيسى فرمود كه : آنها را به رخصت و فرموده پروردگار خود كردم ، و اين را رخصت نفرموده است كه بكنم.
در حديث صحيح از آن حضرت منقول است كه : ابليس بر تلبيس پر تلبيس ‍ به نزد عيسى عليه السلام آمد گفت : توئى كه دعوى مى كنى كه مرده را زنده مى كنى ؟
حضرت عيسى فرمود كه : بلى .
ابليس گفت : اگر راست مى گوئى خود را از بالاى ديوار به زير انداز.
عيسى عليه السلام فرمود: واى بر تو! بنده ، پروردگار خود را تجربه نمى بايد بكند.
پس ابليس گفت : اى عيسى ! آيا قادر است پروردگار تو كه جميع دنيا را در ميان تخم مرغى جا دهد بى آنكه دنيا كوچك شود و تخم مرغ بزرگ شود؟
حضرت عيسى فرمود كه : خداوند عالميان به عجز و ناتوانى موصوف نمى شود، و آنچه تو مى گوئى محال است و نمى تواند شد، و نشدن اين منافات با كمال قدرت قادر ازلى ندارد .
و در حديث معتبر ديگر منقول است از امام محمد باقر عليه السلام كه : روزى حضرت عيسى عليه السلام ابليس عليه اللعنه را ديد و از او پرسيد كه : آيا از دامهاى مكر تو چيزى به من رسيده است ؟
گفت : چه توانم كرد با تو و حال آنكه جده تو در وقتى كه مادر تو را زائيد گفت : پروردگارا! پناه مى دهم او را و ذريت او را از شر شيطان رجيم ، و تو از ذريت اوئى.
و در بعضى از كتب مذكور است كه : چون حضرت مريم به مصر وارد شد حضرت عيسى طفل بود به خانه دهقانى فرود آمد، و فقرا و مساكين را آن دهقان بسيار به خانه مى آورد، روزى مالى از او گم شد مساكين را در اين باب متهم گردانيد، حضرت مريم عليها السلام بسيار از اين آزرده شد، چون حضرت عيسى عليه السلام در آن خردسالى اندوه مادر خود را مشاهده نمود فرمود كه : اى مادر! مى خواهى بگويم مال دهقان را كى برده است ؟ گفت : بلى ؛ فرمود كه : آن كور و زمين گير با هم شريك شدند و اين مال را دزديدند، و كور زمين گير را برداشت و زمين گير مال را برداشت .
چون تكليف كردند كور را كه زمين گير را بردارد گفت : نمى توانم . عيسى عليه السلام فرمود كه : چگونه ديشب مى توانستى او را برداشت در وقت دزديدن مال ، امروز نمى توانى او را برداشت ؟ پس هر دو اعتراف كردند و ديگران از تهمت نجات يافتند.
روز ديگر جمعى از مهمانان به خانه دهقان وارد شدند و آب در خانه دهقان نمانده بود براى ايشان و دهقان به اين سبب اندوهناك شد، چون عيسى عليه السلام آن حال را مشاهده نمود رفت به حجره اى كه در آنجا سبوهاى خالى گذاشته بود، پس دست با بركت خود را بر دهان آن سبوها ماليد، همه سبوها پر از آب شدند؛ و در آن وقت دوازده سال داشت .
ايضا منقول است كه : روزى در طفوليت ميان جمعى از اطفال ايستاده بود، ناگاه يكى از آن اطفال طفلى را كشت و آورد آن را در پيش پاى حضرت عيسى عليه السلام انداخت ، چون اهل طفل آمدند او را نزد حضرت عيسى كشته يافتند، عيسى عليه السلام را به خانه حاكم بردند و گفتند: اين طفل كودك ما را كشته است . چون حاكم از او سؤ ال كرد گفت : من او را نكشته ام .
چون حاكم خواست كه او را آزار كند گفت : طفل كشته شده را بياوريد تا من از او بپرسم كه كى او را كشته است . چون طفل را آوردند حضرت عيسى دعا كرد تا خدا او را زنده كرد و عيسى از او پرسيد: كى تو را كشت ؟
گفت : فلان طفل .
پس بنى اسرائيل از او پرسيدند: اين كه نزد تو ايستاده است كيست ؟
گفت : عيسى پسر مريم . باز افتاد و مرد.
و ايضا روايت كرده اند كه : مريم عليها السلام آن حضرت را به صباغى داد كه رنگرزى بياموزد، پس جامه بسيارى نزد صباغ جمع شد و او را كارى پيش ‍ آمد، به عيسى گفت : اينها جامه ها است كه هر يك مى بايد به رنگى شود، و هر يك را رشته اى به آن رنگ در ميانش گذاشته ام ، تا من مى آيم اينها را رنگ كن .
پس حضرت عيسى همه جامه ها را در يك خم انداخت ، چون صباغ برگشت پرسيد كه : چه كردى ؟
فرمود كه : رنگ كردم .
پرسيد كه : كجا گذاشتى ؟
گفت : همه در ميان اين خم است .
صباغ گفت : همه را ضايع كردى ؛ در خشم شد.
عيسى عليه السلام فرمود كه : تعجيل مكن ؛ برخاست جامه ها را از خم بيرون آورد هر يك را به رنگى كه صباغ مى خواست تا همه را بيرون آورد.
پس صباغ متعجب شد دانست كه پيغمبر خداست و به آن حضرت ايمان آورد.
چون مريم عليها السلام عيسى را باز به شام برگردانيد در قريه ناصره قرار گرفت ، و نصارى منسوب به آن قريه اند، حضرت عيسى شروع كرد به هدايت خلق و تبليغ رسالت الهى.
نام كتاب : تاريخ پيامبران عليهم السلام . مؤ لف : علامه مجلسى

قصص حضرت روح الله عيسى بن مريم عليه السلام

فصل اول در بيان ولادت آن حضرت است
حق تعالى مى فرمايد اذ قالت الملائكه يا مريم ان الله يبشرك بكلمه منه اسمه المسيح عيسى بن مريم وجيها فى الدنيا والاخره و من المقربين يادآور وقتى را كه گفتند ملائكه : - و از ابن عباس منقول است كه جبرئيل گفت : - اى مريم ! بدرستى كه خدا بشارت مى دهد تو را كلمه اى از جانب خود كه او مسيح است يعنى عيسى پسر مريم كه روشناس و صاحب جاه و قدر و منزلت است در دنيا و آخرت و از مقربان درگاه الهى است .
و عيسى عليه السلام را براى آن كلمه خدا مى گويند كه به لفظ كن بى پدر آفريده شد، يا براى آنكه بشارت دادند به او پيغمبران گذشته ، يا براى آنكه به كلام او حق تعالى مردم را هدايت نمود؛ و او را مسيح گفتند براى آنكه مسح كرده شده بود از جانب خدا به ميمنت و بركت و پاكى از گناهان ، يا براى آنكه او را بعد از ولادت مسح كردند به روغن زبت ، يا آنكه جبرئيل عليه السلام بال خود را بر آن حضرت ماليد بعد از ولادت كه تعويذ او گردد از شر شيطان ، يا براى آنكه دست بر سر يتيمان مى كشيد، يا براى آنكه به مسح آن حضرت كوران بينا مى شدند و بيماران شفا مى يافتند (گويند كه : در در لغت عبرى مشيحا بود و در لغت عرب مسيح گفتند) .
و يكلم الناس فى المهد و كهلا و من الصالحين و سخن خواهد گفت با مردم در گهواره و در سن كهولت - كه نزديك به سن پيرى است - و از جمله پيغمبران شايسته خواهد بود.
قالت رب انى يكون لى ولد ولم يمسسنى بشر مريم گفت : پروردگارا! چگونه خواهد بود مرا فرزند و حال آنكه دست بر من نگذاشته است بشرى ، قال كذلك الله يخلق ما يشاء اذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون ملك گفت : چنين است خدا مى آفريند هر چه را مى خواهد، چون مقدر كرد امرى را پس همين است كه مى گويد مر او را كه : باش ، پس آن مى باشد و موجود مى شود.
و بعلمه الكتاب و الحكمه و التوريه و الانجيل و تعليم خواهد نمود او را كتاب - يعنى چيزى نوشتن يا همه كتابهاى آسمانى - و حكمت و دانائى خصوصا تورات و انجيل .
و رسولا الى بنى اسرائيل انى قد جئتكم بآيه من ربكم و حال آنكه او رسول خواهد بود بسوى بنى اسرائيل و خواهد گفت به ايشان : بدرستى كه آمده ام بسوى شما با آيتى و معجزه اى چند از جانب پروردگار شما انى اخلق لكم من الطين كهيئه الطير فانفخ فيه فيكون طيرا باذن الله و اين آيت است كه مى سازم از براى شما از گل مانند هيئت مرغ پس زنده مى شود و مرغى مى گردد به امر خدا، و ابرى ء الاكمه و الابرص و اءحيى الموتى باذن الله و شفا مى دهم كور مادر زاد را و پيس را و زنده مى گردانم مرده را به امر خدا، و اءنبئكم بما تاءكلون و ما تدخرون فى بيوتكم ان فى ذلك لايه لكم ان كنتم مؤمنين و خبر مى دهم شما را به آنچه مى خوريد و آنچه ذخيره مى كنيد در خانه هاى خود، بدرستى كه در اينها علامت و حجت بر حقيقت من هست اگر هستيد شما ايمان آورندگان ، و مصدقا لما بين يدى من التوراه و لاجل لكم بعض ‍ الذى حرم عليكم و جئتكم بآيه من ربكم الله و اطيعون ان الله ربى و ربكم فاعبدوه هذا صراط مستقيم و حال آنكه تصديق كننده ام مر آنچه را پيش از من نازل شده است كه آن تورات است و مبعوث گرديده ام براى اينكه حلال گردانم براى شما بعضى از آنچه را كه حرام شده بود بر شما در شريعت حضرت موسى ، و آورده ام بسوى شما معجزه ها از جانب پروردگار شما، پس بپرهيزيد از عذاب خدا و اطاعت نمائيد مرا بدرستى كه خدا پروردگار من و پروردگار شما است ، پس بپرستيد او را اين راهى است راست .
و در جاى ديگر فرموده است كه ان مثل عيسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون  بدرستى كه مثل عيسى نزد خدا در خلق شدن بى پدر مانند مثل آدم است كه خلق كرد خدا او را از خاك پس گفت مر او را كه : باش ، پس او بهم رسيد و حيات يافت .
و باز فرموده است كه و اذكر فى الكتاب مريم اذ انتبذت من اهلها مكانا شرقيا  و ياد كن در قرآن مريم را در وقتى كه تنها شد و خلوت گزيد از اهلش در مكانى در طرف مشرق .
و على بن ابراهيم روايت كرده است كه : رفت بسوى درخت خرماى خشكى ؛ و مفسران گفته اند كه : در بيت المقدس يا در خانه خود در جانب شرقى عزلت گزيد براى عبادت يا براى شستن بدن خود .
فاتخذت من دونهم حجابا پس حجابى و پرده آويخت ميان خود و اهل خود كه او را نبينند؛ على بن ابراهيم گفته است كه : در محراب خود خلوت كرد ، فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا پس فرستاديم بسوى او روح خود را - يعنى جبرئيل را كه از روحانيان است - پس متمثل شد براى او به صورت بشرى و آدمى مستوى الخلقه .
گفته اند: هر وقت كه حضرت مريم عليها السلام حايض مى شد از مسجد بيرون مى آمد و نزد خاله خود زوجه حضرت زكريا عليه السلام مى بود تا پاك مى شد، باز به مسجد برمى گشت ، روزى در خانه زكريا در مكانى كه آفتاب تابيده بود پرده اى آويخته بود و غسل مى كرد، ناگاه جبرئيل عليه السلام به صورت جوان ساده مستوى الخلقه نزد او پيدا شد ، قالت انى اعود بالرحمن منك ان كنت تقيا حضرت مريم عليها السلام گفت : بدرستى كه من پناه مى برم به خداوند رحمان از شر تو پس دور شو از من اگر متقى و پرهيزكارى قال انما انا رسول ربك لاهب لك غلاما زكيا گفت : نيستم من مگر رسول پروردگار تو كه مرا فرستاده است كه سبب شوم كه خدا ببخشد تو را پسرى پاكيزه از گناهان و اخلاق ذميمه - يا نمو كننده در علم و كمال -، قالت انى يكون لى غلام و لم يمسسنى بشر و لم اك بعيا مريم گفت : از كجا مى باشد از براى من پسرى و حال آنكه شوهرى دست به من نرسانيده است و نبوده ام زناكار، قال كذلك قال ربك هو على هين ولنجعله آيه للناس و رحمه منا و كان امرا مقضيا جبرئيل گفت : چنين گفته است پروردگار تو كه : اين بر من آسان است و از براى اين مى كنم كه علامتى و حجتى باشد براى مردم بر كمال قدرت من و رحمتى باشد از جانب ما و بود خلق شدن اين فرزند به اين نحو امرى مقدر شده و حكم شده و خلاف اين نخواهد شد.
و على بن ابراهيم رحمه الله روايت كرده است كه : جبرئيل عليه السلام در گريبان مريم عليها السلام بادى دميد، پس در آن شب حامله شد به حضرت عيسى عليه السلام و در بامداد وضع حمل او شد و مدت حمل و نه ساعت بود، حق تعالى به عدد ماه حمل زنان ديگر از براى او ساعت مقرر فرمود.
و از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : جبرئيل عليه السلام گريبان پيراهن حضرت مريم را گرفت و در آن دميد، پس ‍ حضرت عيسى در رحم در همان ساعت كامل شد چنانچه فرزندان در رحمهاى مادران نه ماه كامل مى شوند، چون از جاى غسل خود بيرون آمد مانند زن حامله سنگينى بود كه نزديك شده باشد زائيدن او، چون خاله اش ‍ را نظر بر او افتاد متعجب شد، حضرت مريم از شرمندگى آن حال از خاله و زكريا كناره كرد ، چنانچه حق تعالى مى فرمايد كه فحملته فانتبذت به مكانا قصيا  پس حامله شد به عيسى ، پس تنها شد و عزلت نمود از مردم با حمل خود به مكانى بسيار دور.
و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : مدت حمل آن حضرت نه ساعت بود .
و در دو حديث معتبر ديگر از حضرت منقول است كه : فرزندى كه شش ‍ ماهه متولد شود زنده نمى ماند مگر عيسى و امام حسين عليهما السلام كه هر يك شش ماهه متولد شد .
مؤلف گويد: محتمل است در حديث ، يحيى عليه السلام وارد شده باشد و راويان به عيسى عليه السلام اشتباه كرده باشند، يا آنكه گوئيم ابتداى ماده ولادت عيسى عليه السلام شش ماه پيشتر به قدرت الهى در رحم منعقد شده باشد، و از وقت دميدن كه روح در آن دميده شد و حمل ظاهر شد تا زمان زائيدن نه ساعت بوده باشد، و محتمل است كه يكى بر وجه تقيه وارد شده باشد.
فاجاءها المخاض الى جذع النخله قالت يا ليئتنى مت قبل هذا و كنت نسيا منسيا  پس آورد او را درد زائيدن بسوى درخت خرمائى ، چون عيسى عليه السلام متولد شد گفت : چه بودى اگر مرده بودم پيش از آنكه اين حال را ببينم و نام من را خاطرهاى مردم رفته بود، و آرزوى مرگ از براى آن كرد كه مبادا گمان بد درباره او ببرند.
و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : اين آرزو را براى آن كرد كه در ميان قوم صاحب فراست نيكوكارى گمان نداشت كه نسبت بد به او ندهد.
و على بن ابراهيم روايت كرده است كه : چون مريم عليها السلام بيرون آمد براى درد زائيدن كه به جائى پناه برد، روز بازار بنى اسرائيل و مجمع ايشان بود، پس رسيد به جولاهان - در آن زمان جولاهى شريف ترين صنعتها بود - و ايشان بر استرهاى كبود سوار بودند، پس مريم از ايشان پرسيد كه : درخت خرماى خشك در كجاست ؟ ايشان استهزاء به او كردند و زجر كردند او را، پس مريم فرمود: خدا كسب شما را زبون گرداند و شما را در ميان مردم عار گرداند؛ پس جماعتى از سوداگران را ديد، چون از ايشان احوال درخت را پرسيد، ايشان نشان دادند، پس به ايشان فرمود: خدا بركت در كسب شما قرار دهد و مردم را بسوى شما محتاج گرداند.
چون به درخت رسيد نزد آن درخت عيسى عليه السلام از او متولد شد، چون نظرش بر عيسى عليه السلام افتاد گفت : كاش پيشتر مرده بودم و اين روز را نمى ديدم ، چه گويم به خاله خود و چه گويم به بنى اسرائيل ؟
فناديها من تحتها الا تحزنى قد جعل ربك تحتك سريا  پس ‍ ندا كرد مريم را عيسى از زير او - با جبرئيل از زير تل - كه اندوهناك مباش ‍ كه گردانيده است پروردگار تو از زير تو نهرى - يا شريف بزرگى - كه آن عيسى است .
و از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : آن نهرى بود كه سالها خشك شده بود در آن وقت حق تعالى آب در آن جارى كرد .
وهزى اليك بجذع النخله تساطظ عليك رطبا جنيا و بكش ‍ و ميل بده بسوى خود ساق درخت خرماى خشك را تا فرو ريزد بر تو رطبى رسيده و چيده شده .
از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : استشفا نمى كند زنان تازه زائيده به چيزى كه بهتر از رطب باشد، زيرا كه خدا آن را طعام مريم گردانيد بعد از زائيدن و فرمود: آن درخت خشك شده بود و ميوه نداشت زيرا كه اگر ميوه مى داشت احتياج نبود كه مريم را امر كنند كه درخت را حركت دهد، خود خواهش كرد، در فصل زمستان بود و در هيچ درخت رطب نبود پس خدا براى ظهور اعجاز او در همان ساعت بر درخت برگ رويانيد و رطب رسانيد .
و از ابن عباس روايت كرده اند كه : چون حضرت مريم را درد زائيدن گرفت مضطرب بيرون آمد به تلى رسيد، بر آن تل بالا رفت ، پس در آنجا ساق درخت خرماى خشكيده اى ديد كه برگ و شاخ نداشت ، در آنجا وضع حمل نمود، چون آرزوى مرگ كرد جبرئيل در پائين تل او را صدا زد كه : مترس و اندوهناك مباش كه خدا آب از براى تو جارى گردانيده در نهر كه بخورى و خود را پاك كنى ، و درخت را حركت ده كه رطب از براى تو فرو ريزد.
فكلى و اشربى و قرى عينا فاما ترين من البشر احدا فقولى انى نذرت للرحمن صوما فلن اكلم اليوم انسيا پس بخور اى مريم از رطب و بياشام از آب و ديده ات روشن باد و شاد باش ، اگر ببينى از بشر احدى را پس بگو كه : من نذر كرده ام از براى خداوند مهربان كه امروز روزه بدارم پس ‍ امروز با آدمى سخن نمى گويم .
مؤلف گويد: ممكن است كه ماءمور شده باشد كه بغير از اين ، سخن نگويد، يا اين سخن را به اشاره به ايشان بفهماند، و روزه ايشان خاموشى از غير ياد خدا بود، يا آنكه اين هم در روزه ايشان داخل بود، واضح آن است كه : اين سخنان را حضرت عيسى فرمود، چنانچه على بن ابراهيم روايت كرده است كه : چون مريم عليها السلام بعد از ولادت عيسى محزون شد و آرزوى مرگ كرد، حضرت عيسى به سخن آمد از زير پاى او و گفت : محزون مباش ‍ كه خدا از زير پاى تو نهرى جارى گردانيده و درخت خرماى خشك را حركت ده تا رطب براى تو ريخته شود، و آن درختى بود كه سالها خشكيده بود، چون دست بسوى درخت دراز كرد برگ برآورد و رطب در او بهم رسيد و از براى او رطب تازه ريخت ، و به ديدن اين معجزات خاطر مريم عليها السلام شاد شد، پس عيسى به او گفت : مرا در قماط  بپيچ و در دست بگير، و آنچه بايست كرد همه را به او گفت ، و گفت : بخور و بياشام و شاد باش و هر كه را ببينى بگو: نذر كرده ام كه امروز روزه باشم و خاموش ‍ باشم .
از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به سندهاى معتبر منقول است كه : روزه همين از خوردن و آشاميدن نمى باشد، نمى بينى مريم گفت : من نذر روزه كرده ام ، يعنى خاموشى از غير ياد خدا؟!
و در احاديث معتبر ديگر منقول است كه : درخت خرمائى كه حضرت مريم از آن تناول فرمود خرماى عجوزه بود كه بهترين انواع خرما است .
ابن بابويه رحمه الله از وهب بن منبه روايت كرده است كه : چون مريم عليها السلام به نزد درخت خرما رفت سرما بر او غالب شد پس يوسف نجار هيزمى جمع كرد بر دور آن حضرت مانند حظيره و آتش در آن زد تا مريم گرم شد و هفت گردكان  در ميان خورجين يافت و آنها را بيرون آورد و داد كه آن حضرت تناول نمود، پس به اين سبب نصارى در شب ولادت آن حضرت آتش مى افروزند و به گردكان بازى مى كنند.
فابه قومها تحمله قالوا يا مريم لقذ جئت شيئا فريا  پس مريم عيسى را برداشته آورد به نزد قوم خود، گفتند: اى مريم ! چيز غريبى آورده اى كه بى شوهر فرزند آورده اى يا كار بدى كرده اى ، يا اخت هرون ما كان ابوك امرا سوء و ما كانت امك بغيا اى خواهر هارون ! نبود پدر تو مرد بدى و نبود مادر تو زناكار.
على بن ابراهيم روايت كرده است كه : چون حضرت مريم را در محراب او نديدند به طلب او بيرون آمدند و زكريا نيز بيرون آمد به تجسس مريم ، پس ‍ ديدند كه مريم مى آيد و عيسى را در پيش سينه خود گرفته است ، پس زنان بنى اسرائيل جمع شدند و او را تشنيع مى كردند و آب دهان بر روى شريفش مى انداختند، و آن حضرت مطلقا با ايشان سخن نفرمود تا داخل محراب خود شد پس زكريا و بنى اسرائيل نزد او آمدند و گفتند: اى مريم ! كار بدى كردى اين چه بلا و چه عار است از براى بنى اسرائيل ظاهر كردى ؟! و او را خواهر هارون گفتند بر سبيل تشنيع زيرا كه هارون مرد فاسق زناكارى بود كه به بدى مشهور بود، آن حضرت را به او تشبيه كردند ؛ و بعضى گفته اند كه هارون مرد بسيار خوبى بود در ميان بنى اسرائيل و هر كه را به صلاح مى ستودند به او نسبت مى دادند؛ و بعضى گفته اند هارون برادر مادرى او بود
از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : هفتاد زن بودند از بنى اسرائيل كه افترا كردند بر مريم و به او خطاب كردند كه لقد جئت شيئا فريا، پس حق تعالى عيسى را به سخن درآورد با آن زنان خطاب فرمود كه : واى بر شما! افترا مى بنديد بر مادر من و منم بنده خدا كه مرا پيغمبر گردانيده است و كتاب به من داده است ، سوگند مى خورم به خدا كه هر يك از شما را حد خواهم زد براى فحشى كه به مادر من گفتيد؛ و بعد از پيغمبرى همه را حد فحش زد .
فاشارت اليه قالوا كيف نكلم من كان فى المهد صبيا چون اين سخنان به مريم عليها السلام گفتند جواب ايشان نفرموده اشاره نمود به عيسى كه با او سخن بگوئيد و از او جواب بشنويد، ايشان گفتند: چگونه سخن بگوئيم با كسى كه در گهواره است و طفل شير خواره است ؟، قال انى عبد الله آتانى الكتاب و جعلنى نبيا پس عيسى به امر الهى به سخن آمد در روز اول ولادت او و گفت : بدرستى كه من بنده خدايم به من كتاب داده است - يعنى انجيل را براى من خواهد فرستاد - و مرا پيغمبر گردانيده است ، و جعلنى مباركا اينما كنت و مرا با بركت گردانيده است هر جا كه باشم .
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : يعنى مرا صاحب نفع گردانيده است كه از جهت علم و كمال و شفاى بيماران و زنده كردن مردگان صورى و معنوى ، هر جا كه باشم نفع من به خلق مى رسد ، و اوصانى بالصلوه و الزكوه ما دمت حيا و وصيت كرده است مرا به كردن نماز و دادن زكات و امر فرمودن مردم به آنها مادام كه زنده باشم ، وبرا بوالدتى و لم يجعلنى جبارا شقيا و مرا نيكوكار گردانيده است به مادرم و نگردانيده است مرا تجبر كننده و شقى و بدبخت به جهت عقوق مادر خود، والسلام على يوم ولدت و يوم اموت و يوم اءبعث حيا و سلامتى خدا بر من است يا سلام الهى بر من است در روزى كه متولد شدم و روزى كه مى ميرم و روزى كه در قيامت بعد از مردن زنده مى شوم .
چون اين معجزه ظاهر شد و حضرت عيسى عليه السلام اين سخنان را فرمود دانستند كه حضرت مريم برى است از آنچه به آن حضرت گمان برده بودند و از آيات قدرت الهى است اين امرى است كه به ظهور آمده است .
از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : چون بشارت داد حق تعالى مريم را به عيسى عليه السلام ، روزى حضرت مريم در محراب نشسته بود كه جبرئيل براى آن حضرت متمثل شد به صورت مردى ، پس ‍ آب دهان در گريبان او انداخت و همان ساعت به حضرت عيسى حامله شد، و در آن زودى آن حضرت متولد شد و بر روى زمين هيچ درختى نبود كه ميوه نداشته باشد و درختى نبود كه خار داشته باشد تا آنكه فاجران فرزندان آدم نسبت زن و فرزند به خدا دادند، پس زمين بر خود لرزيد و درختان از ميوه دادن افتادند و خار برآوردند، و شياطين در شب ولادت آن حضرت به نزد ابليس لعين آمدند و گفتند كه : امشب فرزندى متولد شده است كه هر بتى كه بر روى زمين بود به سبب او سرنگون شد، پس ابليس ‍ مضطرب شد و براى تفحص آن فرزند به مشرق و مغرب گرديد و خبرى نيافت تا رسيد به خانه دير، ديد ملائكه دور آن خانه را گرفته اند، رفت كه داخل آن خانه شود ملائكه او را صدا زدند كه : دور شو از ايشان پرسيد كه : پدر اين فرزند كيست ؟ ملائكه گفتند: مثل او مثل آدم است كه خدا او را بى پدر خلق كرد.
ابليس لعين گفت : چهار خمس مردم را به سبب اين فرزند گمراه خواهم كرد .
و شيخ طوسى رحمه الله به سند معتبر از حضرت امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده است كه : آن مكان دورى كه حق تعالى فرموده است كه مريم عليها السلام براى ولادت حضرت عيسى به آنجا رفت ، كربلاى معلى است ، كه حضرت مريم به طى الارض از دمشق به كربلا رفت و حضرت عيسى از او نزد قبر امام حسين عليه السلام متولد شد و در همان ساعت به دمشق برگشت.
و قطب راوندى به سند معتبر از يحيى بن عبدالله روايت كرده است كه : در حيره در خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام بودم و روزى با آن حضرت سوار شديم ، چون رسيديم به قريه اى كه محاذى ماصر است و نزديك به كنار شط فرات رسيديم فرمود كه : آن است ، پس فرود آمد و دو ركعت نماز گزارد و فرمود كه : مى دانى كه حضرت عيسى در كجا متولد شده است ؟
گفتم : نه .
فرمود: در همين موضع كه من نشسته ام متولد شده است .
پس فرمود: مى دانى كه آن نخله كه حضرت مريم حركت داد و خرما از آن ريخت در كجا بوده است ؟
گفتم : نه .
پس دست مبارك خود را به جانب عقب خود دراز كرد و فرمود: در اينجا بود.
پس پرسيد كه : مى دانى معنى ربوه را در آنجا كه حق تعالى فرموده است و آويناهما الى ربوه ذات قرار و معين يعنى : جا داديم مريم و عيسى را بسوى موضع بلندى كه محل استقرار آبادانى و وفور ميوه ها و آب جارى بر روى زمين داشت ؟
گفتم : نمى دانم .
پس به دست مبارك خود اشاره به جانب راست نمود بسوى نجف اشرف و فرمود: اين كوه است ، و فرمود: ماء معين كه فرموده است ، فرات است . و فرمود كه : چون محل عيسى عليه السلام از مريم ظاهر شد آن حضرت در واديى بود كه در آن وادى پانصد دختر باكره عبادت خدا مى كردند، و مدت حمل او نه ساعت بود، و چون او را درد زائيدن به حركت آورد، از محراب بيرون آمد و رفت به خانه اى كه دير ايشان بود، و از آنجا رفت بسوى درخت خرماى خشك و حمل خود را در آنجا بر زمين گذاشت ، و از آنجا عيسى را برداشت به نزد قوم خود آمد، چون قوم او آن حالت را مشاهده كردند ترسيدند و متعجب گرديدند و بنى اسرائيل در باب عيسى اختلاف كردند: بعضى گفته اند كه او پسر خدا است ؛ و بعضى گفته اند كه بنده و پيغمبر خدا است ؛ و يهود گفتند: او فرزند زنا است . و آن نخله درخت خرماى عجوه بود.
در احاديث معتبره بسيار در تفسير اين آيه كريمه وارد شده است كه : ربوه حيره كوفه است و سوادش كه كربلاى معلى باشد يا نجف اشرف ؛ و قرار مسجد كوفه است و معين نهر فرات است .
و در حديث معتبر از حضرت امام موسى عليه السلام منقول است كه : جبرئيل خرمائى از بهشت آورد از جنس خرماى صرفان براى حضرت مريم ، چون آن را خورد به حضرت عيسى حامله شد .
و به سند معتبر ديگر منقول است كه : يكى از علماى نصارى به خدمت امام موسى عليه السلام آمد و حضرت از او پرسيد كه : مى دانى نهرى كه حضرت عيسى در كنار او متولد شد كدام نهر است ؟
گفت : نمى دانم .
فرمود: نهر فرات است .
و در حديث معتبر ديگر منقول است كه : آن حضرت با ديگرى از علماى نصارى در ضمن حجتها كه بر او اقامت مى نمود فرمود كه : نام مادر مريم مرتا بود كه معنى او در عربى وهيبه است ، روزى كه جبرئيل بر حضرت مريم نازل شد و در آن روز حامله شد به عيسى عليه السلام روز جمعه بود وقت زوال و هميشه جمعه عيد بوده است ، و روزى كه عيسى عليه السلام متولد شد روز سه شنبه بود و چهار ساعت و نيم از روز گذشته بود، و نهرى كه حضرت عيسى بر كنار او متولد شد نهر فرات بود، و در آن روز زبان او ممنوع شد از حرف گفتن با مردم ، و قيدوس پادشاه آن زمان چون بر آن حال مطلع شد با فرزندان و اتباع خود به قصد آزار آن حضرت بيرون آمد و آل عمران را خبر كرد و ايشان را از خانه ها بيرون آورد كه مريم عليها السلام را با آن حال مشاهده كنند تا آنكه گذشت ميان ايشان و مريم عليها السلام آنچه خدا در قرآن ياد فرموده است.
و در روايت معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : ولادت عيسى عليه السلام در روز عاشورا شد .
و در حديث صحيح از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه : ولادت عيسى عليه السلام در شب بيست و پنجم ماه ذيقعده واقع شد .
و كلينى رحمه الله به سند معتبر روايت كرده است كه حفص بن غياث گفت كه : حضرت امام جعفر صادق عليه السلام را ديدم كه در ميان باغستانهاى كوفه مى گرديد تا آنكه به درخت خرمائى رسيد پس وضو ساخت و دو ركعت نماز در پاى آن درخت بجا آورد و شمردم در ركوع و سجود پانصد تسبيح فرمود، پس به درخت تكيه فرمود و دعاى بسيار كرد و بعد از آن فرمود: اى حفص ! والله اين درخت خرما است كه حق تعالى مريم را فرمود كه : درخت خرما را حركت ده كه رطب براى تو بريزد .
و به سند حسن از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : جبرئيل در شب معراج به رسول خدا صلى الله عليه و آله گفت : فرود آى و نماز كن . حضرت رسول صلى الله عليه و آله چون فرود آمد و نماز كرد پرسيد كه : اين كجا بود؟ جبرئيل گفت : اين طور سينا است كه خدا با موسى در اينجا سخن گفت .
پس حضرت را سوار كرد و بالا برد، و چون پاره اى راه رفتند جبرئيل گفت : پائين بيا و نماز بكن . چون پرسيد كه : اين كجاست ؟ جبرئيل گفت : اين بيت لحم است و بيت لحم آن جائى است كه عيسى عليه السلام در آنجا متولد شد در ناحيه بيت المقدس.
و در چند حديث معتبر ديگر از آن حضرت منقول است كه : بقعه هاى زمين بر يكديگر فخر كردند، پس كعبه فخر كرد بر كربلا و حق تعالى وحى نمود بسوى كعبه كه : ساكت باش و فخر مكن بر كربلا، و آن بقعه مباركه اى است كه موسى را از درخت در آنجا ندا كردم ، و آن است ربوه و بلندى كه مريم و مسيح را در آنجا جاى دادم ، و آن دولايى كه سر مبارك امام حسين عليه السلام را آنجا شستند، همانجا مريم عليها السلام عيسى عليه السلام را شست و غسل كرد بعد از ولادت او .
به سند معتبر از حضرت امام زين العابدين عليه السلام منقول است كه : چون حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از قتال خوارج نهروان مراجعت نمود به مسجد براثا كه نزديك بغداد واقع است نزول اجلال فرمود و در آنجا ديرى بود و راهبى در آن دير بود، چون آثار جلالت و عظمت و اوصافى كه در كتب مقدسه از آن حضرت ديده بود مشاهده نمود، فرود آمد و ايمان آورد و گفت : من در انجيل نعت تو را خوانده ام و در آنجا مذكور است كه : تو در مسجد براثا فرود خواهى آمد كه خانه مريم و زمين عيسى است ؛ پس حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بسوى موضعى كه نزديك آن دير بود آمد و پائى بر زمين زد ناگاه چشمه صاف پر آبى ظاهر شد پس ‍ فرمود كه : اين آن چشمه اى است كه براى مريم از زمين جوشيد، پس فرمود: هفده ذراع از اين چشمه بپيمائيد و زمين را بكاويد، چون چنين كردند سنگ سفيدى ظاهر شد پس فرمود: بر روى اين سنگ عيسى عليه السلام را مريم از دوش خود بر زمين گذاشت و در آنجا نماز كرد، و فرمود: اين زمين براثا خانه مريم عليها السلام است .
مؤلف گويد: ممكن است اين چشمه غير از آن چشمه است كه در وقت ولادت ظاهر شد، بيت لحم ممكن است مكانى باشد كه بعد از مراجعت آنجا قرار گرفته باشد يا آنكه ابتدا به آنجا رفته باشد و ناپيدا شده باشد و به اعجاز از كربلا و كوفه بيرون آمده باشد، على اى حال چون احاديث صحيحه و معتبره بسيار دلالت مى كند بر آنكه محل ولادت آن حضرت در حولاى فرات و كوفه و كربلا است به خبرى چند كه ميان مورخان اهل سنت مشهور شده است به استبعادات جمعى كه اعتقادى به احاديث اهل بيت عليهم السلام ندارند و به محض عدم موافقت طبع خود احاديث متواتره را انكار مى كنند، رد احاديث معتبره نمى توان كرد، و ممكن است بعضى اخبار كه بر خلاف اين وارد شده است محمول بر تقيه باشد، يا به نحوى كه مشهور است ميان اهل كتاب مذكور شده باشد كه بر ايشان حجت باشد، و همچنين احاديث مختلفه كه در روز ولادت و مدت حمل وارد شده است بر يكى از اين وجوه محمول است ، و احتمالات ديگر نيز در جمع ميان آنها به خاطر مى رسد كه ذكر آنها موجب تطويل است ، والله تعالى يعلم .
به سند معتبر از امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه : چون عيسى عليه السلام متولد شد حق تعالى ولادت او را مخفى و شخصش را از مردم غائب نمود، زيرا كه چون مريم به او حامله شد عزلت نمود به مكان بسيار دور چنانچه حق تعالى فرموده است ، و زكريا و خاله اش از پى او آمدند تا وقتى به او رسيدند كه عيسى عليه السلام متولد شده بود و مريم از خجلت آن حال آرزوى مرگ مى كرد، پس خدا زبان عيسى را به عذر او گشود و اظهار حجت او نمود، چون عيسى ظاهر شد بليه و آزار و طلب كردن دشمنان دين بر بنى اسرائيل شديد شد و محنت ايشان مضاعف شد، و پادشاهان و جباران كه در آن زمان بودند در مقام ابذاء و اضرار و استيصال ايشان درآمدند تا آنكه مسيح عليه السلام به آسمان رفت و شمعون و شيعيان او از ترس جباران پنهان شدند تا آنكه به جزيره اى از جزاير دريا رفتند و مدتها در آنجا ماندند و حق تعالى چشمه هاى آب شيرين براى ايشان در آن جزيره جارى ساخت ، و از همه ميوه اى در آنجا براى ايشان رويانيد و چهارپايان و انعام از براى ايشان آفريد، و فرستاد براى ايشان ماهى را كه آن را عمد مى گفتند كه گوشت و استخوان ندارد و پوست و خون است و بس ، و امر كرد آن ماهى را كه بر روى آب آمد، و وحى نمود به مگسهاى عسل كه بر پشت آن ماهى سوار شدند و آن ماهى مگسها را آورد تا آن جزيره و مگسها پرواز كردند و بر درختان آن جزيره نشستند و خانه ساختند و عسل براى ايشان در آن جزيره بسيار شد؛ و اخبار مسيح عليه السلام در اين احوال به ايشان مى رسيد .
و ابن طاووس رحمه الله نقل كرده است از كتاب نبوت ابن بابويه رحمه الله كه : چون عيسى عليه السلام متولد شد گروهى از عظماى گبران به ديدن عيسى و مريم عليهما السلام آمدند براى تعظيم ايشان و گفتند: ما گروهى هستيم كه نظر در ستارگان و احكام نجوم مى كنيم ، و چون فرزند تو متولد شد ديديم كه ستاره اى طلوع كرد از ستاره هاى پادشاهان ، و چون نظر كرديم يافتيم كه پادشاهى او پادشاهى پيغمبرى است كه از او زائل نخواهد شد تا او را خدا به آسمان برد و تا دنيا باشد او در آسمان است ، و چون دنيا منقرض گردد او منتقل شود به پادشاهى ابدى آخرت ، پس از جانب مشرق بيرون آمديم و همه جا از پى آن ستاره آمديم ، چون به اينجا رسيديم ديديم كه آن ستاره بر بالاى سر پسر توست عيسى و بر او مشرف گرديده است ، و به اين سبب شناختيم كه صاحب آن ستاره پسر توست ، و براى او هديه آورده ايم براى قربانى او كه براى هيچكس چنين چيزى نبرده اند زيرا كه اين هديه را شبيه و مناسب او يافتيم و آن هديه طلا است و مر و كندر، زيرا كه طلا بهترين متاعهاى دنيا است و فرزند تو تا زنده است بهترين مردم است ، و مر به اصلاح آورنده جراحتها و ديوانگى و عاهتها است ، و پسر تو چون مداواى اين عاهتها خواهد كرد مناسب اوست ؛ و كندر چون دودش به آسمان مى رسد و هيچ دودى به آسمان نمى رسد، و چون پسر تو را به آسمان خواهند برد مناسب اوست.
در حديث معتبر منقول است كه ابو بصير از حضرت صادق عليه السلام پرسيد: خدا چرا عيسى را بى پدر خلق كرد؟
فرمود: براى آنكه مردم كمال قدرت او را بدانند، و بدانند كه همچنان كه قادر است مانند آدم عليه السلام بى پدر و مادر خلق كند قادر است كه از مادر بى پدر خلق كند، و حق تعالى او را چنين خلق كرد تا بدانند كه خدا بر همه چيز قادر است .
در احاديث معتبره بسيار منقول است كه : روحى كه حق تعالى در عيسى عليه السلام دميد، روح آفريده او بود كه برگزيده بود بر روحهاى ديگر .
و در روايات بسيار از طريق عامه و خاصه منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: تو شبيهى به عيسى بن مريم كه بعضى در او غلو كردند و او را خدا و پسر خدا گفتند، و جمعى با او دشمنى كردند به مرتبه اى كه او را فرزند زنا و فرزند يوسف نجار گفتند، و هر دو به جهنم رفتند، و جمعى بر دين حق او ماندند و او را بنده و پيغمبر خدا گفتند، همچنين جمعى تو را خدا خواهند گفت و جمعى تو را كافر خواهند دانست و هر دو به جهنم مى روند، و آنها كه تو را بنده مقرب خدا و خليفه پيغمبر خدا دانند ناجى خواهند بود .
نام كتاب : تاريخ پيامبران عليهم السلام . مؤ لف : علامه مجلسى

بيان قصص حضرت مريم دختر عمران مادر عيسى عليه السلام

 حق تعالى مى فرمايد اذ قالت آمراءه عمران رب انى نذرت لك ما فى بطنى محررا فتقبل منى انك السميع العليم  يعنى : به ياد آور آن وقتى را كه گفت زن عمران - كه آن حنه جده عيسى بود، و اين عمران غير از عمران پدر موسى عليه السلام است بلكه عمران پسر ماثان است ، و جمعى گفته اند كه خواهر حنه در خانه زكريا بود و عيشا نام داشت و يحيى و مريم خاله زاده بودند - پروردگارا! بدرستى كه من نذر كردم براى تو كه آنچه در شكم من است محرر گردانم - يعنى خادم بيت المقدس گردانم ، يا مخصوص عبادت گردانم كه از محراب بيرون نيايد چنانچه على بن ابراهيم روايت كرده است  - بدرستى كه توئى شنوا و دانا .
و عياشى به سندهاى معتبر از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه : چون نذر كرد زن عمران كه آنچه در شكم من اوست محرر گرداند، و محرر آن بود كه براى مسجد و معبد خود قرار مى دادند كه هرگز از مسجد بيرون نيايد فلما وضعتها قالت رب انى وضعتها اءنثى والله اعلم بما وضعت وليس الذكر كالانثى و انى سمينها مريم وانى اعيذها بك و ذربيتها من الشيطان الرجيم .
حضرت فرمود: چون مريم از حنه بوجود آمد گفت : پروردگارا! من اين فرزند را دختر بر زمين گذاشتم ، و خدا داناتر بود به آنچه از او بوجود آمده بود، و نيست مرد مثل زن در خدمت بيت المقدس و عباد  - از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : زيرا كه زن حايض مى شود و مى بايد از مسجد بيرون رود و محرر مى بايد از مسجد بيرون نرود  - بدرستى كه من او را مريم نام كردم - يعنى عابده يا خادمه - بدرستى كه در پناه تو در مى آورم او را و ذريت و فرزندان او را از شير شيطان رجيم .
فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا پس قبول كرد او را پروردگار او براى خدمت بيت المقدس - با دختر بودن او - به قبول كردن نيكو و رويانيد او را رويانيدنى نيكو گفته اند كه : در روزى نمو مى كرد مثل آنكه ديگران در سالى نمو كنند؛ و ابن عباس روايت كرده است كه : چون نه ساله شد، در روزه و عبادت و زهد و ترك دنيا، بر همه عباد زيادتى مى كرد .
و كفلها زكريا و خدا كفالت و محافظت او را به زكريا مفوض گردانيد، چنانچه نقل كرده اند كه : مادر مريم او را در خرقه اى پيچيد و به مسجد آورد به نزد احبار و رهبانان بنى اسرائيل و گفت : بگيريد كه اين نذر بيت المقدس ‍ است ، و چون مريم دختر امام و صاحب قربانى آنها بود احبار بنى اسرائيل نزاع كردند در كفالت او، پس زكريا گفت : من احقم به كفالت او زيرا كه خاله اش در خانه من است ، احبار گفتند: اگر ما به احق مى گذاشتيم مادرش ‍ از همه احق بود و ليكن قرعه مى افكنيم تا به اسم هر كه درآيد او متوجه كفالت گردد، پس به قرعه قرار دادند و ايشان بيست و نه نفر بودند و قلمهاى خود را كه كتابت تورات را به آن مى كردند و از فولاد بود در آب انداختند، پس قلم زكريا عليه السلام بر خلاف عادت بر روى آب ايستاد، يا در آب جارى افكندند و قلم ديگران را آب برد و قلم او بر روى آب ايستاد و حركت نكرد .
كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا قال يا مريم انى لك هذا قالت هو من عند الله ان الله يرزق من يشاء بغير حساب  هرگاه داخل مى شد زكريا بر مريم مى يافت نزد او روزى از ميوه هاى بهشت در غير موسم آن ميوه - و گفته اند كه : او شير نخورد بلكه پيوسته روزى او از بهشت مى آمد  - پس زكريا مى گفت : اى مريم ! از كجاست از براى تو اين روزى ؟ مريم مى گفت : از جانب خدا است - و از بهشت است - بدرستى كه خدا روزى مى دهد هر كه را مى خواهد بى حساب .
حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه : پيغمبران بر او قرعه زدند، پس قرعه براى زكريا بيرون آمد كه شوهر خواهر مريم بود و زكريا متكفل محافظت او گرديد و او را داخل مسجد كرد، چون به راه افتاد مشغول خدمت پيغمبران و عباد گرديد، و چون به حدى رسيد كه زنان ديگر حايض ‍ شوند حق تعالى امر كرد زكريا را كه او در مسجد در پرده عصمت مستور دارد و مقبول ترين زنان بود، و چون به نماز مى ايستاد محراب از نور او روشن مى شد، پس هرگاه كه زكريا به نزد او مى رفت ميوه تابستان را در زمستان نزد او مى ديد و ميوه زمستان را در تابستان نزد او مى ديد پس از او پرسيد كه : اين ميوه ها از كجا براى تو مى آيد؟ مريم گفت : از جانب حق تعالى مى آيد؛ پس در آن وقت زكريا از خدا فرزند طلبيد .
و به سندهاى صحيح و حسن از امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه حق تعالى وحى نمود بسوى عمران كه : من تو را پسر مباركى خواهم بخشيد كه كور را روشن كند و پيس را شفا بخشد و مرده را زنده كند به امر خدا و او را به رسالت خواهم فرستاد بسوى بنى اسرائيل ، پس عمران حنه زن خود را بشارت داد كه حق تعالى چنين وحى فرستاده است ، چون حنه به مريم حامله شد گمان داشت كه آن پسر است كه عمران او را بشارت به آن داده بود، پس گفت : پروردگارا! نذر كردم كه اين فرزند را كه در شكم من است محرر گردانم . پس چون دختر زائيد گفت : پروردگارا! من دختر زائيدم و پسر مانند دختر نيست و دختر، پيغمبر نمى تواند شد؛ چون خدا عيسى را به مريم بخشيد آن بشارت كه خدا عمران را داده بود به ظهور آمد.
پس اگر ما در باب يكى از اهل بيت خبرى بدهيم و در باب او بعمل نيايد و در فرزند او يا فرزند فرزند او بعمل آيد انكار مكنيد .
در روايت معتبر ديگر منقول است كه از حضرت امام رضا عليه السلام پرسيدند: آيا مى تواند بود كه پيغمبران خبرى بدهند و خلاف آن بعمل آيد؟
فرمود: بلى ، خدا فرمود بنى اسرائيل را در زمان موسى عليه السلام كه : داخل شويد در ارض مقدسه كه خدا براى شما مقرر كرده است و نوشته است ، و آنها داخل نشدند و فرزندان فرزندان ايشان داخل شدند؛ و عمران گفت : خدا مرا وعده داده است كه در اين سال و در اين ماه پسرى به من عطا فرمايد كه پيغمبر باشد و غايب شد، و زن او مريم را زائيد و زكريا او را محافظت نمود، پس طائفه اى گفتند كه : پيغمبر خدا راست گفته است ؛ و طائفه اى گفتند كه : دروغ گفت . چون عيسى از مريم متولد شد، آن طائفه كه تصديق عمران كرده بودند گفتند: اين است كه خدا عمران را وعده كرده بود .
و به سند صحيح ديگر منقول است كه از امام محمد باقر عليه السلام پرسيدند: آيا عمران پيغمبر بود؟ فرمود: بلى ، پيغمبر مرسل بود بسوى قوم خود، و حنه زن عمران و حنانه زن زكريا عليه السلام خواهر بودند، پس از براى عمران از حنه مريم بهم رسيد، و از براى زكريا از حنانه يحيى بهم رسيد، و از مريم عيسى بهم رسيد و عيسى پسر دختر خاله يحيى بود، و يحيى پسر خاله مريم و خاله مادر به منزله خاله است ، پس به اين سبب عيسى و يحيى را خاله زاده يكديگر مى گفتند .
مؤلف گويد كه : جمع كردن ميان احاديثى كه دلالت مى كند بر آنكه مادر يحيى خواهر مريم بوده است و احاديثى كه دلالت مى كند بر آنكه خاله او بوده است مشكل است مگر به تاءويلات بسيار بعيد، و شايد يكى محمول بر تقيه بوده باشد، اگر چه هر دو قول ميان عامه نيز هست بنابر آنكه قول در آن عصرها مشهورتر بوده باشد، والله يعلم .
و به چند سند معتبر منقول است كه اسماعيل جعفى به خدمت امام محمد باقر عليه السلام عرض كرد: مغيره مى گويد كه : حايض نماز را قضا مى كند چنانچه روزه را قضا مى كند.
فرمود كه : چرا اينها را مى گويد، خدا توفيقش ندهد، بدرستى كه زن عمران نذر كرد كه آنچه در شكم اوست محرر باشد و كسى كه محرر شد براى مسجد هرگز از مسجد بيرون نمى يابد برود، و چون مريم از او متولد شد او را به مسجد آورد و قرعه زدند براى كفالت او پيغمبران ، پس قرعه به نام زكريا عليه السلام بيرون آمد و زكريا او را محافظت نمود و در مسجد بود تا آنكه به حد حيض زنان رسيد، پس از مسجد بيرون آمد، اگر مى بايست نماز را قضا كند در كدام ايام قضا مى توانست كرد و حال آنكه هميشه مى بايست كه در مسجد باشد .
مؤلف گويد: حل اين حديث در نهايت اشكال است و در كتاب بحار الانوار به چند وجه توجيه شده است ، و يك جهت اشكالش آن است كه : احاديث وارد شده است كه دختران پيغمبران را حيض و نفاس نمى باشد ، در احوال فاطمه عليها السلام مذكور خواهد شد، و ممكن است كه اين حديث بر سبيل الزام بر عامه وارد شده باشد، اگر چه خواهد آمد بعضى از احاديث كه دلالت مى كند بر آنكه او را حيض مى بوده است و حق تعالى فرموده است و اذ قالت الملائكه يا مريم ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساء العالمين كه ترجمه اش آن است كه : يادآور وقتى را كه ملائكه گفتند: اى مريم ! بدرستى كه خدا تو را برگزيد - به توفيق عبادت و بندگى يا ولايت حضرت عيسى - و مطهر و پاكيزه گردانيد تو را - از لوث معصيت و كفر و اخلاق ناپسنديده و كثافات خون حيض و نفاس و استحاضه - و برگزيد تو را و زيادتى داد بر زنان عالميان .
و به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : حق تعالى دو مرتبه اصطفا و برگزيدگى را براى مريم اثبات فرمود، پس برگزيدن اول آن است كه او را از نسل پيغمبران برگزيده گردانيد كه احتمال زنا در نسبت او از طرف پدر و مادر نبود، و برگزيدن دوم آن است كه او را ممتاز گردانيد از زنان عالميان به آنكه بى نزديكى مردى عيسى عليه السلام از او بوجود آمد، و تاءويل برگزيدن ديگر آن است كه قصه او را براى پيغمبر آخر الزمان صلى الله عليه و آله بر وجه تعظيم ياد كرد .
و در احاديث معتبره وارد شده است كه : مراد آن است كه خدا او را برگزيد بر زنان عالميان زمان خود، و بهترين زنان جميع عالميان حضرت فاطمه عليها السلام است ، چنانچه به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : حضرت فاطمه را براى اين محدثه مى گويند كه ملائكه از آسمان نازل مى شدند و با او سخن مى گفتند و او را ندا مى كردند چنانچه مريم دختر عمران را ندا مى كردند، و مى گفتند: يا فاطمه ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساء العالمين يا فاطمه اقنتى لربك واسجدى واركعى معم الراكعين . پس فاطمه با ملائكه سخن مى گفت و ملائكه با او سخن مى گفتند، پس شبى آن حضرت با ملائكه گفت : آيا بهترين زنان عالميان مريم دختر عمران نيست ؟ گفتند ملائكه كه : مريم بهترين زنان عالم خود بود و خدا تو را گردانيده است بهترين زنان اهل زمان تو و بهترين زنان اهل زمان مريم و بهترين زنان پيشينيان و آيندگان تا روز قيامت .
و عامه و خاصه به طرق متعدده از ابن عباس و غير او روايت كرده اند كه : روزى حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله نشسته بودند و چهار خط بر زمين كشيدند و بعد از آن فرمودند: مى دانيد چرا اين خطها را كشيدم ؟
صحابه گفتند: خدا و رسول او بهتر مى دانند.
فرمود: بهترين زنان بهشت چهار نفرند: خديجه دختر خويلد، و فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله ، و مريم دختر عمران ، و آسيه دختر مزاحم زن فرعون .
به سند معتبر از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام منقول است كه : حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه : خدا از زنان عالم چهار زن را اختيار كرده و برگزيده است : مريم و آسيه و خديجه و فاطمه عليهن السلام .
يا مريم اقنتى لربك و اسجدى و اركعى مع الراكعين  اى مريم ! قنوت بخوان - يا عبادت كن و بندگى را خالص گردان و خاضع شو - براى پروردگار خود و سجود كن و ركوع كن با ركوع كنندگان يعنى نماز گزارندگان
ذلك من انباء الغيب نوحيه اليك اين خبر از خبرهاى غيب است كه ما وحى مى كنيم بسوى تو، و ما كنت لديهم اذ يلقون اقلامهم ايهم يكفل مريم و ما كنت لديهم اذ يختصمون  و حاضر نبودى تو نزد ايشان در وقتى كه مى انداختند قلمهاى خود را براى قرعه زدن كه كدام يك از ايشان كفالت نمايند مريم را و حاضر نبودى تو نزد ايشان در وقتى كه در اين باب مخاصمه و منازعه مى كردند.
و به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : قلمها انداختن براى قرعه كفالت مريم بود كه پدر و مادرش هر دو فوت شدند و او يتيم ماند، و مخاصمه آخر كه خدا فرموده است براى كفالت عيسى عليه السلام بود در وقتى كه متولد شد .
و در حديث معتبر ديگر فرمود: اول كسى كه از براى او قرعه زدند، مريم دختر عمران بود، پس حضرت اين آيه را خواند و فرمود: سهام قرعه شش ‍ تا بود .
مؤلف گويد: از اين حديث معلوم مى شود كه شش نفر در كفالت مريم عليها السلام نزاع كرده باشند بر خلاف مشهور.
قطب راوندى به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه : حضرت مريم فرج خود را از حرام محافظت نمود پيش از ولادت حضرت عيسى عليه السلام در مدت پانصد سال ، و اول كسى كه قرعه زدند براى كفالت او حضرت مريم بود، مادرش نذر كرده بود كه آنچه در شكم اوست محرر باشد براى معبد ايشان ، و چون مريم متولد شد او را به مسجد آورد، چون به راه افتاد مشغول خدمت عباد، و چون بالغ شد حق تعالى امر فرمود زكريا را كه از براى او پرده و حجابى در مسجد قرار دهد كه عباد او را نبينند و بغير از زكريا كسى به نزد او نمى رفت ، و پانصد سال بعد از پدر خود عمران زندگانى كرد .
مؤلف گويد: اين مدت طويل در عمر شريف آن حضرت بسيار غريب است و مخالف ظواهر ساير اخبار و آثار است ، والله يعلم .
به سندهاى معتبر منقول است از طريق عامه و خاصه كه : چون هر چه در امم سابقه واقع شده است ، در اين امت نيز مى بايد واقع شود، چنانچه براى حضرت مريم عليها السلام از بهشت نعمت الهى نازل مى شد مكرر از براى حضرت فاطمه عليها السلام نعمتهاى بهشتى و مائده آسمانى نازل مى شد، چنانچه صاحب كشاف و بيضاوى و نيشابورى و ساير مفسران عامه با نهايت تعصب كه دارند قصه نزول مائده را نقل كرده اند .
و به سندهاى معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : روزى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به حضرت فاطمه عليها السلام فرمود: آيا چيزى دارى كه بخوريم ؟
حضرت فاطمه عرض كرد: سوگند مى خورم به آن خداوندى كه حق تو را عظيم گردانيده است كه سه روز است كه در خانه ما چيزى نيست بغير آنچه ، تو را بر خود اختيار كردم و از براى تو حاضر كردم .
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: چرا مرا خبر نكردى ؟
حضرت فاطمه فرمود كه : حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا نهى فرمود از آنكه از تو چيزى بطلبم .
پس حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بيرون آمد و از شخصى يك دينار به قرض گرفت و برگشت كه به خانه بياورد، در راه مقداد رحمه الله را ملاقات نمود و از مقداد پرسيد: براى چه بيرون آمده اى ؟
مقداد گفت : از شدت گرسنگى بيرون آمده ام !
آن حضرت عليه السلام فرمود: من نيز براى اين بيرون آمده ام و يك دينار بهم رسانيده ام و تو را بر خود اختيار مى كنم . پس دينار را به مقداد داد و با دست خالى به خانه برگشت ، چون داخل خانه شد ديد كه حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله نشسته است و حضرت فاطمه عليها السلام نماز مى كند و در ميان ايشان چيزى گذاشته است كه رويش پوشيده است ، چون حضرت فاطمه عليها السلام از نماز فارغ گرديد آن ظرف سرپوشيده را به نزد ايشان گذاشت و سرش را گشود، ديد كه كاسه اى است پر گوشت و نان ، و تازه و گرم است و در جوش است .
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اى فاطمه ! از كجا آوردى اين را؟!
فاطمه عليها السلام گفت : از جانب خدا آمد، بدرستى كه خدا روزى مى دهد هر كه را مى خواهد بى حساب .
پس حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: مى خواهى بيان كنم براى تو مثل تو و مثل او را؟
گفت : بلى .
فرمود: مثل تو مثل زكريا است كه داخل شد در محراب بر مريم و نزد او روزى يافت و از او پرسيد كه : اين روزى از كجا آمد از براى تو؟ مريم همين جواب را گفت كه فاطمه گفت .
پس يك ماه اهل بيت از آن كاسه مى خوردند و كم نمى شد، پس حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه : آن كاسه نزد ماست و حضرت صاحب الامر عليه السلام آن را ظاهر خواهد كرد و طعام بهشت از آن كاسه خواهد خورد.
و احاديث بسيار در اين باب هست كه انشاء الله در معجزات حضرت فاطمه عليها السلام مذكور خواهد شد.
در حديث از ابن عباس منقول است كه : روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله خبر داد از ظلمهائى كه بعد از آن حضرت بر اهل بيت كرام او واقع خواهد شد، چون مصائب حضرت فاطمه عليها السلام را بيان نمود فرمود كه : در آن وقت حق تعالى ملائكه را مونس او خواهد گردانيد كه او را ندا خواهند كرد به ندائى كه مريم دختر عمران را به آن ندا مى كردند، خواهند گفت : اى فاطمه ! بدرستى كه خدا تو را برگزيده است و مطهر و معصوم گردانيده است و تو را فضيلت داده است بر زنان عالميان ، اى فاطمه ! قنوت و خضوع و بندگى كن براى پروردگار خود و سجده و ركوع كن با ركوع كنندگان پس چون به سبب آن درى كه به امر عمر عليه اللعنه بر شكم او زنند مرض او صعب شود حق تعالى مريم دختر عمران را به پرستارى او بفرستد كه خدمتكار و مونس و يار او باشد در آن علت و اندوه و شدت.
و به سند معتبر ديگر منقول است كه از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند: فاطمه عليها السلام را كى غسل داد؟
فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام او را غسل داد، زيرا كه او صديقه و معصومه بود نمى توانست او را غسل داد بغير از معصوم ديگر، مگر نمى دانى كه مريم عليها السلام را غسل نداد مگر عيسى عليه السلام.
مؤلف گويد: ساير قصص آن حضرت عليها السلام در ابواب قصص حضرت عيسى عليه السلام مذكور خواهد شد انشاء الله.
نام كتاب : تاريخ پيامبران عليهم السلام . مؤ لف : علامه مجلسى